روایت یک مستند ساز از کلوزآپ مخملباف و کیارستمی

270

 ناصر صفاریان

مستندی درباره محبوبیت و معصومیت

مهم­‌ترین برگزیده­‌شدن و بالاترین تحسین، به­‌نظرم، نه انتخاب اخیر به عنوان یکی از برترین‌های یک قرن سینمای آسیا و نه انتخاب­‌های پیشین، که اعلام “کلوزآپ” به عنوان یکی از پنجاه مستند برتر تاریخ سینماست. انتخاب سال گذشته مجله “سایت اند ساند” و اعلام “کلوزآپ” و “خانه سیاه است” فروغ فرخ‌­زاد از سینمای ایران.

        این انتخاب از این نظر جالب و مهم است که هنوز و هم­‌چنان در جلسه­‌های نمایش و نقد فیلم­‌ مستند در ایران عده­‌ای معتقدند این فیلم­‌ها اصلا مستند نیست. همان‌طور که بارها هیات­‌های انتخاب جشنواره‌­های مستند در ایران چنین فیلم­‌هایی را غیرمستند دانسته­‌اند و به کلی کنار گذاشته­‌اند.

        “کلوزآپ” یکی از نمونه­‌ای­‌ترین آثار عباس کیارستمی در تلفیق مستند و داستانی و بنا­کردن داستان بر مبنای واقعیت مستند و بازسازی براساس واقعیت­‌های رخ داده است. اما “کلوزآپ” اثری گزارشی نیست که کیارستمی فقط یک ناظر باشد. طوری که دخالت نقطه‌­نظر او را به خوبی می­‌توان در فیلم دید، اما نه به شکلی که به وجه مستند اثر خدشه­‌ای وارد شود.

         جای­‌گاه کیارستمی به عنوان کارگردان آن­‌قدر در این مستند مهم است که مثلا در صحنه دادگاه هم، نه فقط اجازه سوال کردن از متهم را دارد، که قاضی برای شروع جلسه خود را با او هماهنگ می­‌کند. هنر او در این است که در دل این ماجرای واقعی به دنبال گفتن حرف خود است. با این تفاوت که اگر مثلا در “خانه دوست کجاست” پیام مهربانی را در دل روستا و در فضای دور از زندگی امروزی مطرح می‌کرد، حالا در دل شهر و در بطن جامعه امروز به دنبال حرفی از همان جنس است.

         کیارستمی مسیر مستندش را طوری می­‌چیند که حسین سبزیان به عنوان بدل محسن مخملباف، نه یک کلاه­‌بردار، که قربانی شرایط معرفی شود. کسی که وقتی خودش است خریداری ندارد و برای جلب احترام دیگران به سراغ مخملباف­‌شدن آمده. طوری که در آخر فیلم، حس هم‌­راهی و هم­‌دلی بیننده به سمت حسین سبزیان کشیده می­‌شود، کسی که پیش از این توسط هفته نامه سروش و خبرهای رسمی کلاه‌­بردار معرفی شده. این گونه است که کیارستمی حرفی در برابر حرف رسمی می‌­زند وبیش از آن­‌که بدل مخملباف را «بازی­‌گر» بداند، خبرنگار سروش را «بازی­‌گر» و به دنبال منفعت معرفی می­‌کند.

         مهم‌­ترین هنر کیارستمی البته این نیست. مهم‌­ترین هنرش جسارتِ رفتن به سراغ این موضوع است. جسارتی که هم به او مربوط می­‌شود و هم به محسن مخملباف. این­ که مخملباف با شهرتی در حد و اندازه ستاره­‌ها با ساخته شدن فیلم موافق باشد و با حضور خود هم موافقت کند، و این که کیارستمی بی ترس از زیر سایه این شهرت رفتن  به سراغ موضوع بیاید. فراموش نکنیم موقعیت بی­‌بدیل محسن مخملباف را در آن سال­‌ها -که تازه هنوز به نقطه اوجش نرسیده بود- و اوج محبوبیتی را که نمونه­‌اش در میان کارگردان‌­ها فقط به سینمای پیش از انقلاب برمی­‌گردد و فقط به دو نام: ساموئل خاچیکیان و مسعود کیمیایی. معروفیت و محبوبیتی که دوباره برای کسی تکرار نشده و در سینمای پس از انقلاب نمی‌­توان هیچ نمونه‌­ای در این حد و اندازه برایش سراغ گرفت. 

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ