انتشار شایعات مالی درباره بزرگان و شخصیت‌های تاثیرگذار کشور امر جدیدی نیست و هر گاه انصاف و اعتدال سدی در برابر زیاده‌خواهی‌های یک جریان سیاسی می‌شود بلافاصله ماشین شایعه‌سازی کار خود را آغاز می‌کند بدون هیچ سند و مدرکی. آگاه شدن جامعه اما این‌بار سد محکم‌تری برای آنهاست و واکنش آنها به تخریب میانه‌روها در زمان انتخابات‌ها نمایان می‌شود.

ثروت ناطق‌نوری از جمله شایعات ساخته و پرداخته ذهن تندروهایی است که در سال 84 حیات خود را در عدم نقش‌آفرینی شیخ نور دیدند. بخشی از کتاب خاطرات ناطق‌نوری پاسخ خوبی به این تخریب‌ها و شایعات است چنانکه در قسمتی از آن آمده است: «در وزارت کشور نیز مثل بقیه وزرا حقوق می‌گرفتم. در اواخر تصدی وزارت کشور، آقای آقازاده، معاون اجرایی نخست‌وزیر به من گفت شما را به‌عنوان مشاور نخست‌وزیر استخدام کرده‌ایم. من آن زمان نوشتم خیلی ممنون، من استخدام امام حسین(ع) هستم و آن را رد کردم. در مجلس هم تا ششم خرداد 1379 که در مجلس بودم، حقوق می‌گرفتم. در زمان ریاست مجلس من، شایعه کرده بودند که مجلسی‌ها تصویب کردند حقوق دائم‌العمر بگیرند. درحالی‌که این درست نیست. در اواخر مجلس پنجم، با دوستان صحبت کردیم که به چه مناسبت آن را کم می‌کنند و باید پس بدهند. دوستان به من گفتند: حالا که این همه بازنشستگی از حقوق شما کم شده، خوب است که سنوات خودتان را حساب کنید و به یک جایی وصل و استخدام شوید. چون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بودم، نامه‌ای به آقای هاشمی نوشته و سوابقمان را از مجلس به مجمع منتقل کردیم و مدتی بعد حقوق من برقرار شد.

از نظر مادی، قبل از انقلاب یک منبری مشهور در تهران بودم. در  دهه محرم در تهران 11منبر می‌رفتم یعنی از صبح تا آخر شب ساعت 12، آخرین منبر من در حسینیه سرآسیاب بود و زندگی‌ام را از پول منبر اداره می‌کردم و هیچ‌گاه از سهم امام و از بیت‌المال به معنای سهم امام، استفاده نکردم. در قبل از انقلاب، خانه‌ای 300متری در سرچشمه و یک ماشین پیکان داشتم که خانه را در سال 1349 ساخته بودم و زندگی‌ام مرتب بود. همان زمان از پول منبر به کسب و تجارت هم اقدام کردم که البته هیچ موقع شانس نداشتم. یک‌بار حدود 60هزار تومان جمع کردمدر دهه 50، 60هزار تومان خیلی بود- و با یک راننده، یک کامیون ولوو خریدیم و او شروع به کار کرد.

از همان روزهای اول با اینکه هنوز کار را شروع نکرده بود، می‌گفت پول بدهید که خرج دارد و کامیون را نگرفتم. سپس در یک ماشین بافندگی با دوستان شریک شدم. پس از آن که خانه‌ام را در سرچشمه فروختم به قلهک رفته و خانه‌ای به مبلغ 900هزار تومان خریدم و تا بعد از انقلاب منزلم در زرگنده و در بهترین نقطه الهیه بود. سپس آنجا را فروختم و یک منزل بزرگ‌تر- در فخرآباد- خریدم. برای ساختن و خریدن این خانه، نه یک ریال از بیت‌المال برداشت کرده‌ام نه یک وجب زمین از دولت گرفته‌ام. من به خیلی افراد، به‌خصوص پاسدارانی که گروه فرقان را دستگیر کرده بودند، زمین دادم، اما خودم یک وجب هم برنداشتم. البته برخی هزینه‌های محافظین هم که در خانه‌ام زندگی می‌کنند با من است و پول آب، برق، گاز و تلفن همه با خودم است. من هم آدم عیالواری هستم و هشت فرزند دارم که دبیرستانی و دانشگاهی هستند و بالاخره خرج دارند. حقوق مجلس من هم کفایت این همه خرج را نمی‌کرد، گاهی دوستان بسیار قدیمی برای اینکه دچار مشکل نشوم به من کمک می‌کنند.

از الطاف خداوند تبارک و تعالی به من این بود که – همه دوستانم هم این را اعتراف دارند- در همه سمت‌هایی که بودم آن حالت طلبگی را در معاشرت‌هایم قطع نکردم. با رفقای قدیمی‌ام، با هیاتی‌های قدیمی، با مردم در عزا و عروسی‌هایشان و فامیل‌ها همچنان رفت‌وآمد دارم. البته دیدار بعضی‌هایشان سخت بود،  بعضی مواقع که می‌گفتند: «چرا منزل ما نمی‌آیی؟» به شوخی می‌گفتم: «من بیایم با یک ماشین اسکورت جلو و پشت سرم می‌آیم و همه می‌فهمند ما فامیل شما هستیم و این دو ضرر دارد؛ یکی اینکه می‌ریزند سر شما که این نامه را بده به آقای ناطق بگو سربازی بچه من را درست کند، بچه من را از دانشگاه آزاد فلان جا بیاورد تهران و بیچاره می‌شوید، دوم اینکه اگر قصد ترور من را داشته باشند و نتوانند این کار را بکنند ممکن است انتقام آن را از شما بگیرند»

از کاله ناطق نوری تا برج حدادعادل!

در رابطه با شایعات مربوط به ثروت مسئولین و بزرگان سیاسی کشور روزنامه اطلاعات در صفحه ۱ شماره روز سه شنبه ۶/۹/۸۶ خود آگهی را به چاپ رساند که مدعای اصلی آن تکذیب مشارکت دکتر غلامعلی حداد عادل در پروژه ی مرکز تجارت جهانی(قصر دشت شیراز)بود.

چند سال پیش هم شایعه ای پخش شد که علی اکبر ناطق نوری مالک شرکت لبنیاتی کاله است و بعدها هم از سوی نا طق نوری و هم مالک و مدیر عامل کاله این شایعه تکذیب شد . این بار نیز شایعه در مورد حداد عادل بود و ظاهراٌ هم او خود در قالب خبر و مالک و مدیر عامل شرکت مذکور در قالب آگهی این موضوع را تکذیب کرد.
کاری به نداریم که حداد عادل صاحب سهام شرکت است یا خیر؛ پرسش ما از نیت انتشار دهندگان این مطالب است؟ اصولاً چرا در جامعه ی ایران هر از گاهی یا حتی گاه به صورت مدام مطالبی از این دست منتشر می شوند وخبرگزاری ها و رسانه ها با آب وتاب به انتشار اصل مدعا وسپس تکذیب ها می پردازند.این نوشته ها نیز عمدتاً به شدت و سرعت در میان مردم پخش می شوند و گاه با سرعتی حیرت آور و با بزرگنمایی فراوان نسبت به اصل ادعا، دهان به دهان می چرخند.چرا این اخبار برای جامعه جذابند؟ چرا مخالفان و رقبای مسئولان چنین مطالب را انتشار می دهند و چرا مسئولان از انتشار این اخبار آشفته می شوند ؟

انتشار این اخبار و پخش سریع آنها و تکذیب ها نشان از جذابیت و ارزش خبری بالای این مطالب در افکار عمومی دارد. چرا چنین است؟ چرا در ایام انتخابات ،همه نامزد ها تلاش می کنند خود را فقیر و ندار نشان دهند و رقبا را انسان های ثروتمند و دارا؟
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در سال 84 را به یاد آورید.هر ۸ نامزد انتخابات به لطایف­الحیل می­کوشیدند تا به مردم بقبولانند که در خانواده­ای فقیر زاده شده­اند، زندگی پایین تر از متوسط و حتی فقیرانه دارند، از مال دنیا نصیبی ندارند و… .

عجله نکنید چند ماه دیگر که موسم انتخابات مجلس خواهدرسید ،جنین تلاش و تقلایی را خواهید دید. به نظر شما  ثروت در جامعه ما ارزش است یا ضد ارزش ؟ در نظام واژگان ما سود و منفعت ، بار معنایی منثبت دارند یا منفی ؟

با نگاهی کوتاه به دور برمان می بینیم که همه در ذهن خودشان حرص عجیبی به مال و ثروت دارند ،اما همین افراد در سپهرعمومی با سرکوب و نفی هر نوع انگیزه مادی،از مفاهیمی چون ارائه خدمت، انسانیت، تکلیف، مصلحت، هدف معنوی و…در نظام واژگان خود بهره می جویند.
گفتمان رایج در جامعه ی ما،منفعت مادی و ثروت جویی را سرکوب می کند (یا لااقل به شدت به حاشیه می­راند) و مفاهیم و دال های غیر مادی را مرکزیت انحصاری می بخشد. پاره گفتارهایی نظیر«پول چرک کف دست است»، نشانه­ای از این کردار گفتمانی است. اقتدار ادبیات معنوی و تکلیف­گرا به نحوی پررنگ است که حتی امکان تفکیک بین منفعت مشروع و نامشروع نیز زایل می شود واصولا ًدال­هایی نظیر منفعت، سود، سودجویی، منفعت­طلبی،امتیاز، بده­بستان، چانه­زنی، ثروت و … در گفتمان رسمی، مدلول­هایی با سویه­ی منفی پیدا می­کنند.
البته این عملکرد گفتمان به گونه ای متناقض نما،در کردار افراد رویه­ای کاملاً معکوس به خود می گیرد.

به عبارت روشن­تر، همان افرادی که در سطح گفتمان رسمی، ناخودآگاه پول و ثروت را چرک کف دست و آلوده، و منفعت را امری شیطانی و پلید تلقی می کنند در عمل گاه با در نوردیدن مرز میان سود مشروع و نامشروع، پشت سر گذاشتن هر نوع مرز اخلاقی و قانونی همان مفاهیم منفور گفتمان را به گونه ای پررنگ تعقیب می­کنند. در واقع گفتمان مسلط ،با نفی امکان منفعت و ثروت مشروع وبا بر ساختن دوگانه­ی فقر/ثروت، منفعت/مصلحت، خدمت بی مزد و منت/سود و…،زمینه را برای پی­جویی منفعت به هر نحو ممکن فراهم می کند.

در این میان صاحبان مقام اجتماعی و سیاسی نیز همانند دیگران اسیر گفتمان هستند. از سویی برای تداوم نظم اجتماعی موجود به تداوم گفتمان رضا می­دهند و با گفتار و کردار خود آن را تقویت می کنند (از جمله باهمین تکذیب های شداد و غلاظ و قسم های کذایی که من بی­چیزم و…)و از جانب دیگر به دلیل سرکوب منافع در عرصه­ی گفتار رسمی، بنا به طبیعت انسان منافع خود را به نحوی زیر زمینی پی­می گیرند.

گفتمان رسمی به ما امکان نمی دهد که از خود بپرسیم که فرضاً ًحداد عادل مالک شرکت باشد،چه ایرادی دارد؟
اگر حداد عادل یا هر کس دیگری از مقام و موقعیتش استفاده نابجا کرده باشد، البته باید محکومش کرد؛ اما نه به صرف اینکه فلان میزان دارایی را دارد. بعضاً در کشورمان شنیده ایم که گفته اند که وزیری برای مراسم عروسی فرزندش وام گرفت و ما حاملان گفتمان نیز طبعاً وزیر مربوط را ستایش کرده یم

.

اما آیا هیچ گاه از خود پرسیده ایم که اگر در جامعه ای وزیر هم نتواند برای فرزندش عروسی متوسطی برگزار کند، پس وای به حال کارگران دون پایه.اگر جامعه ای نتواند وزیر، مقام ارشد، استاد دانشگاه و…را تأمین کند، چگونه می تواند افراد فاقد مهارت را تامین کند ؟

نخست وزیر ترکیه رجب طیب اردوغان صاحب یکی از بزرگترین شرکت های صنایع غذایی ترکیه است. اما مردم ترکیه نه تنها هیچگاه دارایی اردوغان را نقطه ضعفش نداسته اند، بلکه از جمله به این دلیل به او اعتماد کرده و سرنوشت ثروت جامعه را به او سپرده اند که توانسته در سطح خرد ثروت ۲-۱ میلیارد دلاری برای خود مدیریت کند .
اردوغان هیچگاه ثروت خود را انکار نمی کند ،او از اینکه ثروتمند است و سودش را تعقیب می کند خجالت زده نیست . گفتمان های توسعه گرا با پذیرش و واقعیت های انسانی منفعت طلبی را امری طبیعی برای انسان تلقی می کنند فرد انسانی محق است که سود شخصی خود را تعقیب کند مشروط به آن که در تعقیب منافع خود، حقوق و منافع دیگران را مخدوش نسازد. در این گفتمان منافع فرد به رسمیت شناخته می شود و البته با فساد نیز به شدت مبارزه می­شود. گفتمان توسعه گرا بدین ترتیب فرد گرایی مثبت را به عنوان موتور محرکه رشد جامعه مطرح می سازد.

اما گفتمان­هایی از جنس جامعه ی ما،با توسعه ی مکانیسم ریا،فردگرایی منفی را رواج می دهد که نتیجه آن این گفته معروف می شود که جهان سوم جایی است که اگر بخواهی جامعه ات آباد شود باید خانه ات ویران شود،و اگر بخواهی خانه ات آباد شود، باید کشورت ویران شود

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ