بایدها و نبایدهای دولت روحانی

53

قاعدتا رییس دولت، کنشگر قدرتمندی است که باید در ساختار قدرت کار و برنامه های خود را اجرا کند. در همه جای دنیا اینطور است. به همین دلیل وقتی رفتار و عملکرد یک رییس جمهور را ارزیابی می کنیم، هم باید به کیفیت کنشگری او توجه کنیم و هم قدرت مانوری را که ساختار قدرت به او می دهد. ساختار قدرت محصول تلاقی مجموعه ای از زیرساختارهای قانونی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است که مکانیسم توزیع قدرت در کشور را مشخص می کنند. ساختار قدرت یک پدیده متصلب نیست، می تواند تغییر کند اما تغییر آن کند و تدریجی و معمولا دشوار است.

الگوی کنشگری افراد نیز معمولا به تدریج و به اتکای تجربه و شناخت تغییر می کند. تحلیل افراد ممکن است در گذر زمان تغییر یابد یا در گذر عمر، جایگاه و موقعیت انسان تغییر می کند و اینها ممکن است الگوی کنشگری فرد را تغییر دهد.

در چارچوب این شیوه نگاه وقتی به عملکرد دو ساله حسن روحانی نگاه می کنیم، چیز شگفت انگیزی نمی بینیم. نه الگوی کنشگری روحانی متفاوت از آنی بوده که انتظار داشتیم و نه ساختار قدرت تفاوتی اساسی در 20 سال اخیر داشته است؛ دلیلی هم وجود ندارد که چیزی در دو سال آتی تغییر کند. نه روحانی نشانه ای از تغییر کنشگری نشان می دهد و نه ساختار قدرت تمایلی به تغییر بروز می دهد.

حسن روحانی، در گریز از تعارض

این موضوع فی نفسه بد نیست. اینکه روحانی همانی بوده که قبلا بوده نشان می دهد که رفتار سیاسی و مدیریتی روحانی، منسجم و باثبات است. عدم تغییر در ساختار قدرت هم واقعیتی است که آن را قبول داریم.

مشکل از آنجا آغاز می شود که روحانی انتظاراتی ایجاد کرده که در وضعیت فعلی برآورده کردن آنها نامحتمل است. یعنی اگر او بخواهد به همین شکل کنشگری خود را ادامه دهد، طبعا میان انتظارات بدنه اجتماعی حامی روحانی و توانایی های او تعارض ایجاد می شود. این تعارضات به مرور انباشته شده و احتمال دارد به نقطه غیرقابل تحمل برای خاستگاه اجتماعی او برسد؛ اتفاقی که برای رییس دولت اصلاحات از سال 1382 به بعد افتاد و نتیجه اش قهر و انفعال حامیان او و نهایتا به قدرت رسیدن احمدی نژاد بود.

ریشه این تعارض کجاست؟ به گمان من ریشه این تعارض در تعلیق حسن روحانی میان معتدل بودن و محبوب بودن است.

حسن روحانی ویژگی هایی را که سیاستمداران محبوب و توده پسند دارند، ندارد. مثلا رفتار او معتدل است، سیاستمدار معتدل برای مردم جذاب نیست چون آنها سیاستمداران اهل جوش و خروش را دوست دارند، اقدامات ضربتی نمی کند، خیلی ژست اقتدار نمی گیرد و چندان هم رد قید نشان دادن نمایش فروتنی نیست. در موضوعات کم اهمیت اما پر سروصدا معمولا وارد نمی شود. سابقه امنیتی دارد، بیشتر پشت پرده بوده، هم فرمانده نظامی بوده، هم مدیر امنیتی بوده و هم دیپلمات بوده، این موقعیت ها سیاستمدار را محتاط و تودار می کند؛ به همین دلیل هنگامی که روحانی رییس جمهور شد، چهره خیلی محبوبی نبود. او صرفا بهترین گزینه ای بود که از منظر مردم به بهترین شکل برائت از رییس جمهور قبل از خودش را نمایندگی می کرد.

اما او در زمانی رییس جمهور شد که «محبوب بودن» یک سرمایه کلیدی برای رییس جمهور محسوب می شد. اوضاع اقتصادی بدترین وضعیت در سال های گذشته را داشت و طبقات فرودست جامعه زیر فشار گرانی و کمبود و بیکاری در حال له شدن بودند، پرونده هسته ای ایران در وضع خطرناکی بود و ایران موقعیت ضعیفی را در جامعه جهانی داشت. رفتارهای رییس دولت سابق باعث تقلیل سطح رفتار سیاسی در ایران شده و بخش مهمی از اقشار جامعه کینه سیاسی در دل داشتند. بی اعتمادی میان دولت و جامعه مدنی در حد اعلا بود و ده ها مشکل دیگر شرایطی را ایجاد کرده بود که صرف جلوس بر کرسی ریاست دولت، فرد را صاحب قدرت نمی کرد.

وضعیت شخص حسن روحانی کمی بدتر هم بود. او متعلق به اردوگاه مغضوب سیاسی بود. اصلی ترین حامیان سیاسی او کسانی بودند که در سال های قبل قدرت زدایی شده بودند. مخالفان او را هم رییس جمهوری بی قدرت می خواندند که رییس دولت است اما صاحب قدرت نیست. به همین دلیل حسن روحانی از همان اول مشکل دسترسی به منابع قدرت داشت.

حسن روحانی، در گریز از تعارض

در چنین شرایطی مهمترین و معقول ترین منبع قدرتی که به صورت طبیعی روحانی می توانست از آن بهره مند شود، همین محبوبیت بود اما ذات سیاسی روحانی ویژگی های لازم برای محبوب بودن را نداشت. روحانی در دوران تبلیغات انتخاباتی برای جلب محبوبیت تلاش کرد، وعده داد، با سیاستمداران محبوب در یک قاب قرار گرفت، از هنرمندان و چهره های روشنفکر محبوبیت گرفت، به گذشته حمله کرد و به این شیوه ها محبوبیت خرید.

ضمن اینکه مشی محمود احمدی نژاد عملا بر فضای سیاسی کشور هم تاثیر گذاشته بود. احمدی نژاد سبک جدیدی از محبوبیت مبتنی بر عوام زدگی، دوگانه سازی و شکاف انداختن در جامعه، حمله به اشباح خودساخته، خاکی نمایی و خضوضع نمایشی ایجاد کرده بود که در عمل کار می کرد و می توانست در بخش هایی از جامعه رأی و محبوبیت بسازد. این سبک رفتار در فضای سیاسی ایران جا افتاده بود و روحانی هم خواه ناخواه در این فضا فعالیت می کرد.

اما انتخابات که گذشت روحانی کم کم به کاراکتر سابق خود رجعت کرد. سیاستمداری تودار و معتدل که از جنجال دوری می کند. طبیعی بود که محبوبیت روحانی کاهش یابد. ضمن اینکه نفس مسئول بودن و بر کرسی قدرت نشستن، کاهش محبوبیت می آورد. مردم حالا هر مشکلی را که می بینند به حساب دولت جدید می گذارند و وعده و شعار دیگر کارگر نمی افتد.

در بلندمدت هیچ رییس جمهوری صرفا نمی تواند به محبوبیت و حمایت افکار عمومی اتکا کند و باید از منابع دیگر قدرت نیز بهره مند شود. اینجاست که ساختار قدرت اهمیت پیدا می کند. حسن روحانی در هشت سال دولت احمدی نژاد از کانون قدرت اخراج شده و به حاشیه رفته بود. ساختار قدرت اکنون فضای مانور محدودی به حسن روحانی می دهد.

روحانی چاره ای ندارد جز اینکه جایگاه خود را در این ساختار ارتقا دهد. او برای اینکه قدرتمند شود نیازمند جلب حمایت نهادهای قانونی کشور است و در میان این نهادها تنها نهادی که می توان برای جلب حمایتش برنامه داشت، مجلس است.

روحانی می تواند حامیان سیاسی خود را سازماندهی کند تا برای کنترل مجلس برنامه داشته باشند. کارکرد سیاسی مجلس تنها عملکرد قانونی آن نیست. مجلس مهمترین باشگاه سیاسی کشور است که جناح ها و جریان های سیاسی مختلف می توانند در آن صدا داشته باشند و صدای شان هم شنیده شود. مجلس هم قدرت وضع قوانین و کنترل عملکرد اجرایی دولت را دارد هم لنگرگاه جریان های سیاسی است. تعاملات سیاسی در مجلس تعیین کننده موازنه قدرت در پیشگاه افکار عمومی است.

حسن روحانی، در گریز از تعارض

سخنان این روزهای روحانی درباره نظارت شورای نگهبان نشان می دهد او هم اهمیت این انتخابات را جدی گرفته است اما عملکرد بخش سیاسی دولت در دو سال اخیر بسیار ضعیف بوده است. سازماندهی وزارت کشور به قدری ضعیف بوده که عملا بعید است دولت یارای هماوردی با نهادهای نظارتی در انتخابات را داشته باشد.

البته آنچه ما ضعیف می خوانیم شاید از نظر روحانی ضعیف نباشد. شواهد مختلفی وجود دارد که نشان دهنده تمایل روحانی به ادامه کار با علی لاریجانی است. اصلا بعید نیست که روحانی ترجیح می دهد بدنه مجلس کمی با دولت هماهنگ تر شود و سهم اصولگرایان تندرو در مجلس کاهش یابد اما مجلس اصولگرا بماند و ریاستش هم بر عهده علی لاریجانی باشد.

ظاهرا روحانی سرمایه گذاری بر روی اصلاح طلبان را به مصلحت نمی داند. احتمالا یک دلیلش این است که اصلاح طلبان ذاتا با روحانی همگن نیستند و نمی توانند متحد بلندمدت او باشند. شاید دلیل دوم هم این باشد که روحانی می ترسد اصلاح طلبان در مجلس از او عبور کنند. دلیل سوم هم می تواند این باشد که او احتمال عبور اصلاح طلبان از سد شورای نگهبان را نمی دهد و به همین دلیل شرط بندی روی اسب بازنده را به صلاح نمی داند.

به هر حال تحلیل روحانی هر چه باشد او باید تلاش کند نتیجه انتخابات آتی مجلس، ترکیبی هماهنگ با دولت باشد تا سهم دولت از ساختار قدرت بیشتر شود.

یک اشکال بزرگ حسن روحانی که باعث می شود اثرگذاری او بر ساختار قدرت تضعیف شود، دست کم گرفتن زیرساختار اجتماعی در این ساختار است. ساختار قدرت اگرچه به شدت تحت تاثیر کانون های سیاسی و اقتصادی قدرت است اما گروه بندی های اجتماعی و تمایلات و مطالبات اقشار مختلف جامعه هم بر عملکرد این ساختار تاثیر دارد.

حسن روحانی، در گریز از تعارض

دو سال از انتخاب دولت گذشته اما معلوم نیست که برنامه سیاسی روحانی برای ارتباط با بدنه اجتماعی حامی خود چیست، تم تبلیغات سیاسی دولت چیست، دولت حامیان خود را در کدام تکه ها از لحاف چهل تکه جامعه ایرانی می بیند و برای فعال سازی این تکه ها و جذب تکه های جدید چه برنامه ای دارد. دولت نه ارتباط درستی با رسانه ها دارد نه با نهادهای مدنی و احزاب ارتباط موثری برقرار می کند. دولت روحانی لکنت زبان سیاسی دارد و این لکنت صرفا ناشی از اختلالات ارتباطی نیست.

به گمان من مهمترین دلیل این مشکل ضعف تیم سیاسی دولت است. این تیم سیاسی شامل مجموعه ای از مدیران ارشد دولت و گروهی از مشاوران و نزدیکان روحانی است که قرار است نقش واسط میان او و جریان های سیاسی را ایفا کنند اما آنچه ما می بینیم تک افتادگی سیاسی رییس جمهور است. شاید تنها کسی که کمی در ارتباط میان روحانی و حامیان سیاسی او نقش ایفا می کند، معاون اول رییس جمهور است که او هم آنچنان غرق مسائل اجرایی دولت و مشکلات اقتصادی است که نمی تواند مسئولیت کلیدی در این زمینه داشته باشد.

روحانی به تنهایی نمی تواند همه بار سیاسی دولت را به دوش بکشد زیرا نه توانش را دارد و نه به مصلحت است چنین کاری کند. او باید بتواند تیم سیاسی کاملی داشته باشد که بر اساس تفاوت قابلیت و نقش افراد ترکیب متوازنی از نیروهای کلیدی را پشت سر روحانی سازماندهی کند. بد نیست به انواع تیپ های سیاسی که در ترکیب چنین تیمی می توانند حضور داشتهب اشند اشاره کنیم.

از نظر تیپ سیاسی خود حسن روحانی یک سیاستمدار ائتلاف ساز (Unifier) است. سیاستمداران ائتلاف ساز در ایجاد پیوندهای سیاسی میان گروه ها و جریان های سیاسی، قوی عمل می کنند. ائتلاف سازها معمولا خصلت انسجام دهندگی دارند و لولایی می شوند میان جریان ها و گروه های مختلف و با برقراری اتصال های عملگرایانه جبهه های سیاسی ایجاد می کنند. بهترین مثال چنین شخصیتی در ایران هاشمی رفسنجانی است. روحانی هم نسخه نوگراتر هاشمی است.

سیاستمداران را می توان در سه گونه دیگر نیز دسته بندی کرد. برخی از سیاستمداران تثبیت کننده (Stabillzer) هستند؛ یعنی در پایدار کردن و تثبیت دستاوردهای سیاسی موفق عمل می کنند. مزیت این سیاستمداران در آرامش دهی به بدنه اجتماعی و کنترل حامیان است. اینها معمولا الهام بخش و روحیه دهنده هستند؛ به همین دلیل توانایی کنترل کندروها و تندروهای حامی خود را دارند. رییس دولت اصلاحات تا حدود زیادی در این دسته قرار می گیرد.

حسن روحانی، در گریز از تعارض

دسته دوم سیاستمداران خلاق (Innovator) هستند که قدرت تغییر فضا را (معمولا با اقدامات پیش بینی نشده) دارند. اینها معمولا در بن بست شکنی و تغییر موازنه قوا خوب عمل می کنند اما چون پیش بینی ناپذیر هستند، متحد خوبی محسوب نمی شوند اما توانایی فرصت سازی برای جریان خود را دارند. احمدی نژاد نمونه اعلای یک سیاستمدار خلاق در ایران است.

آخرین دسته سیاستمداران سازمان دهند (Organizer) هستند. این گروه در مدیریت تشکیلات سیاسی قوی هستند، خوب لابی می کنند، خوب قانع می کنند و از ارتباطات افقی و عمودی درون تشکیلات به درستی استفاده می کنند. محمدرضا باهنر و بهزد نبوی دو نمونه خوب از این نوع سیاستمداران در ایران هستند.

بعید است سیاستمداری در بیشتر از یکی از تیپ های فوق قرار بگیرد چون هر تیپ اقتضائات شخصیتی خودش را دارد و حتی بعضی از این تیپ ها متضاد هستند. مثلا کسی که ائتلاف ساز است، منطقا نمی تواند خلاق باشد چون توانایی ایجاد ائتلاف مستلزم پیش بینی پذیری و قابل اعتماد بودن است اما سیاستمدار خلاق ممکن است تصمیم هایی بگیرد و رفتارهایی کند که هم پیمانانش را شگفت زده کند یا سیاستمداری که توانایی سازماندهی دارد معمولا نمی تواند ائتلاف دهنده خوبی باشد چون سازماندهی یک تشیکلات مستلزم تمرکز بر مرزهای تشکیلات و ایجاد حس تعلق و نظم درون تشکیلات است اما ایجاد ائتلاف و جبهه سازی نیازمند کوتاه آمدن از برخی خواسته های تشکیلاتی و سازش با افراد و گروه های بیرونی است.

مثلا هاشمی رفسنجانی که الگوی رفتاری فراجناحی را دنبال می کند می تواند ائتلاف ساز خوبی باشد ولی او نمی تواند به مثابه یک سیاستمدار سازمان دهنده، رهبر یک سازمان سیاسی یا دبیرکل یک حزب باشد.

مهمترین ضعف تیم روحانی ناقص بودن ترکیب تیم سیاسی اوست. خود او ائتلاف ساز است. افرادی نظیر جهانگیری، نهاوندیان، حسام الدین آشنا، نوبخت و تا حدی رحمانی فضلی هم کم و بیش واجد این ویژگی هستند. البته حوزه مانور برخی از آنها در اصلاح طلبان و برخی دیگر در اصولگرایان است اما تیم او فاقد شخصیت های تثبیت کننده است. تنها کسانی که دور و بر روحانی دیده می شوند و تا حدی این کاراکتر را دارند، معصومه ابتکار (در میان اصلاح طلبان) و پورمحمدی (در میان اصولگرایان) هستند که هیچ کدام ظاهرا در حلقه اطرافیان درجه اول روحانی نیستند. شخصیت های سیاسی سازمان دهنده و شخصیت های خلاق هم با تعریفی که ذکر شد اساسا در تیم اصلی روحانی دیده نمی شوند.

روحانی باید در تیم سیاسی اصلی خود تغییرات اساسی دهد. یکی از اشتباهات بزرگ او این است که همه آدم هایی اصلی و معتمد خود را درگیر فعالیت اجرایی کرده است. شاید تنها استثنا شیخ علی یونسی باشد که به عنوان مشاور رییس جمهور قدرت عمل بالایی دارد ولی سوابق و توانایی های او به گونه ای نیست که بتواند نقش سیاسی موثر ایفا کند. روحانی چاره ای ندارد جز اینکه برخی نیروهای سیاسی کلیدی خود را از مسئولیت اجرایی خلاص کند تا آنها با قدرت عمل بالاتر و فرصت بیشتر مشغول جبهه سازی سیاسی شوند. همچنین او نیازمند ترکیب متوازنی از تیپ های سیاسی در تیم خود است، به خصوص سیاستمداران خلاق و سیاستمداران سازمان دهنده دو نقص اصلی تیم سیاسی او هستند که باید برطرف شوند.

حسن روحانی، در گریز از تعارض

مثلا در دو انتخابات پیش رو یعنی انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات مجلس خبرنگان رهبری، روحانی به همه این تیپ ها احتیاج دارد. فرآیند انتخابات دو مرحله اصلی دارد. در مرحله اول معمولا شناسایی کاندیداها و تلاش برای گذر از فیلتر شورای نگهبان انجام می شود. در این مرحله سیاستمداران ائتلاف ساز موثرتر هستند چون در ایجاد اجماع و جلب موفقیت ذی نفعان موفق تر هستند به ویژه در شرایط امروز ایران که رقابت های انتخاباتی عمدتا به صورت جبهه ای و ائتلافی انجام می شود، سیاستمدارانی که می توانند در یک جریان وحدت حیاد کنند و گروه های مختلف را در یک جبهه قرار دهند، نقش مهمتری دارند.

مرحله دوم فرآیند انتخابات زمانی شروع می شود که کاندیداها قطعی شده و رقابت آغاز می شد. معمولا سیاستمداران خلاق و سیاستمداران سازمان دهنده در این مرحله مهمتر می شوند. خلاق ها می توانند صحنه رقابت را شکل دهند و سازمان دهنداه ها می توانند منابع کمپین ها و ستادهای انتخاباتی را بهتر مدیریت کنند. معمولا سازمان دهندگان در انتخابات مجلس مفیدتر هستند و خلاق ها در انتخابات ریاست جمهوری. پس از برگزاری انتخابات و شکل گیری مجلس، سیاستمداران تثبیت کننده می توانند نقش بهتری ایفا کنند چون کار فراکسیونی و مدیریت کف مجلس مستلزم ثبات بخشی و انگیزش نمایندگان جدید است.

روحانی اگر نتواند تیم سیاسی خود را تقویت کند قطعا نخواهد توانست موقعیت سیاسی خود را بهبود دهد و اگر وضعیت او در این ساختار همینی بماند که هست او نخواهد توانست به انتظاراتی که در خاستگاه اجتماعی خود ایجاد کرده پاسخ دهد. تقویت تیم سیاسی او برای پاسخگویی به انتظارات و تحقق وعده ها ضروری است.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ