رمان «خدایان شهری و اشباح پرسه‌زننده» بررسی شد

4

خدایان شهری و اشباح پرسه زننده

رمان «خدایان شهری و اشباح پرسه‌زننده» در سومین جلسه‌ «چهارشنبه‌های نقد کتاب نشرچشمه» مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

 به گزارش ایسنا، سومین جلسه‌ «چهارشنبه‌های نقد کتاب نشرچشمه» در دفتر این انتشارات برگزار شد. این جلسه در آخرین چهارشنبه‌ مهرماه میزبان رمان «خدایان شهری و اشباح پرسه‌زننده» نوشته‌ی محمد زارعی بود. در این جلسه علاوه‌بر نویسنده‌ی رمان و چند خواننده‌ی کتاب، «رضیه انصاری» و «سینا دادخواه» به عنوان منتقد درباره‌ی اولین رمان این نویسنده صحبت کردند.

در ابتدای جلسه رضیه انصاری گفت: در ابتدا این کتاب را با تردید خواندم و فکر کردم مثل خیلی کتاب­‌های دیگر است و درواقع قصه هم کمی به شکل بقیه‌ی داستان‌ها آغاز شد. یعنی با یک شاعر بامزه و یک راوی طرف هستیم که بعد متوجه می­‌شویم عکاس هنری است و یک نفر هم بر اثر تصادف مُرده که زنی داشته و کم‌کم ماجرای حسادت دو زن نسبت به یکدیگر و صحنه‌ی رو به­ رو شدن آن­ها را در آن مجلس می‌خوانیم. پیش‌فرض­‌های من با خواندن این بخش‌ها کمی تقویت شد و در نتیجه باید کتاب را می‌­خواندم.

او با اشاره به عکاس بودن راوی این رمان گفت: نکته‌ دیگر این‌که فکر می­‌کنم در این داستان عکس­‌ها بسیار مهم هستند. یعنی نطفه این داستان به گونه­‌ای براساس عکاسی و عکس بسته شده و اتفاق خوبی است. برای مثال در شخصیت‌پردازی‌­ها می‌­بینیم که نظرگاه عکاس رعایت می­‌شود.

در ادامه‌ جلسه، سینا دادخواه با توضیح این‌که رمان اول محمد زارعی را می‌شود رمانی تمثیلی در نظر گرفت، گفت: بعد از کافکا، تمثیل مدرن وارد ادبیات می­‌شود و فرقش با تمثیل کلاسیک این است که آن حرف را آشکارا نمی­‌توانیم بگوییم. به همین دلیل مجبور می­‌شویم تفسیر کنیم و هر تفسیر هم نکته‌ه­ای دارد و متوجه نمی­‌شویم پشتش چه چیزی می­‌گوید. در اروپای شرقی و مرکزی، نویسندگان چک و مجارستان روی این موضوع کار کردند و فرم جدی شد. بعد از دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ و تغییرات اکولوژیک و زیست محیطی و فناوری و اینترنت؛ این تمثیل­‌ها ابعاد پیچیده‌تری پیدا کردند، مخصوصا در سینما که فیلم «جنگ ستارگان» مهم‌ترین­‌اش بود. یا «ارباب حلقه­‌ها» که پیچیده­‌تر بود و از دهه ۹۰ به بعد با ورود اینترنت، کتابی به اسم «اکولوژی ترس» که مارک دیویس در سال ۱۹۹۸ منتشر شد. نویسنده در این کتاب کل سیمای تمثیلات را جمع کرده که درمورد لس‌آنجلس است. مثال سینمایی­‌اش هم کتابی است به اسم «شهرها و سینما» نوشته‌ باربارا منل، که یک فصلش دقیقا همه‌ ارجاعات شهر عشق، شهر ویران شده‌ یوتوپیا را دارد و خیلی به تمثیلات پست مدرن نزدیک است.

 نویسنده‌ی رمان «زیباتر» در توضیح شکل تمثیلی این رمان اضافه کرد: اما تمثیلی که در این کتاب وجود دارد، تمثیل ویران‌شهری است. یعنی یک دیستوپیا از تهران امروز ترسیم می­‌کند. این داستان جایی است که آدم­‌های معمولی درگیر یک بازی به نام سیستم می­‌شوند و از آن برون‌رفتی وجود ندارد. ممکن است بخواهید بازی را ترک کنید، اما نمی‌توانید. حالا این سیستم چیست؟ یعنی تمثیل چیست؟ هر کسی ممکن است یک چیزی بگوید. یک نفر بگوید دولت است، فرد دیگری بگوید قدرت است و هر چیز دیگری. اما کفاف نمی­‌دهد، به دلیل اینکه خودش یک وضعیت است. برای مثال در سریال «لاست» شاید با خودمان بگوییم آن­ها کجا قرار دارند؟ سریال چیز به‌خصوصی در این مورد نمی‌گوید. ما هم هیچ چیزی نمی­‌توانیم درموردش بگوییم. جایی که داریم می‌بینیم یک ویران‌شهر است، به دلیل این‌که روی سویه­‌های منفی و سیاه شهر تاکید دارد.

او ادامه داد: انگار شهر ویران شده و فقط همین چند نفر هستند که حواس‌شان هست و می­‌خواهند بابت این ویران شدن از همه‌چیز و همه‌کس انتقام بگیرند.همگی زخم خورده­‌اند و به نوعی قربانی آن وضعیت هستند. درباره وضعیت مهتاب و کیان هم در این رمان چیزی نمی­‌دانیم. آیا خودکشی مهتاب به سیستم ربط دارد؟ فکر می­‌کنم فقط در حد دو یا سه صفحه اول مطرح می‌شود و بعد دیگر در داستان نیستند. نمی­‌توانم درگیر این بازی­‌شان کنم. این بُعد دیستوپیایی این شهر که به نظرم دیگر ژانرش می­‌شود.به دلیل این‌که دیستوپیا یک ژانر است و دیگر نمی­‌شود گفت فانتزی یا سمبولیستی و حتی تعقیب و گریز است. البته این تمثیل ویران‌شهری یک جایی لنگ می­‌زند، به دلیل اینکه آن بُعد حومه­‌ها و داستان نرم‌افزار را و ارتباطی که قرار است با خدای شهری داشته باشد نویسنده به حدی غلیظ کرده که بیهوده است.

 در ادامه، بحث درباره‌ رمان شهری و ویژگی‌هایش ادامه پیدا کرد و دادخواه توضیح داد که به نظر او با این‌که می­‌گویند رمان شهری به عنوان ژانر وجود ندارد، اما چنین چیزی کاملا وجود دارد و ژانر است.

او گفت: رمان شهری مخصوصا در آمریکای شمالی به داستان­‌هایی گفته می­‌شود که موقعیت فرودستان را نشان می­‌دهند. فرودستانی که پلید شده­‌اند، ولی له شده نیستند. چیزی که این رمان را به آن جهان دیستوپیا نزدیک می­‌کند، همین موقعیت فرودست آدم‌هاست. آن­ها بچه باحال هم به معنای طبقه‌ی متوسط رو به بالا نیستند. این­ها دقیقا فرودستانی هستند که زامبی شده‌اند. یک عده هم هستند که زامبی نشده­‌اند، اما جنس آدم­‌ها این است. یا صحنه­‌ای را در رمان به یاد بیاورید که در آن دفتر کار اسی را می‌بینیم. یک جای جذاب است و شما می­‌روید و از دهلیزهای شهر عبور می­‌کنید، یعنی این موقعیت به خوبی درآمده و به جهان دیستوپیا وصل شده است. می­‌گویند جهان از یک آشوب اولیه­‌ای به وجود آمده و در همه سیستم­‌های اسطوره­‌ای است. این هم دقیقا همین‌طور است؛ یعنی یک دستگاه تولیدکننده آشوب داریم و هیچ متولی‌ای نداریم و این ذاتش است. یعنی این چرخه خودش را تولید و بازتولید می­‌کند. به نوعی این همان اتفاق است.

آخرین نکته‌ی حرف‌های دادخواه، درباره‌ی پایان‌بندی رمان بود که گفت: معمولا زمانی که پایان‌بندی رمان­‌ها به نامه محول می­‌شود، انگار نوعی راهِ دررو می­‌شود.همه‌ی ما آماتورها در پایان‌بندی رمان‌مان خسته­ می­‌شویم و به دلیل این‌که به آخر رمان رسیده­‌ایم، می­‌گوییم چطور استادانه داستان را جمع کنیم، نه این‌که چطور استادانه به مخاطب لذت بدهیم.

در پایان جلسه محمد زارعی پس از شنیدن نقد دو داستان‌نویس حاضر در جلسه گفت: من بعد از این‌که کتاب چاپ شد و آن را خواندم از دو چیز کتابِ خودم راضی نبودم. مهم­ترین نکته‌اش پایان بود. به همین دلیل قبول دارم که پایان‌بندی رمان خوب نیست. درمورد مهتاب و کیان هم باید بگویم این ایده شاید ایده­ خوبی نبوده، اما ایده­ من دقیقا همین بود. من اشاره می­‌کنم و بدون این‌که توضیحی بدهم این­ها چه هستند؛ شمای خواننده حس می‌کنید اتفاق مخوفی در گذشته افتاده است. نکته دومی که باعث می‌شود از کتاب چندان راضی نباشم؛ شخصیت­های زن هستند که در کل همیشه ضعیف هستند ولی پیشرفت کرده­‌اند. سعی کردم کهربایی باهوش باشد. البته زیاد به شخصیت خانم­‌ها نزدیک نشدم. قبول دارم که آغاز کتاب نسبت به کل کتاب ضعیف است ولی اگر الان هم بخواهم آغاز این رمان را بنویسم تقریبا به همین شکل می­نویسم؛ به دلیل اینکه آغازی است که می­‌تواند قلاب بیندازد و خواننده‌اش را درگیر کند.

 انتهای پیام

منبع :ایسنا

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ