لیستهای ضعیف و بی توجهی به نهادهای مدنی

1

پردیس عامری: پس از فروکش‌کردن هیجاناتی که کل جامعه از افراد مستقل تا فعالان مدنی، حوزه زنان و فعالان سیاسی را دربر گرفته بود و البته تاحدی هم طبیعی نشان می‌داد، آنچه به نظر می‌رسد لازم است مورد تمرکز قرار گیرد و آسیب‌شناسی شود، واردنشدن نمایندگان جامعه مدنی به شوراهای شهر و روستا و البته به صورت مشخص و برجسته در پایتخت است! درحالی‌که از ماه‌ها قبل تعدادی از مسئولان دولتی حوزه زنان، زنان فعال سیاسی و همچنین برخی رسانه‌ها برای حضور و کاندیدا‌شدن زنان در شوراها تبلیغات کردند و همچنین نمایندگان جامعه مدنی، اعم از افراد سرشناس و مؤسسان سازمان‌‌های مردم‌نهاد از اقشار مختلف جامعه در این انتخابات کاندیدا شدند و بازهم باوجود تمام تلاش‌هایی که البته آغازی مبارک در مسیر تحقق مردمسالاری و افزایش فشار هرچه بیشتر جامعه و فعالان مدنی به تشکل‌های سیاسی بود، درنهایت دیدیم که آنچه برونداد انتخابات بود و گزینه‌هایی که به شوراهای شهری راه یافتند، تصمیم نهایی جبهه اصلاح‌طلب، به‌عنوان یکی از
جریان‌های سیاسی حاکم بود.
اینکه به کدام جریان سیاسی گرایش داریم و از پیروزی این جریان خاص خوشحال هستیم یا نه، بحثی جداگانه است اما این موضوع که در مدیریت شهری که بر محوریت رفع معضلات شهری و بهبود زندگی شهروندان است، این روال سیاست‌زدگی تا کی می‌خواهد ادامه یابد؛ یعنی تا کی همواره کرسی‌های شورا به‌عنوان نزدیک‌ترین نهاد به بدنه جامعه، قرار است توسط سیاسیون جناح‌های مختلف تصاحب شود، جریانی ساده نیست که مغفول بماند تا چند سال دیگر که دوباره زمان انتخابات مجلس، ریاست‌جمهوری و شوراهای دیگر به‌ویژه در تهران می‌رسد و دوباره استمرار این وضعیت را شاهد باشیم. به نظر می‌رسد که در برهه‌های خاص سیاسی در کشور، جامعه علمی، دانشگاهیان، فعالان و کنشگران مستقل از تشکل‌های اثرگذار سیاسی موجود، نه‌تنها مرعوب و تسلیم محض این جریانات می‌شوند، بلکه درنهایت به جای حمایت از افرادی که به‌طور مشخص رزومه متناسب با رفع مشکلات شهری دارند، دیگران را نیز توجیه به ضرورت تمکین سیاسی می‌کنند. با این تفاسیر ضرورت دارد که به جوانب فقدان تشکل‌های مدنی بانفوذ و ساختارمندی که بتوانند رسالت خود را در این برهه‌ها به انجام رسانند، پرداخته شود! خارج‌شدن چهره‌های‌سرشناس جامعه مدنی که بسیاری از آنها در زمینه آسیب‌های شهری همواره فعالیت کرده بودند، افراد مستقل، زنان فعال در ان‌جی‌اوهایی که کارنامه مشخص و مرتبط با حوزه شهری داشتند و دانشگاهیانی که به انعکاس صدای اقشار خاموش اجتماعی و معضلات اجتماعی شناخته می‌شوند، پس از تحت فشار قرارگرفتن برای انصراف از همه طرف و با این استدلال که ورود مستقلین، آرا را دچار تشتت می‌کند یا اصطلاحا می‌شکند، این‌بار هم دیده شد و در انتخابات شورای شهر و روستا مسئله‌ای برجسته بود. این درحالی است که شوراها مناسب‌ترین جایی هستند که می‌توانند جامعه مدنی را به بدنه حاکمیت متصل کنند و تنها راهی که مانده، سیاست‌زدایی از شوراها، به رسمیت شناختن آنها به‌عنوان نهادهای مدنی مهم و بازگشت به مردم از طریق مسدود‌نکردن راه ورود نمایندگان مردم به این شوراها و درنهایت رفع معضلات شهری است؛ نه روندی که می‌بینیم امروز به‌عنوان لابی‌گری سیاسی با ابزارهای مختلف صورت می‌گیرد.
از سوی دیگر، واقعه اسفباری که در حال وقوع است، تربیت برخی نیروهای تازه‌نفس و جوان در تشکل‌های سیاسی فعلی و جبهه‌های مختلف سیاسی کشور است. در جبهه اصلاح‌طلبان، جذب و انتقال غلط آرمان‌ها و مفاهیم به نیروهای جوان‌تر که شاید تجربه‌ای زیسته از آغاز جریان اصلاحات در کشور نداشته‌اند، منجر شده است که باتوجه به برخی محدودیت‌ها، درک این قشر از جریان اصلاح‌طلبی دوم خرداد، آن چیزی باشد که امروز به آنها در راستای برآورده‌شدن اهداف تشکل‌های سیاسی آموخته می‌شود و نه بیشتر. جملاتی که از نسل جوان در این برهه می‌شنویم با کنشگری صحیح که منجر به اصلاح جامعه و مدنیت شود و هدف اولیه جریان اصلاح‌طلبی بود، بیگانه است و این باید دغدغه تحلیلگران محتوا، محققان فرهنگ عامه و همچنین اهالی علوم اجتماعی و پژوهشگران این حوزه باشد!
این عبارات و امثال اینها را بسیار در انتخابات این دوره شوراها شنیدیم:
«دور‌زدن تحزب‌گرایی توسط فعالان مدنی و ماندن آنها در صحنه نادرست است»، «حجت بر همه ما تمام شده و باید همان را که دستور داده می‌شود، انجام دهیم»، «نتایج سال‌ها تلاش خاتمی برای تحزب را خراب نکنید»، «جای فعال مدنی و نمایندگان آنها در هیچ جای مدیریت شهر و کشور نیست» و…!
سؤالی که انتظار می‌رود برای اهالی علوم اجتماعی شکل بگیرد، این است که این نسل و بقیه افرادی که به این شیوه و این عبارات به آنها القا شده است، درحالی‌که که خود از بدنه جامعه مدنی هستند و بعضا فاقد حتی اتصال رسمی به تشکل‌های سیاسی، در چه فرآیندی این‌چنین دچار بحران هویت و مسخ شده‌اند که خود را از آنچه هستند، جدا می‌بینند و تسلیم مطلق شده و بقیه را هم دعوت به تمکین سیاسی و اطاعت بی‌چون و چرا به بهانه «شرایط حساس کنونی» می‌کنند! این مشکل نه به فرد، نه به جریان و نه به دیدگاه سیاسی خاصی متصل است. این مشکل به‌دلیل ورود آموزش‌های غلط در تشکل‌های سیاسی است که البته نمی‌توان آنها را حزب قلمداد کرد بلکه جبهه‌هایی هستند که در بزنگاه انتخاباتی به صورت موقت شکل می‌گیرند و تعقل را به‌ویژه در نسل جوان و عامه به چالش می‌کشند. گفتمان اصلاح‌طلبی براساس نقد و کرسی‌های آزاداندیشی پای گرفت که در منابع تاریخی شکل‌گیری این گفتمان برای همه در دسترس و قابل دریافت است، حاکمیت مردم بر خود، نه تمکین از افراد کم‌شماری که حتی نشناسیم و به نمایندگی از یک جریان حکمرانی کنند و همه در پایان با تأیید رهبر این جریان، به دنبال تصمیم این افراد و تحقق اهداف این گروه کم‌شمار ناشناخته بیفتند! تا جایی که می‌بینیم حتی وقتی نیمی از کرسی‌های شورای شهر هم به زنان تعلق نمی‌گیرد، همه هم گویا راضی هستند که تا چند روز قبل شعار برابری‌خواهی می‌دادند! درحالی‌که در همین دوره انتخابات شوراها، در تهران به‌ویژه کم نداشته‌ایم زنان دارای صلاحیت و کارآمد در این حوزه و با تأیید صلاحیت آنها برای ماندن در رقابت‌ها، بهانه «برهه حساس کنونی» باز منجر به حذف آنها شد! به نظر می‌رسد مشخص‌کردن تفاوت تعاریف حزب و تشکل‌ها و جبهه‌های مقطعی جریان‌های سیاسی و واکاوی معنای آنها لازم است و همچنین کارکرد و کنش متفاوت اعضای تشکل‌های سیاسی با تشکل‌های مدنی.
آیا درحال‌حاضر در ایران احزاب فعال هستند؟
ویژگی‌های اصلی و عمومی احزاب، شامل مواردی است ازجمله بازتاب خواسته‌های بنیادین طبقه‌اجتماعی، نقش‌داشتن به‌عنوان عنصر تعاملی بین قدرت مستقر ازیک‌سو و جامعه ‌مدنی و توده‌های مردم از سوی دیگر، ایفا‌کردن نقش بستر متناسب و مطلوب برای تعلیم افرادی تشکیلاتی و تحلیلگر برای مدیریت کلان و بازکردن مسیر رشد و ارتقای این افراد، شناسنامه‌داربودن به‌عنوان یک هویت جمعی.  با این تفاسیر، آنچه امروز ما شاهد آن هستیم که تصمیم‌سازی کرده و با سیستم ارائه لیست رأی جمع می‌کند، حتی در نگاهی سطحی از نظر عموم هم فاقد این ویژگی‌های کلی در تعریف احزاب است. جبهه‌های سیاسی و تشکل‌های مقطعی برآمده از جریان‌های سیاسی که برای نیل به یک هدف مشترک، گروه‌های مردم و فعالان سیاسی غالبا در آن متحد می‌شوند و به خاطر منافع مشترکی که در برنامه جبهه منعکس می‌شود، تلاش می‌کنند، همان‌ها هستند که درحال‌حاضر و در زمان انتخابات در جامعه ما هم فعال می‌شوند و در تعاریف حزب قرار ندارند و با این روند غیر‌مردم‌مدارانه، به‌راحتی قرار نخواهند گرفت! حال با این رویکرد می‌توان گفت تشویق مردم، افراد فعال و نسل نویی که به خیال خود در مسیر تحزب‌گرایی تلاش می‌کنند، بیشتر به افسانه نزدیک است و شور مقطعی.
ضرورت استفاده از ظرفیت نهادهای مدنی
امروزه تقریبا می‌توان گفت که اغلب مردم ما دارای فعالیت‌های اجتماعی هستند. گرچه منسجم نشده‌اند اما کنش‌های مختلف دارند؛ از کنش‌های محیط‌زیستی تا طرح مطالبات و… درحالی‌که تشکل‌های مردم‌‌نهاد تقریبا جدید و بر پایه کار گروهی است. تشکل‌های منسجم و پرنفوذ مردم‌نهاد که بتوانند شامل نیروهای متکثر، اعم از دانشگاهیان، کنشگران مستقل اجتماعی در حوزه‌های مختلف باشند، معمولا یا به‌دلیل عدم تمرین کار گروهی به سختی شکل می‌گیرند یا در مراحل ثبت قانونی با هزار اما و اگر روبه‌رو می‌شوند که این وضعیت در تشکل‌های ویژه زنان البته بارزتر است. شکل‌گیری سازمان مردم‌نهادی که دارای برنامه مدون باشد، قانونمند باشد، خط قرمز خود را نه منافع جریان‌های سیاسی در برهه‌های خاص بلکه منافع همه اقشار مردم قرار دهند، دارای شاخه‌های متفاوت شامل شاخه زنان و کمیته‌های متعدد ازجمله پیگیری حقوق شهروندی، کارگری، دانشجویی و… باشند، در فقدان احزاب مستقر و قابل دفاع ،نه‌تنها ضروری بلکه به نفع جریان‌های سیاسی هم است. چنین تشکل‌هایی می‌توانند ساختاری را به ‌وجود آورند که همواره فعالیتش ادامه پیدا کند و به فرد و افراد خاص وابسته نباشد. این مسئله درواقع، نیاز جامعه ماست که نمونه کوچکی از آن را هم در جریان انتخابات اخیر شوراهای شهر وروستا، به‌ویژه در تهران دیدیم.
گم‌شدن مطالبات نهادهای مدنی در فضای سیاسی
در فقدان تشکل‌های مدنی درحالی‌که فعالیت‌های جامعه‌محور و غیرسیاسی، محدود به حلقه‌های فکری و گروه‌های غیرساختارمند است؛ گرچه نباید نادیده گرفته شود و عامل تحول در جامعه است اما جای خالی نیروهای مقتدر مدنی و اجتماعی برای وادارکردن گروه‌های سیاسی به انعطاف دربرابر گزینه‌های مورد اقبال مردمی و اثرگذار در بهبود وضعیت شهر و کشور کاملا مشهود است. چنانچه در کشور احزابی توانمند باشند که درحال‌حاضر کسی نمی‌تواند چنین ادعایی به هزار دلیل و البته محدودیت‌های موجود داشته باشد، این احزاب به‌هرحال نیازمند همراهی جامعه هستند و این مهم میسر نخواهد شد، غیر‌ از زمانی که بتوانند به بدنه جامعه از مسیر گروه‌های اجتماعی و تشکل‌های ساختارمند مدنی متصل شوند. با این حساب می‌توان گفت درحال‌حاضر هم با بحران فقدان احزاب قدرتمند و صرفا جایگزین‌شدن جبهه‌های مقطعی روبه‌رو هستیم، هم با نبود تشکل‌های ساختارمند اجتماعی به‌عنوان نمایندگان جامعه مدنی. به نظر می‌رسد که نه فعالان سیاسی و اجتماعی ازجمله فعالان حوزه زنان، تاکنون نتوانسته‌اند به رسالت خود آن‌چنان که باید برسند. این وضعیت، جدابودن بدنه سیاسی از اجتماعی، هیجانی‌شدن جامعه و مردم و وابستگی آنها به رهبران معنوی جریان‌های موجود سیاسی کشور، دعوت و آموزش غلط به تمکین سیاسی کورکورانه در نسل جوان‌تر و البته حتی در نسل‌هایی که هم فرهیخته و دانشگاهی و هم دنیادیده‌تر هستند، تا کجا قرار است ادامه یابد. چنانکه دلسوزان سیاسی و اجتماعی و حتی آنها که با اعمال نظر فعالان مدنی در حوزه سیاست مخالف هستند و در ماه اخیر دیده شد که این نظرات را سمپاشی و خنجر از‌پشت‌زدن و امثالهم نامیدند، قدری تأمل کنند و آینده‌ای نه چندان دور را ترسیم کنند، درمی‌یابند که این راه بیراه است! این مسیر نه‌تنها در راستای بهبود وضعیت نیست، بلکه عادی‌سازی ترفندهای دهه‌های اخیر و شاید ازبین‌رفتن اعتماد مردم به صندوق‌های رأی، به‌عنوان ابزار موجود و قانونی فعلی در تحقق دموکراسی است. همچنین با توجه به تجارب اخیر، به نظر می‌رسد که اختلاط فعالیت و حوزه کنش سیاسی و مدنی منجر به تضعیف نیروهای مستقل مدنی و گم‌شدن مطالبات آنها در فضای سیاسی شده است! برای رسیدن به هدفی نهایی که بتواند تضمین‌کننده بهبود زندگی مردم باشد، ضروری است که راه فعالان مدنی و افرادی که بیشتر سیاسی هستند و تعلقات سیاسی دارند، جدا شود تا بتوانند نقد کنند و نتایج نقد و بحث‌ها بلکه در نقطه‌ای تلاقی کنند تا این فضای مسدود سیاسی که محصور به انواع لیست و وابسته به تکرار فرد و افراد است، باز شود. مردم حق دارند همان‌طور که رأی‌دهنده فعال هستند، در حاکمیت سرنوشت خود هم شریک شوند و نمایندگان خود را در مناصب مختلف و به‌ویژه در مدیریت شهری معرفی کنند و به آنها رأی بدهند.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ