بیوگرافی مارگارت تاچر

21

وقتی به مارگارت تاچر پیشنهاد نخست وزیری دادند و او پوزخند زد، هرگز تصور نمیکرد، ۱۳ سال سکان اداره دولت در انگلستان را بدست بگیرد. اما این اتفاق افتاد.

هرچند حالا ترزا می، بعنوان دومین نخست وزیر زن در تاریخ انگلستان معرفی شده اما هنوز هم دختری که در کودکی در یک بقالی کار میکرد و بعد نخست وزیر انگلستان شد، برای دختران ِ انگلیسی بعنوان یک الگوی سختکوش در دستیابی به اهداف معرفی میشود.

در سال ۱۹۴۳، مارگارت رابرتز در قالب یک بورسیه راهی آکسفورد شد و تحصیل در رشته علوم طبیعی را آغاز کرد. نخست‌وزیر آینده در رشتهٔ شیمی تخصص گرفت و به طور ویژه به بلور‌شناسی علاقمند شد. او اساتید خوبی هم داشت. استاد راهنمای او، دوروتی هاجکین، بعداً در سال ۱۹۶۴ به خاطر کار بر روی اشعهٔ ایکس جایزه نوبل را دریافت کرد.

مارگارت رابرتز پس از اخذ مدارک کار‌شناسی و کار‌شناسی ارشد، به عنوان یک شیمیدان محقق در شرکت صنایع پلاستیکی پی‌ایکس در اسکس مشغول کار شد. اگرچه شیمی خیلی زود جایش را به سیاست داد. او وقتی ۲۵ سالش بود، دو بار به عنوان یک محافظه‌کار برای کسب کرسی حزب کار دارتفورد در پارلمان کاندیدا شد. هرچند هر دوبار شکست خورد اما به عنوان جوان‌ترین کاندیدای زن کشور شهرت زیادی برای خود دست و پا کرد و زندگی سیاسی‌اش جان گرفت.

صدای مطنطن تاچر شاید ماندگار باشد، اما این صدا طبیعی نبود. خیز او از عضویت در پارلمان تا شماره ۱۰ داونینگ استریت (دفتر نخست‌وزیری) شاید اتفاق نمی‌‌افتاد اگر صدای اصلی‌اش را حفظ می‌کرد. تاچر حس می‌کرد که صدای طبیعی‌اش بیش از حد بم است تا واقعاً مقتدر به نظر بیاید، بنابراین با یک مربی صدا از تئا‌تر ملی کار کرد تا تن صدایش را پایین بیاورد. بعد از تمرینات متمرکز تاچر گام صدایش را تا ۴۶ هرتز کاهش داد و در نتیجه صدای او بینابین دامنهٔ صدای مردانه و زنانه قرار گرفت.

بیوگرافی مارگارت تاچر (بانوی آهنین)

هفته نامه صدا – سمیرا دردشتی: در ۴ مه ۱۹۷۹ زنی به عنوان نخست وزیر بر سنگفرش خیابان داونینگ گام گذاشت که اگرچه نخستین زنی بود که در انگلستان به این مقام می رسید ولی به عنوان یکی از قدرتمندترین زنان در تمام تاریخ شناخته می شود. سیاست های وی در دوران زمامداری اش تاثیری شگرف بر جریان تحولات انگلستان و جهان گذاشت و تاییدها و مخالفت های متعددی را در پی داشت.

بسیاری به ستایش او برخاستند، سیاست هایش را منجر به نجات انگلستان و برتری اقتصادی این کشور در شرایط رکود دانستند و گروهی دیگر اقدامات او را منتهی به نابودی زندگی و معیشت میلیون ها کارگر و افزایش فاصله طبقاتی ارزیابی می کردند. فعالیت های او در راه گسترش بازار آزاد، کاهش خدمات دولتی، خصوصی سازی و تلاش برای خروج بریتانیا از اتحادیه و … تا دهه ها از سوی سیاستمداران انگلیسی حتی در حزب مخالف او مورد پیگیری قرار می گرفت. بسیاری بریتانیای امروز را محصول یک دهه سیاستگذاری های سختگیرانه تاجر می دانند.

مارگارت تاچر

از مغازه خواروبار فروشی تا خانه شماره ۱۰ لندن

مارگارت هیلدا رابرتس در ۱۳ اکتبر ۱۹۲۵ در «گرانتهام» شهر کوچکی واقع در ۱۵۰ کیلومتری شمال لندن متولد گردید.

در جوانی پدر و مادرش صاحب یک مغازه خواربارفروشی بودند ولی مارگارت ابتدا لیسانس هنر از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد و سپس در دو رشته شیمی و حقوق تحصیلات عالیه را ادامه داد و از هر دو فارغ‌التحصیل گردید. بعد از آن به ریاست گروه فارغ‌التحصیلان عضو حزب محافظه‌کار در دانشگاه آکسفورد انتخاب شد.

در ۱۹۵۱ با «دنیس تاچر» از مدیران ثروتمند صنایع نفت انگلیس ازدواج کرد و از آن پس به «مارگارت تاچر» مشهور شد. حاصل این ازدواج یک دختر و پسر دوقلو بود. مارگارت مدتی مشغول به وکالت در دادگستری بود

آلفرد رابرتز و بئاتریس اتل در شهر کوچک گرانتهام در ۱۵۰ کیلومتری شمال لندن صاحب یک مغازه کوچک خواروبارفروشی بودند. آنها در ۱۳ اکتبر ۱۹۲۵ صاحب فرزند دختری شدند که هیچ کس در آن زمان گمان نمی کرد روزی سرنوشت بریتانیا در دست او قرار گیرد. مارگارت هیلدا رابرتز مسیری پر فراز و نشیب را طی کرد تا به مهم ترین پست های سیاسی بریتانیا رسید. پدر او یک متدیست معتقد و مبلغ مذهبی بود. او کوشید دخترش را نیز با همین باور پرورش دهد و نقشی تعیین کننده در شکل گیری شخصیت مارگارت داشت. حتی گرایش او به سیاست در سال های آتی بیش از هر چیز ناشی از فعالیت های پدرش در شهر گرانتهام بود.

آلفرد از ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۶ به مدت یک سال شهردار گرانتهام بود و مدتی را نیز به عنوان عضو شورای شهر در همین شهر مشغول به فعالیت بود اما زمانی که برای نخستین بار حزب کارگر در سال ۱۹۵۰ موفق به کسب اکثریت در شورای شهر گرانتهام شد، او جایگاه خود را از دست داد.

مارگارت زمانی که تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند، برنده یک بورس تحصیلی برای رفتن به مدرسه دخترانه کستیون شد. روایت های موجود از دوران تحصیل در مدرسه حکایت از سختکوشی او و پیشرفت های مستمرش دارد. زمانی که در سال ششم مشغول به تحصیل بود برای گرفتن یک بورس تحصیلی در رشته شیمی در سامرویل کالج آکسفورد اقدام کرد. این درخواست در ابتدا مورد قبول واقع نشد اما با کناره گیری یکی از داوطلبین، وی این فرصت را پیدا کرد تا در سال ۱۹۴۳ وارد آکسفورد شود و چهار سال بعد در حالی که رتبه دوم را اخذ کرده بود موفق به دریافت مدرک کارشناسی شیمی شد.

مارگارت جوان اگرچه تحصیلات خود را در زمینه شیمی دنبال می کرد اما همواره به حقوق و سیاست می اندیشید و به این حوزه علاقه مند بود. او در دوران دانشجویی دبیر انجمن محافظه کار آکسفورد شد و در همین زمان بود که با مطالعه کتاب «راه بردگی» تحت تاثیر آراء هایک در زمینه اقتصادی قرار گرفت. هایک در این کتاب نسبت به خطر استبدادی شدن دولت در نتیجه برنامه ریزی متمرکز برای اقتصاد هشدار می دهد.

مارگارت پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه به کولچستر نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان یک شیمیدان مشغول پژوهش و تحقیق شد و در مقطع کارشناسی ارشد به ادامه تحصیل پرداخت. با این وجود فعالیت خود به عنوان یک کنشگر سیاسی را رها نکرد و در انجمن محلی محافظه کاران عضو شد و به عنوان نماینده انجمن دانشگاه در کنگره ۱۹۹۸ حزب حضور پیدا کرد و در ژانویه سال ۱۹۵۱ به عنوان نامزد حزب محافظه کار برای دارنفورد در لیست این حزب قرار گرفت.

بانوی عشق و نفرت

مارگارت در فوریه همان سال با دنیس تاچر از تاجران و مدیران ثروتمند صنایع نفت انگلیس آشنا شد و ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک پسر و دختر دوقلو به نام های هون کارل و سرمارک بود که در سال ۱۹۵۳ در حالی که تاچر به تازگی مطالعات خود در رشته حقوق را به پایان رسانده و واحد شرایط وکالت شده بود، به دنیا آمدند.

مارگارت تاچر در سال ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ سخت مشغول تکاپوهای اولیه در سیاست به عنوان نامزد حزب محافظه کار برای دارتفورد بود و اگرچه در این کارزار شکست خورد اما بخش زیادی از آراء حزب کارگر را که در این حوزه اکثریت را در دست داشت به سبد خود افزود.

او بی باکانه سخن می گفت و توجه بسیاری از رسانه ها را به عنوان جوان ترین و تنها نامزد زن به خود جلب کرده بود. وی در سال ۱۹۵۵ بار دیگر در انتخابات سراسری شرکت کرد اما این تلاش نیز با شکست مواجه شد. با این حال تلاش های او چشم اندازی امیدوار کننده را نوید می داد. او بار دیگر در سال ۱۹۵۹ به تلاش برای کسب کرسی پارلمان دست زد و این بار موفق شد از حوزه انتخابی فینچلی که حزب محافظه کار در آنجا دست بالا را داشت به پارلمان راه یابد.

توانایی و استعداد تاچر این نوید را می داد که به زودی به مقامات بالاتری ارتقا یابد هر چند شاید خودش هم هرگز تصور نمی کرد با وجود جمعیت مردان متعصب انگلیسی، روزی بر کرسی نخست وزیری این کشور تکیه بزند. در اکتبر ۱۹۶۱ او یک گام دیگر در مسیر خود به جلو هدایت شد و توانست به معاونت پارلمانی وزارت بیمه و بازنشستگی در دولت هارولد مک میلان دست یابد. وی جوان ترین زنی بود که تا آن زمان توانسته بود به این پست برسد.

او در سال ۱۹۶۶ به عنوان تنها عضو زن کابینه در سایه عهده دار مقام وزارت شد و در این سمت به فعالیت های متعددی در رابطه با مخالفت با افزایش مالیات ها، تلاش برای خانه دار شدن مردم از طریق فروش خانه های دولتی به مستاجران آن و مخالفت با کنترل دولت بر قیمت ها دست زد. زمانی که ادوارد هیث رهبر حزب محافظه کار به نخست وزیری رسید، تاچر در کابینه او به وزارت آموزش و پرورش دست یافت. او در این سمت هدف خود را اولویت دادن به نیازهای علمی مدارس اعلام کرد اما در حقیقت کوشید تا هزینه های این وزارتخانه را کاهش دهد. نتیجه چنین اقدامی قطع شیر رایگانی بود که در مدارس توزیع می شد. این تصمیم موجی از اعتراضات را در پی داشت و معترضین به او لقب «مارگارت تاچر شیردزد» دادند.

کابینه ادوارد هیث دولت مستعجل بود. با وقوعت بحران نفت در ۱۹۷۳ دولت در کنترل اعتصابات کارگری و تقاضای افزایش دستمزدها توان چندانی نداشت و همین امر موجب شد که در انتخابات عمومی ۱۹۷۴ نتواند رأی لازم را کسب کند و کار به تشکیل دولت اقلیت کشید.

این شرایط موقعیت هیث به عنوان رهبر حزب محافظه کار را متزلزل کرد و رقیب آشکار او برای کسب این جایگاه مارگارت تاجر بود که این بار در دولت سایه به وزارت محیط زیست رسیده بود و از سیاست های اقتصادی هیث دل خوشی نداشت.

بانوی عشق و نفرت

تاچر توانست در انتخابات حزب بر رقبا پیروز شود و اولین زنی شد که در تاریخ بریتانیا به رهبری یکی از احزاب سیاسی اصلی می رسید و این مسیر را تا باز کردن قفل خانه شماره ۱۰ خیابان داونینگ ادامه داد. او در بیان دیدگاه های خود بسیار با اراده، جدی و بی پروا بود و این امر توجه بسیاری را جلب کرد. او به شدت با سیاست های اقتصادی دولت مخالفت می کرد و این موضوع همزمان با ناتوانی دولت کارگر به نخست وزیری جیمز کالاهان در کنترل شرایط و اعتصابات بود.

اقتصاد انگلستان در دهه هفتاد بسیار ضعیف شده بود تا آنجا که برخی نسبت به شکست دموکراسی در این کشور هشدار می دادند. زمستان ۱۹۷۹ به «زمستان نارضایتی» معروف شد و حزب کار در کارزار انتخاباتی خود برای بازگشت به قدرت با شعار «کارگر کار نمی کند» موفق شد دولت کالاهان را تضعیف کند و او نتوانست از پارلمان رأی اعتماد بگیرد.

تاچر با حرارت تمام از امکان کاهش تورم و مقابله با سوسیالیسم سخن می گفت و در اجرای برنامه های اقتصادی خود برای انگلستان مصمم به نظر می رسید. با پیروزی حزب محافظه کار در ۳ می ۱۹۷۹ در انتخابات پارلمانی، مارگارت تاچر به نخست وزیری انگلستان انتخاب شد.

بانوی آهنین در قدرت

تاچر از مخالفان سرسخت اتحاد جماهیر شوروی بود، او برای اجرای سیاست های خود چشم به اروپا نداشت و اتحادیه اروپا را نهادی ناکارآمد تلقی می کرد. وی در تمام مدت زمامداری خود منتقد حضور انگلستان در این اتحادیه بود و با سیاست های آن در راستای وحدت اروپا همکاری نمی کرد. تاچر نگاه خود را به آن سوی اقیانوس اطلس و تحکیم روابط با آمریکا دوخته بود، جایی که رونالد ریگان بر مسند ریاست جمهوری اش تکیه زده بود و این دو متحدین و دوستانی قدرتمند به ویژه در برابر کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی بودند تا آنجا که بسیاری از تحلیلگران، سیاست های این دو را در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سرنگونی نظام کمونیستی در اروپای شرقی موثر می دانند.

تاچر با تمام قوا در اجرای سیاست های ریگان علیه شوروی او را همراهی می کرد و حملات و موضع گیری های تند و محکم او نسبت به اتحاد جماهیر شوروی موجب شد که یک روزنامه نگار روس در روزنامه «ستاره سرخ» که مجله ارتش شوروی بود از او با لقب «بانوی آهنین» یاد کند که یادآور بیسمارک صدراعظم مقتدر آلمان بود. تاچر البته از این لقب جدید استقبال کرد.

گام مهم دیگری که او در این زمان برداشت، عملیاتی کردن سیاست های اقتصادی بود. تا این زمان ما شاهد سیطره مدل کینزی بر اقتصاد اغلب کشورهای اروپایی هستیم که در نتیجه ترس از نفوذ کمونیسم، دولت ها می کوشیدند در سیاست گذاری های پولی و مالی به قصد پایدار کردن چرخه تجاری دخالت داشته باشند و با ارائه مجموعه ای از خدمات رفاهی به شهروندان در چارچوب نظام سرمایه داری پاسخی برای بحران های اقتصادی فراهم آورند.

این امر موجب قدرت گیری اتحادیه های کارگری در بسیاری از کشورهای اروپایی به ویژه کشورهای صنعتی شده بود. تاچر کاربرد این شیوه را در انگلستان ناکارآمد می دانست و به اعتقاد وی قدرت گرفتن اتحادیه های کارگری و اعتصابات پیاپی آنها منجر به فلج شدن اقتصاد انگلیس شده بود. او سیاست های اقتصادی خود را تحت تاثیر تفکرات پول گرای اقتصاددانانی چون فریدمن و آلن والترز به اجرا گذاشت. هدف نخست مهارم تورم بود که به این منظور با افزایش نرخ بهره و کاهش رشد عرضه پول این امکان تا حدود زیادی فراهم شدت و تا پایان دهه ۱۹۸۰ بریتانیا شاهد نوعی ثبات اقتصادی توأم با کاهش تورم و میزان بیکاری بود که محصول سیاست های اقتصادی تاچر به حساب می آمد.

بانوی عشق و نفرت

او کوشید تا دخالت دولت در اقتصاد را به حداقل برساند و به این منظور کوچک کردن دولت و کاهش هزینه های آن را در دستور کار خود قرار داد. بنابراین بودجه بسیاری از بخش های آموزشی و رفاهی کاهش یافت و خصوصی سازی به صورت جدی دنبال شد. در فاصله سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ بیش از چهل درصد بخش دولتی انگلیس به بنگاه های خصوصی تبدیل شد. این امر موجب انتقال بخش زیادی از شرکت ها و کارمندان آنها به بخش خصوصی شد. به علاوه تاچر تلاش داشت تا مردم عادی را به سهامداران بخش خصوصی و حتی دولتی مبدل کند. بنابراین مردم در صحنه اقتصادی نقش فعال تری پیدا کردند و به علاوه به آنان این فرصت داده شد تا خانه های دولتی را که در آن ساکن بودند خریداری کنند.

الگوهای سنتی تولید تغییر یافت و بخش تجاری و موسسات مالی فعال تر شدند اما این تمام ماجرا نبود. با کاهش بودجه رفاهی بسیاری از خدمات دولتی قطع شد و به ویژه در رابطه با بخش آموزش این خلأ بسیار محسوب بود و موجب اعتراضات عمومی شد.

به علاوه اقدام دیگری که موجب واکنش های بسیاری شد، سرکوب اتحادیه های کارگری و اعتصابات آنها بود. اعتصاب ها با خشونت شکسته شد و بسیاری از کارگران از سیاست های تاچر آسیب جدی دیدند. با این حال تاچر در سایه موفقیت های اقتصادی دولتش در سال ۱۹۸۷ برای سومین دوره پیاپی به نخست وزیری انتخاب شد و این همه در حالی روی می داد که حزب مخالف او یعنی حزب کارگر مانند بسیاری دیگر از احزاب چپ در شرایط سرگردانی پس از سقوط شوروی به سر می برد و نتوانسته بود اختلافات درونی خود را حل کند. به علاوه بسیاری از رأی دهندگان سنتی این حزب از سیاست های تاچر نظیر افزایش امکان خانه دار شدن و انتقال سهام رضایت داشتند و آراء خود را به سبد او منتقل کرده بودند.

از جمله دیگر تصمیمات مهم تاچر در مدت یازده سال نخست وزیری اش ورود به جنگ فالکلند بود. این جزایر در دست بریتانیا بود اما آرژانتین نیز بر آنها ادعای مالکیت داشت و در سال ۱۹۸۳ اقدام به اشغال آنها کرد. تاچر در تصمیمی جنجالی علیه آرژانتین وارد جنگ شد و پس از ۷۹ روز نبرد و مرگ ۲۵۵ نفر از سربازان بریتانیا موفق به بازپس گیری آنها شد. با این جنگ احساسات ملی تا حدود زیادی تهییج شد و بستری برای انجام اصلاحات مد نظر تاچر در داخل فراهم آمد. همچنین ورود تاچر به این جنگ مثال نقضی برای نظریه های فمینیستی صلح بود که در قالب آن استدلال می شد اگر زنان در کشورهای مختلف زمامدار امور باشند، صلح در جهان قابل حصول تر خواهد بود.

اقدامات تاچر که با قاطعیت بسیاری همراه بود رفته رفته مخالفینی را درون حزب محافظه کار نیز پیدا کرد و آنچه در حقیقت به این مخالفت ها دامن زد چگونگی تعامل بریتانیا با بازار مشترک و اروپا بود.

 بانوی عشق و نفرت
تاچر برخلاف دیگر کشورهای اروپایی حاضر نبود بخشی از حوزه اختیارات دولت را به بازار مشترک اروپا تفویض کند و این امر با مخالفت های زیادی درون حزب همراه شد. با افزایش میزان مخالفت ها قدرت او به چالش کشیده شد و در نهایت در ۲۲ نوامبر ۱۹۹۰ ناچار به استعفا شد و از آن پس از مدتی را در مجلس عوام به عنوان نماینده مشغول به فعالیت شد اما پس از مدتی با کاهش قوای جسمی، فعالیت رسمی سیاسی را کنار گذاشت. تاچر در سال های پایانی عمر دچار بیماری آلزایمر شده بود و سرانجام در ۷ آوریل ۲۰۱۳ این سکته مغزی بود که بانوی آهنین را از پای در آورد.

ماگارت تاچر در میان تمام نخست وزیران انگلیس جایگاه ویژه ای دارد. او به عنوان نخستین زنی که توانسته بود به این سمت دست یابد با قدرت تمام عمل کرد و توانست جایگاهی هم ردیف وینستون چرچیل در تاریخ بریتانیا برای خود تعریف کند. اقدامات او همزمان که مورد ستایش گروهی قرار می گرفت، عده ای دیگر را به سختی خشمگین می کرد. موفقیت های اقتصادی او به همان میزان که شمار زیادی را سهامدار، خانه دار، صاحب شغل و ثروت کرد، گروهی دیگر به ویژه کارگران معادن و بخش های تولیدی را به دردسر انداخت و زندگی آنان را به تباهی کشاند و بسیاری را حاشیه نشین کرد.


فیلم سینمایی بانوی آهنین چگونه فیلمی بود؟

دوستان و نزدیکان خانم تاچر بر این باورند که این روایت سینمایی، چهره‌ای مخدوش و غیرواقعی از هم‌حزبی سرشناسشان عرضه می‌دارد و با هویت و شخصیت زنی که نزدیک به دو دهۀ قبل هدایت و رهبری حزب محافظه‌کار را در دست داشته و دورانِ نخست‌وزیری طولانی و مقتدرانه‌اش در عرصۀ داخلی و بین‌المللی هنوز به خاطرِ خیلی از مردم بریتانیا و جهان هست، سازگار نیست. مارگارت تاچر، نخستین نخست‌وزیر زن در بریتانیاست که در سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ در راس قدرت قرار داشت. او‌‌ همان کسی است که در جریان بحرانِ موسوم به جزایر فالکلند و مالویناس در سال ۱۹۸۲ به رهبران نظامی آرژانتین، چنگ و دندان نشان داد. بحران زمانی آغاز شد که اعمالِ کنترل بر جزایر فالکلند و مالویناس که سال‌های متمادی در دستِ بریتانیا قرار داشت، با مخالفتِ رهبران آرژانتین مواجه شد. نظامیانِ آرژانتینی ادامۀ کنترلِ بریتانیا بر این جزایر را «نشانه استمرار سلطۀ استعمار» تلقی کرده و خواستار باز پس‌گیری این جزایر شدند اما بانوی آهنین، دستور اعزامِ صد‌ها نیروی نظامی بریتانیایی به آب‌های اقیانوس اطلس ‌جنوبی و بیرون راندن ارتش آرژانتین از این جزایر را صادر کرد. درگیری میان طرفین با حمله‌های هوایی و دریایی بریتانیا به جزایر آغاز شد و در فاصلۀ زمانی کوتاهی با شکست صد‌ها نفر از نیروهای آرژانتینی به نفع بریتانیا پایان یافت.

خانم تاچر که کمونیسم‌ستیزی کهنه‌کار بود، دهۀ ۱۹۸۰ را همزمان با رونالد ریگان، رییس‌جمهوری امریکا، و با رویارویی با اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد اما وقتی میخائیل گورباچف به قدرت رسید و وعدۀ اصلاحات سیاسی و اقتصادی داد، از در سازش با مسکو درآمد. او که محافظه‌کاری سرسخت و قاطع بود، در داخل کشور در برابر درخواست‌های اتحادیه‌های کارگری با مشت آهنین ایستاد و خشم و کینه ابدی معدن‌کاران بریتانیایی را از آن خود کرد و از همین روست که اکرانِ فیلم بانوی آهنین در مناطق شمالی بریتانیا با استقبال چندانی مواجه نشده است. نام و تصویر مارگارت تاچر برای شمالی‌ها، یادآورِ رویارویی خانمِ نخست‌وزیر با هزاران کارگر معدن است که به اخراج آن‌ها از شغل‌هایشان و در ‌‌نهایت، تعطیلی معادن زغال‌سنگ منجر شد. رویاروییِ نخست‌وزیرِ محافظه‌کار و کارگرانِ عدالت‌خواه زمانی رخ داد که تاچر تصمیم گرفت قدرت اتحادیه‌های کارگری را کاهش دهد. کارگران برای ابرازِ مخالفت به اعتصاب و تحصن روی آوردند اما بانوی آهنین، ایستادگی کرد تا کارگرانِ معترض را سر جای خود بنشاند. با طولانی شدن اعتصابات کارگران و زد و خوردهای خیابانی، تاچر حکم به تعطیلیِ حدود بیست معدن داد و موجب بیکاریِ حداقل بیست هزار نفر شد. تعطیلی معادن اما متوقف به این تصمیم نماند و در سال‌های بعد نیز ادامه یافت و از بانوی مقتدر بریتانیا، زنی خودرأی، لجوج و نامحبوب در ذهن ساکنانِ مناطق شمالی کشور ساخت.

مریل استریپ در نقش مارگارت تاچر در فیلم سینمایی بانوی آهنین
مریل استریپ در نقش مارگارت تاچر در فیلم سینمایی بانوی آهنین، خیره کننده ظاهر شد

با این همه هنرنمایی خیره‌کنندۀ مریل استریپ، هنرمند برجستۀ امریکایی، یکی از عوامل مهم در استقبال از این فیلم در دیگر مناطق بریتانیا و جهان بوده است. مریل استریپ که ۶۲ سال دارد، تاکنون دو بار برندۀ جایزۀ اسکار شده و امسال نیز برای بازی در نقش مارگارت تاچر، تاکنون برندۀ جایزۀ بهترین هنرپیشه زن در گلدن گلوپ و نامزد دریافتِ جایزۀ بهترین بازیگر زن در اسکار شده است. جوایزی که نه تنها کارنامۀ حرفه‌ای استریپ را سنگین‌تر از گذشته می‌کند، بلکه موجبِ استقبال هرچه بیشتر از فیلم «بانوی آهنین» در سراسر جهان و البته افزایش نارضایتی محافظه‌کاران بریتانیایی می‌شود. با این همه حتی سیاستمدارانِ ناخرسند و گله‌مند از شخصیت‌پردازی خانم تاچر در فیلم «بانوی آهنین»، تایید کرده‌اند که تحت تاثیرِ بازی درخشان و غیرقابل چشم‌پوشیِ استریپ قرار گرفته‌اند.

شاید از همین رو بود که با بالا گرفتن انتقاد‌ها نسبت به فیلم «بانوی آهنین»، مریل استریپ یکی از کسانی بود که در مقام پاسخگویی و دفاع از این اثرِ سینمایی برآمد. استریپ سخنان کامرون، نخست‌وزیر را «غیرمنصفانه» و «ناخوشایند» خواند و در گفت‌وگو با نشریه «ساندی میرور» گفت که از آقای کامرون به عنوان فردی سیاستمدار، انتظار رعایت نزاکت و بذل توجه بیشتری داشته است. او افزود: «سخنانِ آقای نخست‌وزیر به معنای آن است که بهتر بود تا زمانی که خانم تاچر زنده است، فیلمی از او ساخته نمی‌شد اما چرا برای ساخت یک فیلم دربارۀ یک شخصیتِ سیاسی، باید منتظر مرگ او ‌ماند؟ شنیدن چنین سخنانی چه تاثیری روی خودِ خانم تاچر می‌گذارد؟ چرا اگر فیلمی دربارۀ خانم تاچر و بیماری قلبی یا ریوی احتمالیِ او درست می‌شد، کسی اعتراض نمی‌کرد اما حالا که او مبتلا به زوالِ ذهنی و عقلی است، ساخت فیلمی دربارۀ این بیماری، همگان را وحشت‌زده و نگران کرده است؟»

فیلیدا لوید، کارگردان این فیلم نیز در گفت‌وگو با نشریه «ایوینینگ استاندارد» در دفاع از فیلم خود گفت: «ما واقعا این‌طور احساس نمی‌کردیم که به تصویر کشاندنِ وضعیتِ فعلی کسی که دارد دورانِ زوال جسمی و عقلی‌اش را از سر می‌گذارند، مساله‌ای شرم‌آور و غیرقابل تحمل باشد. پیری و تنهایی و ضعف جسمی ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد ولی نمی‌دانم چرا پرداختن به آن تا به این حد، با انتقاد مواجه شده است.»

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ