طولانی‌ترین توصیف موجود از باغی در دوره صفوی، خمسه ای است به قلم عبدی بیک شیرازی ملقب به نویدی دروصف باغهایی که شاه طهماسب (۷۶-۱۵۲۴ میلادی) در قزوین سا خت. ۱ خواهیم دید که این باغها ورای نقشه ای هندسی میباشند،  که توسط جویهای آبی منشعب از حوضی مرکزی به چهار قسمت تقسیم شده، چنانچه عموما عنوان میشود. شاعر راهنمای ما خواهد بود و در «واژگان» او «چیز» های چندگانه ای که در باغها گرد آمده بودند را بازخواهیم یافت و درمی‌یابیم که چگونه این چندگانگی می‌تواند به وحدت برسد و خواهیم دید چگونه اجزاﺀ باغ می‌توانند کلیتی واحد را فراخوانند و درمی‌یابیم تحت کدام شرایط آنها رهنمون ما به معنای واقعی باغ می‌باشند.

این مقاله ترجمه ایست از یک جستار آکادمیک ولی قابل فهم برای همه که تحت عنوان ذیل برای Dumbarton Oaks در سال ۲۰۰۹ نگاشته و در سال ۲۰۱۲ توسط انتشارات همین دانشگاه منتشر شده:

    :The garden city of Shah Tahmasb reflected in the words of his poet and painter  in
The Interlacing of Words and Things in Gardens and Landscapes

این مقاله توسط Marzieh REZAEI QALEH, Hossein MEDI, Mahdi SHEYBANI در دانشگاه امام خمینی قزوین نوشته شده و  با ویراست Stephen Bann نخستین بار در سال ۲۰۱۲ و در Dumbarton Oaks Colloquium Series in the History of Landscape Architecture XXXIII, منتشر شده است.

مترجم: مهکامه لوافی

 

طولانی‌ترین توصیف موجود از باغی در دوره صفوی، خمسه ای است به قلم عبدی بیک شیرازی ملقب به نویدی دروصف باغهایی که شاه طهماسب (۷۶-۱۵۲۴ میلادی) در قزوین سا خت. ۱ خواهیم دید که این باغها ورای نقشه ای هندسی میباشند،  که توسط جویهای آبی منشعب از حوضی مرکزی به چهار قسمت تقسیم شده، چنانچه عموما عنوان میشود. شاعر راهنمای ما خواهد بود و در «واژگان» او «چیز» های چندگانه ای که در باغها گرد آمده بودند را بازخواهیم یافت و درمی‌یابیم که چگونه این چندگانگی می‌تواند به وحدت برسد و خواهیم دید چگونه اجزاﺀ باغ می‌توانند کلیتی واحد را فراخوانند و درمی‌یابیم تحت کدام شرایط آنها رهنمون ما به معنای واقعی باغ می‌باشند.

 

در یکی از اولین اشعارش، نویدی اقدامات اسکندر بزرگ را توصیف کرده، و از جمله درباب اهمیت صلح و ایجاد شهرها و بناها تاکید می‌کند. تاکید شاعر بر این مضامین مرتبط بود با حملات متعدد عثمانی‌ها به تبریز و تصمیم شاه طهماسب برای انتقال پایتخت  به قزوین  در سال۷/۱۵۴۶ م/ ۹۵۳هجری. گزینش پایتختی امن همچنین بازتابی بود از هدف شاه طهماسب در گسترش مذهب شیعه، چرا که قزوین در آن زمان شهری کلاً سنی مذهب محسوب می‌شد. [۲] بخش عمده قسمت الحاق شده به قزوین، بناها و باغ‌های اقامتگاه شاه و درباریانش بود.[۳]  این باغستان[۴]  به جعفرآباد موسوم گشت .
بنام آن شهر عالی جعفرآباد               که شاه جعفری افکنده بنیاد[۵]
نویدی در وصف آن خمسه ای بنام جنات عدن سرود، که در سال ۱۵۴۴م/۹۵۱  پایان یافت.

 

باغ‌ها نام‌های متعددی دارند
نویدی باغ‌ها را با استفاده از واژه‌های متعدد توصیف می‌کند. باغ شاه یا باغ سعادت به قطعات یا چمن‌های مختلف تقسیم شده بود. چهارده قطعه در شرق و نه قطعه درغرب خانه شاه، که در وسط باغ بود، قرارداشت.[۶]  این قطعات از چمن‌های هشت گوش، مربع، و مدور تشکیل شده بودند. نویدی بر این تنوع شکلی تاکید دارد:
طرح دگر هر طرف انداخته       غیر مکرر چمنی ساخته[۷]

وی می‌نویسد که در باغ میرعلی کسکنی،«طرح میانش دو مثمن چمن»[۸] و در باغ مراد بیگ، «شاه نشینش چمنی هشت بخش»، «چار طرف چار مربع چمن»[۹]و در باغ حسن بیگ یوز باشی، «مدور چمنش در میان»[۱۰] و در باغ بدر خان «در وسط باغ  مربع چمن…. و باز مدور چمنی دلپسند»[۱۱ ]بود و اضافه می‌کند که هر قطعه توسط یکی از امرا ساخته شده و با جوی آبی از بقیه جدا می‌شد.
گشته عرق بند بطرز دگر           جوی دگر بسته و مرز دگر
باغ بترتیب شده قسم قسم        وصف کنم قسم بقسمش  باسم[۱۲]
نویدی برای تشخیص هر باغ، نام سرکارش یا صفات دیگری را می‌افزاید، از جمله باغ عبدﷲ خان[۱۳]، باغ میر شمس الدین علی و باغ انگورستان[۱۴]، و باغ فرخزاد بیک[۱۵]  ولی همین باغ‌ها در بیتی دیگر با نامی متفاوت مثل روضه و بوستان و گلشن و  گلزار نامیده می‌شوند. ممکن است تصور شود که استفاده از واژه‌های روضه، گلزار و گلشن برای مشخص نمودن این باغ‌ها صرفاً به جهت کاشته شدن با گلسرخ یا دیگر گلهاست، ولی درمی‌یابیم که یکی دارای درختان میوه است که در بهارشکوفه می‌دهند  و دیگری شامل درختان میوه، چنار و گلهاست. بنابراین، به نظر می‌رسد که این واژه‌ها همچون الفاظ دیگری مانند پالیز، گلستان و فردوس، همه مفهوم باغ دارند و قابل استفاده به جای یکدیگرند. بنظر می‌رسد که استفاده از این واژه‌ها بازتابی است از دیدگاه‌های متفاوتی که از آن باغ نگریسته می‌شود: باغ میوه‌ای چنانچه میوه‌هایی برای خوردن مد نظر می‌بود یا باغ گلی چنانچه – به دلیلی – زندگی شکوفا مورد توجه باشد. بنابراین، اگر نام‌ها ثابت نیستند، ممکن است وسوسه شویم نگاهی به طرح باغ، به عنوان صورت معرف این باغ‌ها بیاندازیم. این دقیقاً همان است که سیاحان اروپایی زمانی که به ایران رسیدند کردند.

 

باغ به مثابه عالم صغیر  
انگلبرت کمپفر، منشی سفارت چارلز یازدهم پادشاه سوئد به ایران در سال ۱۶۸۴م، از باغ سلطنتی «پشت عالی قاپو»  دیدن کرد و نقشه‌ای برای ما به جای گذاشت (تصویر ۱). [۱۶] این نقشه خیابانی را نشان می‌دهد که از سردرعالی قاپو تا عمارتی با حوض‌ها و فواره‌هایش ادامه دارد؛ خیابانی شرقی غربی عمود برآن در سمت غرب به درگاهی رفیع می‌رسد. میل‌هایی برای چوگان بازی و قپق‌اندازی در نزدیکی عمارت دیده می‌شود[۱۷].

 

تصویر یک: انگلبرت کمپفر- نقشه باغ پشت عالی قاپو. کتابخانه بریتیش: سلون ۲۹۲۳/۷۴ (با مجوز هیات مدیره کتابخانه بریتیش)

خیابان اصلی به سمت شمال امتداد می‌یابد و حداقل دو خیابان دیگر آنرا قطع می‌کند؛ ولی بر خلاف آنچه نویدی می‌نویسد، خیابان حاشیۀ باغ در نقشه وی دیده نمی‌شود. هر چند نویدی این خیابان را همچون حاشیه‌ای در کتاب شعر می‌سراید :
آمده از خلد بساطی بسیط              بر وی از اطراف خیابان محیط
شکل خیابان ز یمین و یسار          حاشیه اش گشته به نقش و نگار[۱۸]
و خیابانهای اصلی را چنین توصیف می‌کند:
عرصه این روضه عشرت مدار        تخته نردیست به نقش و نگار
گشته دو سطح متقاطع دو چار        چار خیابان ز دو سطح آشکار[۱۹]
این سطوح را می‌توان عمود بر سطح زمین دانست چنانچه در (تصویر۲) دیده میشود.  در تقاطع دو خیابان نیز نویدی به قایمه  تاکی اشاره می‌کند که کیفیتش با کمک درخت‌های «عرعر و بید و چنار»[۲۰]  تغییر کرده و سرافراخته می‌شوند:
در وسط باغ بوضعی سعید            گشته یکی سطح مربع پدید
قایمه تاک سر افراخته                    سایه بهرکنج وی انداخته[۲۱]
برخی از جزییات نشان می‌دهد که باغستانی که نویدی بیش از یک قرن قبل وصف می‌کند، هنوز وجود داشته و اطلاعاتی که نویدی داده درست است، هر چند کامل نباشد. در واقع چنانکه خواهیم دید، نویدی ورای کالبد دقیق فیزیکی باغ می‌نگرد و با طرح آن از دیدگاه استعاری برخورد می‌کند و سطح  باغ را به مثابه صفحه کتاب شعر می‌آورد و واژه «جدول» را به معنای جوی‌های باغ و جدول زینت بخش حاشیه کتاب می‌آورد.
صفحه نظمیست بسی دلپسند                     ناظم آن طبع شه ارجمند
جدول این صفحه فرخنده فال               چار طرف جوی پر آب زلال[۲۲]
سپس بخشی را به «صفت ارشی خانه و حوضی در میان چهارسوی وسط باغ واقع است» اختصاص می‌دهد. [۲۳]

تصویر دو: دو صفحه متقاطع  و چهار خیابان: طرح  مهوش  عالمی

 تنها عمارت موجود دروسط باغ  قزوین، امروزه بنام چهل ستون شناخته شده و در سفرنامه‌های سیاحان قرن نوزدهم آنرا کلاه فرنگی نامیده اند (تصویر۳).  نقشه بنایی چهار ایوانی هسته اصلی آنرا تشکیل می‌دهد و محققان معتقدند که این همان عمارت ارشی‌خانه است، هر چند که این شناسایی پرسش برانگیز است؛ زیرا تغییرات زیادی در این بنا در قرون نوزدهم و بیستم صورت گرفته است.

تصویر ۳ : بخشی از نقشه  عمارت کنونی درباغ قزوین: طرح مهوش عالمی.

ارشی‌خانه‌ای که نویدی وصف می‌کند خصوصیاتی شبیه به  هسته مرکزی عمارت هشت بهشت اصفهان داشته است، چنانکه در طرح‌های پاسکال کست در سال ۱۸۴۰ دیده می‌شود (تصویر۴). بنا به نویدی، فضای مرکزی ارشی‌خانه با چهار ایوان به سوی باغ باز شده و با گنبدی پوشیده شده بود  که به  گلجام یا هورنویی منتهی می‌شد و فرای حوض بزرگی بود (تصویر۵).
حوض مربع که در این خانه است           مرکز این خانه شاهانه است [۲۴]

تصویر ۴ : پاسکال کوست- نقشه عمارت هشت بهشت اصفهان در سال ۱۸۴۰٫ کتابخانه شهر مارسی : ۱۱۳۲/۳۸

تصویر ۵ : پاسکال کوست- منظره از درون عمارت هشت بهشت اصفهان در سال ۱۸۴۰٫ کتابخانه شهر مارسی : ۱۱۳۲/۴۰

معنای لغوی چهارسوی چهار جهت است. ولی این عبارت مفهوم مهمی را در بردارد که سیستم جهات و مرکزی که از آن ناشی است را تعریف می‌کند. ولی جهات چهارسوی به جهات اصلی، که بر سطحی افقی قرار دارند، محدود نمی‌شود. باید به محور عمودی در تقاطع دو سطح توجه کرد. نویدی به این محور عمودی ابتدا، در «قایمه تاک» در گوشه‌های حوض مربع، در تقاطع دو خیابان اصلی، اشاره می‌کند و سپس در وصف «ارشی خانه» بر آن تاکید می‌شود. نویدی به چهار ستون در گوشه‌های حوض مربعی که در وسط ارشی‌خانه بود اشاره می‌کند.
چار ستون نصب بر اطراف حوض             عکس نما  در دل شفاف حوض
نورفشان بام ز گلجام وی                          روی نما مهر و مه از بام وی [۲۵]
صورت این ستون‌ها در دل روشن حوض منعکس شده و نور از دوازده روزن گلجامش،  که دوازده برج آسمان را فراخوانند، فرو می‌ریزد وعکس نقاشی‌های سقف و دیوارها در حوض، نظیر نقش فریبنده‌ای به دست مانی است:
از ده و دو پنجره اش روشنی         بر ده و دو برج فلک مبتنی
بر سر هر پنجره جامی چو مهر         سر خوش از آن جام شده نه سپهر
سقف و کنارش همه پر نقش و زیب         حوض ز عکسش شده مانی فریب [۲۶]
بدین سان حوض آیینه‌ای می‌شود که، همانند دل صوفی، بازتابی است از عالم وجود. محور عمودی که از حوض زمینی شروع می‌شود به عالم بالا می‌رسد. لغات نویدی «قبله»، «حد شمال»، «شرق» و «غرب»، به مفهوم ساده چهار جهات نیستند.
راست رهی از پی کسب و کمال                    آمده از قبله به حد شمال
تا بسر حوض خطی مستقیم                 کرده بعرضش خط دیگر دو نیم
گشته خیابان دگر زان میان                از حد مغرب سوی مشرق کشان[۲۷]

 «قبله» جهتی است که مسلمانان به سوی آن نماز می‌گزارند. و نیز جهت تابش خورشید است. برای صوفی «حد شمال» عالم ملکوت می‌باشد. این همان «عالم خیال» است که صوفی قلبش را به سوی آن می‌گشاید. [۲۸] «شرق» مکان «علم کامل» است، و جایگاه چهارده معصوم (حضرت محمد، دخترش حضرت فاطمه و دوازده امام) . شخص آنها تجلی اسماء حسنی الهی هستند یعنی آنچه می‌توان از خداوند شناخت. راه رسیدن به آنها قایمه و به سوی بالاست. جهان خاکی که موضوع «ادراک حسی» است، در دستگاهی پایین‌تر، عالم ملکوت را تکرار می‌کند. ورای آن عالم جبروت است که موضوع «معقولات» است.[۲۹] بنابراین نه تنها جهات بلکه عقول نیز می‌بایست بنا بر مفاهیم صوفیانه درک شود.
نویدی مشخص می‌کند که در شرق خانه شاه، چهارده باغ به نام‌های امرای دربار[۳۰] بود که انعکاسی از شمار چهارده معصوم عالم ملکوت است، در حالی که در غرب آن نهُ باغ، که انعکاسی از نهُ سیاره‌اند.
چو افلاکش بود نهُ باغ معمور    همه با نام سرکارانش  مشهور
نخستین روضه بهرام  میرزاست   که از انواع گلها عالم اراست[۳۱]

 نظم باغ شاهی بنا بر مرکز چهارسوی تعیین  شده است. آن بلندترین مکان در نظم چیزهای خاکی است، یعنی جایگاه شاه. نویدی این باغ را چهارباغ ( که معنای لغوی آن باغ چهار بخشی است) نمی‌نامد، بلکه به «چهار سوی» یعنی منشاء جهات دنیا اشاره می‌کند. باید در نظر داشته باشیم که در فارسی لغت «چهار» سمبلی است از کل جهان و عددی معمولی نیست. اهمیت فلسفی آیینه، چهار سوی و بازی با اعداد مقدس، همگی به باغ به عنوان عالم صغیر هستی اشاره می‌کند. به این صورت شاه می‌تواند در مرکز جهان نشسته و بر وضعیت وجودی جهات آن مسلط باشد. بنابراین باغ مؤید آن است که شاه سایه خداست. حال ببینیم چه «چیزهایی» باعث می‌شود باغ جهان صغیر گردد.

باغ‌ها: جزﺀ به مثابه کل
خیابان
خیابان‌هایی هستند که جزیی از باغ شاه‌اند، اما خیابان دیگری خارج از دروازه باغ سعادت آباد است که خود آن کلی است در شهر صفوی و نویدی «صفت خیابان جعفرآباد» را می‌سراید. [۳۲]  وی این گردشگاه عمومی را همانند راهی شاهی با دو دروازه در دو سوی آن وصف می‌کند، که یکی از آنها به باغشهر جعفرآباد می‌برد و دیگری به داخل باغ شاه. این راه، وسیع، مسطح و راست است و درخت‌هایی، در کنار جوی اقبال، بر عرصه سبزش سایه گسترده است (تصویرهای ۶ و ۷ و ۸ و۹).
کرده خیابان مسرت فزای             گرد ملال از دل مردم زدای[۳۳]

شکل ۶ : انگلبرت کمپفر- نقشه قزوین با خیابان، دو میدان، مسجد  جامع  و نشانه‌های شهری دیگر . کتابخانه بریتیش : سلون ۲۹۲۳/۷۶ ر (با مجوز هیات مدیره کتابخانه بریتیش)

نویدی آنرا با خیابان هرات مقایسه میکند:
دیده صفت عشرت مردم درو         صد چو خیابان هری گم درو[۳۴]
و از آنجا که شاه در رواج مذهب شیعه سعی داشت نویدی تاکید می‌کند که این«راه راست» یعنی صراط مستقیم می‌باشد:
شاه از آن کوچه چون کهکشان    داده ره راست بمردم نشان[۳۵]
سپس به توصیف منازل و باغ‌هایی که امرا در کنارش ساخته بودند می‌پردازد
در خیابان بوقت سیر و عبور        باغ‌ها بین ز هر طرف معمور
و در خیابان از جانب شهر اول از روضه رزمساری، و بعد از باغ حکیم و باغ حاجی آباد نام می‌برد. [۳۶] و سپس به وصف منزل شاهانه‌ای می‌پردازد که «صفه سر چنار» نام  دارد و شاید سه چنار  باشد چون عبدی بیک می‌نویسد «خاسته از میان او سه چنار».[۳۷] وی برگ درخت‌های چنارش را همانند «شعله شمع» و «نور» در آیه قرآن مقدس می‌سراید.
صفه نی بلکه صفحه پر نور                    آیه رحمت اندرو مسطور
کرد گردش مشبکات رخام                    هست چون سطر عنبرین ارقام [۳۸]
شمعدانیست در بهار و تموز                          شمع سبزش چنار ملک افروز
شعله شمعش اختر بیضا                               نور بر دور و سایه اش در پا [۳۹]
وی سپس به توصیف درگاه دولتخانه می‌پردازد. و به دکان‌هایی که در محاذات درگاه خانۀ شاهی بود که درآنها «زر، سیم،  لعل، یاقوت، فیروزه، زمرد، عقیق، الماس و قماش چین و فرنگ، زربفت، تافته، زرکش، مخمل، صوف، و قند، نقل و میوه‌های مختلف» فروخته می‌شد.[۴۰] وی همچنین به حمامی بنام باجی خاتون[۴۱] اشاره می‌کند که «عالم پاکی» است با گنبدی عالی بر فراز اتاق رختکن؛ محل عشق، جایی که بتان گنج نهانشان را آشکار می‌کنند.
اندران خانها بتان جهان               آشکارا نموده گنج نهان
عشقبازان بشوق جامه کنان               گشته عریان ز شوق سیم بتان[۴۲]
در اینجا نیز نویدی تصاویر باغ را تداعی می‌کند: حوض حمام رشک حوض کوثر بهشتی را می‌برد؛ فواره آن چتری بر سر بدن‌های زیباست که آنها را زنده می‌کند و همچنین مرمر سبز و زرد کف آن چمن و باغ را :
فرش صحنش  ز مرمر و یرقان                  همچوصحن چمن بهار و خزان[۴۳]
نزدیک مسجد جامع، نویدی بنایی به نام دروازه سعادت آباد  را وصف می کند که، در نقشه ی قرن نوزدهم به  مهمانخانه ای تبدیل شده بود (تصویر ۷).  این بنا را کمپفر در نقشه شهر قزوین (تصویر ۸) و همچنین در نقشۀ خیابان نشان  داده است (تصویر ۹) . در این نقشه، در شمال خیابان، درگاه دولتخانه دیده می‌شود و کتیبه‌اش نیز در  کنار نقشه  آورده شده است:
گشاده باد بدولت همیشه این درگاه       بحق اشهد ان لا اله الیﷲ[۴۴]

تصویر۷ : مهوش عالمی- نقشه ۱۹۱۹ قزوین با خیابان، دو  میدان  و نشانه‌های  شهری دیگر که کمپفر در نقشه‌اش آورده برنگ قرمز.

بنا به کمپفر،۶۵۰ قدم طول و ۶۵ قدم عرض خیابان بود، و هر هفت قدم درخت‌های چنار و نارون در کنار جوی آن کاشته بودند. در  نقشه کمپفر درغرب خیابان، کوچه ایست که در آن پیر امامزاده احمد غزالی از صوفیان معروف قزوین دیده میشود، و خانه هایی خیابان را از این کوچه جدا میکنند. [۴۵] در شرق آن بناهایی هستند که یکی از آنها (f) بنام خلیفه سلطان  است و  سر گذری(g) نیز در نقشه اش دیده میشود.[۴۶]

تصویر ۸: انگلبرت کمپفر- نقشه خیابان و نمای دروازه عالی قاپو. کتابخانه بریتیش: سلون ۷۰ر/۲۹۲۳ (اجازه  هیات مدیره کتابخانه بریتیش)

 بنابراین خیابان فضای باغ مانندی است، بصورت «کل»، که در شهر نوی جعفرآباد به درگاه باغ شاهی می‌رسد. نویدی نشان می‌دهد که چگونه برای بعضی، خیابان باغی است عمومی که از آن لذت می‌برند؛ برای دیگران منشا سربلندی؛ برای درباریان که باغ‌هایشان را در کنارش ساخته بودند وسیله‌ای است که مقام و درجه نزدیکی‌شان به شاه را نشان می‌دهد؛ و برای صوفی که آرزوی وصال به معبود دارد وسیله ای‌ست برای عروج به سوی خالق. خیابان محلی است که در آن کارهای مختلفی صورت می‌گیرد که مفاهیم متعدد باغ را روشن می‌کند.

شکل۹ : پاسکال  کوست- خیابان قزوین بسوی عالی قاپو ۱۸۴۰٫ کتابخانه شهر مارسی : ۱۱۳۱/ ب۲۲٫

میدان
میدان  نیز صحنه‌ای‌ست برای کارهای مختلف؛ جایی است برای اسب دوانی و چوگان بازی؛ محلی است برای برافراشتن چادر کوچ‌نشینان که شب را آنجا سرکنند و گذری است برای ورود به باغ شاهی، مسجدجمعه و بازار نو. نویدی نشان می‌دهد چگونه میدان اسب ، که در نقشه کمپفر، کنار باغ حرم خانه شاه دیده می‌شود، نیز باغی است. این باعث تعجب نیست؛ زیرا در داخل باغ شاهی نیز میدان کوچکی بنام «بوستان ایوان اسب» برای تمرین اسب دوانی، چوگان بازی و تیر اندازی بود. قابل توجه است که شاه طهماسب
نویدی گردشی همراه شاه در داخل باغ حرم را وصف می‌کند که به درگاه کنار این میدان ختم می‌شود. از بالای آن نویدی و شاه می‌توانستند از غرب تا شرق را نظر کنند و رموز آسمان نهم را دریابند. این میدان فضایی است کل، باغ مانند و عمومی. این  همانجایی است که در حین مبارزات برای جانشینی تخت شاه طهماسب طرفداران شاهزاده حیدر در آن جمع شده و سر بریده شاهزاده کشته شده به سمت آنها پرت می‌شود. [۴۷] این میدان در نقشه قزوین کمپفر در مقابل باغ شاهی (D) و شمال مسجد حیدریه نشان داده شده و جهت شرقی- غربی دارد. [۴۸]
نویدی میدان جدید، یعنی میدان سعادت، را که در غرب باغ شاهی بود و در جنوب شرقی آن بازار نوی طهماسبی را که ، جزیی از باغشهر شاه بود را و مراسمی که در آنجا بر پا شد را توصیف می‌کند. چنانچه در نقشه کمپفر می‌توان دید، این میدان، (E) ، در غرب عالی قاپو بود و دسترسی به بازار و باغ شاهی داشت.
عبدی بیک می‌نویسد «سلطان بایزید با لشگری چون سد سدید، همه با اسلحه جنگ ….. در میدان در آمد بندگان نواب اعلی  با قورچی باشی …او را اسقبال نموده … به یک بار لشکر دست راست و دست چپ بیگانه …دو تیر پرتاب دور  مانده….لرزه بر اعضای  بندگان افتاد…بالجمله  مقدم او را به اصناف تعظیم تلقی فرموده او را در دولتخانه قدیم فرود آوردند….بعد از چند روز  در میدان مذکور جشن عالی ترتیب کرده…و جیغه مرصع بر سر او زدند و او از غایت کبر و حماقت  به لوازم عذرخواهی قیام نکرد.»[۴۹]
نویدی «داستان آمدن  شاهزاده روم سلطان  توصیف خیلی طولانی از مهمانی خوشامد بایزید می‌دهد که تصاویر باغ را زنده می‌کند. همراهانش کلاه‌های رنگینی بر سر داشتند که مرغزار پرگل بهار را تداعی می‌کرد:
تاج و دستار گشته ملک افروز          چون گلستان به موسم نوروز[۵۰]
خیمه و بارگاه  مصور منقوش بر پا گشتند. نویدی، شاه سخاوتمندی را توصیف می‌کند که شاهزاده‌ای را که بر پای او می‌افتاد در آغوش کشید:
چون بنزدیک شه رسید بذوق            خواست کافتد بپایش از سر شوق
شاه دین دست خویش کرد دراز           سر بر افراختش بعزت و ناز
ببر اندر گرفت و داشت عزیز          همچنین شاهزاده ها را نیز[۵۱]
او همچنین بازارهای نو، که  مهمانان از میانش می‌گذشتند، تنوع و ثروت دکان‌ها، زیبایی صورتگری در صحافی و سروری که هر لحظه با صدای سازهای موسیقی افزون می‌شد را به تفصیل توصیف می‌کند.
گشت قیصر بامر شاه سوار               سوی منزل شد از ره بازار [۵۲]
ماه صحاف از خط و تصویر                   برده دل از کف صغیر و کبیر[۵۳]
دف و نی دم بدم فزوده سرور                  همزبان با کمانچه وطنبور [۵۴]
میدان هم درست مانند خیابان جزئی از باغ شاهی بود و در ضمن کلی در باغ شهر شاه طهماسب. مفهوم باغ به ما امکان می‌دهد که بر رابطه دو جانبه کل و اجزایش دقت نماییم.
ایوان، حوض و جوی
دربرداری دو جانبه کل و اجزایش در توصیف نویدی از ارشی خانه شاه با ایوان، جوی آب و حوضش روشن می‌شود. دیدیم چگونه حوض وسط ارشی خانه جهان را، که باغ جزئی از آن است، انعکاس می‌داد. نویدی می‌نویسد که
چون به میان جای خیابان رسید            خضر به سرچشمه حیوان رسید
کـرد تماشـا ارشـی خانـه را              داد تسـلّی  دل  دیوانـه را
روی از آنجا سوی ایوان نهاد              چشم بر آن قبله احسان نهاد[۵۵]
آب نقش اصلی را در این نمایش شاهی بازی می‌کند و رابطه ذاتی بین اجزاء باغ است. جوی آب وقتی نزدیک ایوان شاه می‌شود، از وارد شدن خجالت می‌کشد، خود را پنهان می‌کند، سپس در حوض وسط کوشک شاه ظاهر می‌شود. نویدی اینچنین به وجه پنهان آن اشاره کرده و آب را به ذات هستی که فیض خداست، تشبیه کرده، ولی به یاد خواننده می‌آورد که هیچ رابطه ذاتی بین او و مخلوقات نیست. صفه شاهانه دلی چو دریا دارد که هر مشکلی را حل می‌کند.[۵۶]  آب پس از صعود در مرکز حوض، از بین  چار چنار، خرامنده  رفته و راه به آ سمان  می‌جوید:
آب خرامنده  بچابک روی                 از وسط چار چنار قوی[۵۷]
جدول پر آب روان از دو سوی               چون به رخ از دیده عاشق دو جوی[۵۸]
پس آبی که بر زمین جاری است، ذهن را از طریق درختان چنار که سر به آسمان می‌کشند به سوی بالا می‌برد، همچنانکه به قلمرو احساس در زندگی انسان. نویدی ایوان شاه را، که بزرگان و خود شاعر هم گرد شاه نشسته بودند، به نگارستان دیده و سپس، از آنجا که ورودی دیوانخانه شاهی بود، به سر لوح کتاب شعر تشبیه می‌کند.
درین ایوان شهنشه آرمیده                   چو نور اندر نگارستان دیده
همه خانان و سلطانان اطراف                 سران و سروران قاف تا قاف
مرا هم بخت و دولت یاوری کرد         درین مجلس شهم یاد آوری کرد[۵۹]
بود سر لوح دیوان سعادت              فلک را بر درش روی ارادت[۶۰]
بنابراین ایوان شاهی جزئی است از دولتخانه؛ ولی به مثابه کل آن هم آمده است. ایوان قسمتی از باغ است، اما فلک درآن مهمان می‌شد. آب روی سطح زمین جاری است؛ ولی مفهوم حیات دارد و به آسمان می‌پیوندد.
باغ‌ها گل، درخت، میوه ، پرندگان و جهان حسی را در بردارند:
نویدی شرح مفصلی راجع به گل‌ها، درختان، میوه ها و پرندگان می‌آورد. در دوحه الازهار در باب  درختان باغ حرم از بید رعنا، بید موله، سرو، چنار، سفیدار، مشک بید، صنوبر، ارغوان، انار، سیب، گیلاس، نخل، شفتالو، آلو، بادام، عناب، سنجد، پسته، فندق، توت و انجیر نام  می‌برد.[۶۱] در منظومه جنه الاثمار، وی بخصوص به وصف میوه‌های باغ شاهی می‌پردازد. اول در صفت خربزه که لذت بخش است نوشته وسپس  به توصیف شیرینی چهارده نوع مختلف آن می‌پردازد (چکانی، طارمی، آقبلی، اقبال، سبز خطان، خسروی، بابا شیخی، نباتی، بابری، ابدالی، محمودی، دود چراغ، ساق عروس، میرزایی ،)[۶۲] و آنها را با خربزه شهرهای دیگر مقایسه می‌کند و می‌گوید خربزه قزوین از همه برتر است و این نه تنها در  شهر بلکه در «جمله  نُه  بلوک قزوین»[۶۳]. شاعر خداوند را همچون پیوندگر انواع میوه‌ها و باغبان جهان آورده است:
پیوند گر نهال ابداع                   تا  میوه بر آورد به انواع
صنعش ز چهار باغ ارکان                انگیخته  میوه های امکان[۶۴]
بنابراین پیوند و قلمه زدن گیاهان انعکاسی است از خلقت. اما شاعر در مورد خربزه فراتر از طعم آن می‌رود و خط‌های آنرا مانند هلال ماه و قوس و قزح، و شکل گردش را همچون گوی چوگان و  کره هوا  توصیف می‌کند:
خطهای زمردیش در پوست      بدریست که صد هلال با اوست
یا آنکه  بجایگاه جولان        گویی ست بر او هزار چوگان
همچون کره هواست  دلجوی         از قوس و قزح خطش  بهر سوی [۶۵]
و همچنین شیرینی آن «از آب حیات رسته»، رنگ سبزش نماد شیعیان است، و لذت آن «پر حال چو سرگذشت عشاق» می‌باشد[۶۶]. بنابراین خربزه جوانب مختلف خلقت و در نهایت عشق مؤمن به خدا را تداعی می‌کند. این نگاه در مورد «چیزهای» گوناگونی در باغ صدق می‌کند، که در شعر نویدی زنجیره‌های ارتباطی بی‌نهایتی را عرضه کرده که همه به خداوند منتهی می‌شوند. باید متوجه شد که تمام این «چیزها» بصورت انعکاس و صورت بیان می‌شوند:
سایه حق  پادشه ملک و دین      ساخته تمثال فلک بر زمین[۶۷]
و باغ شاه تمثالیست از انواع بی شماری از چیزهایی که خداوند همچون باغبانش پرورده است.
باغ نقاشی‌ها را همچون عالم صوری در بردارد:
مثنوی دوحه الازهار نویدی بیشتر راجع به توصیف نقاشی‌های قصرهای شاه و باغش در بهار است. نویدی آنرا در باز کردن آیه «ان ﷲ یحیی الارض بعد موتها» می‌آورد[۶۸]؛ همچنان که نقاشی گذشته را زنده می‌کند، گل‌ها زمین را احیاﺀ کند. توصیفش نشان می‌دهد که چگونه نقاشی، همه جای بناها را از معنا پوشانده است و مهم‌تر از همه کمک می‌کند به  معنای باغ و شاه همچون آیینه خلقت. نقاشی‌ها بناها را به دنیای صوری تبدیل می‌کنند. ایوان تمثیلی است از صفحه شعری با مینیاتورهای داستان سرا، کتیبه‌های شعر ، صور تزئینی و حاشیه‌های تذهیب. اینها کل ایوان را به باغی ابدی در بهار تبدیل می‌کند.
در و دیوارش از جنت نمونه        ز شاخ و برگ و مرغ گونه گونه [۶۹]
نقاشی‌ها وقایع تاریخی یا داستان‌هایی از آثار ادبی همچون اشعار نظامی را به تصویر می‌کشند که از این قرارند: شیرین و فرهاد و کوه بیستون- تصویر  شیرین و خسرو و چشمه آب- تصویر مجلس بزم- تصویر شکارگاه- تصویر  چوگان بازی – تصویر باغ و سیر  جوانان در آن-  تصویر مجلس  یوسف و زلیخا و دست بریدن زنان مصر- تتمه  حکایت  مجلس  بهشت آیین  در ایوان- تصویر رزم – تصویر شکارگاه- صفت قپق اندازی.[۷۰]  استعاره‌های نویدی ایوان شاهی و نقاشی‌هایش را به صفحه ای از دیوان سعادت تشبیه می‌کند، که هم مفهوم دیوان بار عام دارد و هم مجموعه اشعاری است که شامل همان صحنه‌های نقاشی است. گنبد دیوان که با منبت‌کاری، آیینه‌کاری، نقاشی ابرها و فرشتگان و همچنین گچ‌کاری‌ها بانقشهای گل پوشیده شده، برای نویدی گلستانی است که  شاید کتاب گلستان سعدی را نیز تداعی می‌کند.
زگچ بر لاجوردش گل بریده     گل نسرین  ز نیلوفر دمیده
نه گنبد آسمانی عالم افروز         منبت‌هاش چن گلها به نوروز[۷۱]
گلستانیست در چشم جهان بین           بروی لاله و گل رسته نسرین [۷۲]
توصیف نقاشی‌ها در کتاب‌های دیگر نویدی نیز تکرار می‌شود. [۷۳]
بهر جانبش صورتی دلپذیر                        درو دل بهر صورت آرام گیر
ز شیرین و خسرو بیک سوی سور             ز لیلی و مجنون بیک  سوی  شور
زلیخا و یوسف  ز سوی دگر                                ربوده دل از دست اهل نظر[۷۴]
در آیین اسکندری نویدی بخشی را به تمجید شاه طهماسب که خود «نقاشی چیره دست و مانی سان بود و تعداد انواع صنایع و فنون نقاشی خوبی بود»، اختصاص می‌دهد. [۷۵]
بدوران خاقان جمشید سان           شه انس و جان شاه طهماسب خان
قلم گشته در دور او محترم        از آنرو که شاهیست مانی قلم [۷۶ ]
این موضوع می‌تواند باعث تعجب باشد، چرا که دینداران سنی از بازنمایی خلقت منع شده بودند، اما شاه شیعه ۱۲ امامی را گسترش می‌داد و نه راست دینی سنی. نویدی هنر را ناشی از عقل اول می‌داند: خدا، نقاش اول، با قلمش ستون نور که خیمه آسمان بر آن است را خلق کرده است. داستان نویدی در مورد دو نوع قلم ، نقاشی را به درجه خطاطی که در تفکر اسلامی بالاترین هنر است می‌رساند.
قلم رسته از بیشه کاف و نون               بود خیمه آسمانرا ستون
قلم نقش بند است و چهره گشای               قلم بر دو نوع آفریده خدای
یکی از نبات آمده  دلپذیر                           نی قند گشته بهر دبیر
دگر نوع ازو نوع حیوانی است           کش از آب حیوان درافشانی است [۷۷]
او توضیح می‌دهد چگونه علی میرک، نقاش دربار، از راه سحر حلال، صورت جهان را در خیالش، همچون آیینه، منعکس کرده و بهر مخلوقی که برخورد می‌کرد، شبیه آن را ارائه می‌داد.
گرفته به امداد سحر حلال      چو آیینه  نقش جهان در خیال[۷۸]
و اینکه وی چگونه  سوی آفرینش نظر  داشته و سوادی زهر اصل برمی‌داشت. نویدی یادآوری می‌کند که میرک:
ازین رو محض روشن دلیست            که نامش علی و ز نسل علیست
رسیدش بمیراث فیض جلی                 که هست این فن از معجزات علی[۷۹]
چرا که امام علی خطاطی عالی بود و اولین کسی بود که قرآن را تذهیب کرد، از این بالاتر، والی یعنی دوست خدا بود. حال  اگر خدا دو قلم را ابداع کرده، نقاشی می‌کند، علی نقاشی می‌کند، خود پادشاه هم نقاشی می‌کند و قصر شاه هم کاملاً پوشیده شده از نقاشی است، چرا نویدی مفهوم «سحر حلال» را در نقاشی پیش می‌کشد؟
برای درک این مطلب  باید «داستان مناظره نقاشان چین و خطایی با چابک نگاران روم و فرنگ و  اختراع  اسکندر آیینه و اصطرلاب» را در توصیف نویدی  دنبال کنیم:
در آن وقت صورتگران فرنگ         کز آینه جان زدایند زنگ
بتصویر گشتند جادو رقم                       فشاندند جانها ز نوک قلم [۸۰]
که مانی خیالان رومی طراز           بصورت شدند آنچنان سحر ساز
که از روی پاکیزگی و تمیز          بجز جان نگنجد  در آن هیچ چیز[۸۱]
بنابراین چینی‌ها می‌بایست تکیه بر جادو کنند و از شاه خواستند به آنها خانه‌ای بدهد که در آن برای چهل روز با چهل کارگر کار کردند تا ایوان را چنان صیقل دادند که مانند آیینه شد. وقتی اسکندر و بزرگان داخل شدند، ایوانی دیدند، که نه تنها در آن، عکس اشخاصی زیبا و شکوهمند دیده می‌شد، بلکه آنها حرکت نیز می‌کردند. وی آیینه ندیده بود و تعجب کرد.
ز هر کس که آمد درون یک مثال           یکی در سخن دیگری در خیال [۸۲]
اروپاییان برتری چینی‌ها را پذیرفتند زیرا هنرشان انعکاسی از طبیعت بود و نه تقلید آن. نویدی با این داستان به آیینه به عنوان وسیله درک حقیقت اشاره می‌کند. انعکاس در قلب هنرمند، همچون که در آیینه، منجر به فرآیندی خلاقانه می‌شود که در خیال وی شکل می‌گیرد.
تولید تصویر اغواگر نامشروع است. برای آنکه شرعی باشد، تصویر بایستی به ماوراء ظاهر «چیزها»  دست یابد و از بیننده انتظار می‌رود که ماوراء صورت، آنچه دیده نمی‌شود را ببیند. بنابراین باغ شاه نقاشی‌هایی دارد که آنچه ماوراء صور هست، یعنی آفرینش را باز تاب می‌دهد. پس باغ ، همچنان کتاب شعر، مجموعه نقاشی‌هایی است که میراث ادبی ایرانی را انعکاس می‌دهد. هر یک از نقاشی‌ها در باغ، انعکاسی است از قلب شاعرانی که در اشعارشان وقایع گذشته و تاریخ خلقت را باز تاب نموده‌اند.
باغ وقایع تاریخی، جشن، خیانت، افسانه ها و موسیقی را در بردارد:
در حالیکه از دیدگاهی غربی، اعمال انسانی و چیزهای مادی به دو عرصه مجزا تعلق دارد، این تمایز در شعر نویدی صدق نمی‌کند. به جز حرکت که در آیینه، و زمان گذشته که در نقاشی و شعر منعکس است، زمان در باغ، به صور مختلفی  فراخوانده می‌شود و باغ آن را بصورت سننی تاریخی، همچون چوگان بازی، تیراندازی و قپق اندازی، که در صحنه های نقاشی نیز به تصویر آمده است، در بر دارد. زمان در باغ به صورت هر نوع کنشی وجود دارد.
نویدی شاه طهماسب را با شاهان اسطوره ای مقایسه نموده و اعمال آنها را به یاد می‌آورد. شاه طهماسب به هرحال بیشتر به عنوان شاه دین‌پرور شیعه دوازده امامی و حامی شریعت وصف می‌شود. وی سایه خداست، نور پیغمبر و از نسل وی و دوازده امام است. نویدی بر نقش شاه همچون «شاه دین پناه» تأکید دارد و به یاد می‌آورد چگونه لوندبیک گرجی، با تمام لشکرش، پس از شکست در جنگ با شاه طهماسب، «بشرف اسلام مشرف» شد. [۸۳]
نویدی تصمیمات سیاسی شاه طهماسب را، پس از پناه آوردن با یزید به او، به طلب جانشینی سلطان سلیمان عثمانی، ماهرانه می‌سراید. شاعر اول ورود با یزید به قزوین ومهمانی استقبال از او در میدان جدید را توصیف می‌کند، و سپس داستان مهمانی دیگری که با یزید برای شاه داد و هدایایی که برای شاه آورده بود را با جزئیات شرح می‌دهد. آنگاه  به وصف مهمانی دوباره که شاه برای بایزید ترتیب داد و هدایایی از جمله دو کتاب تذهیب شده که مهین بانو خانم و شاهزاده حیدر، که قرار بود جانشین شاه شود، به شاهزاده عثمانی پیشکش کردند را وصف کرده [۸۴] و در آخر، قسمتی را به خیانت بایزید و کشتن او اختصاص می‌دهد. [۸۵] نویدی خیانت وی را با آنچه  یزید سنی به  فرزندان امام علی، حسن و حسین کرد، برابر می‌نماید.
داشت  ز آل علی دلی  پر کین      زانکه  او با یزید  بود قرین [۸۶]
هر که  در دل  بااو بود دشمن          باد یارب جدا سرش از تن[۸۷]
به این ترتیب او از  شاه سخاوتمندی که بایزید را بعنوان دوست پذیرفت به توصیف شاه همچون حامی شیعه می‌پردازد. در حالیکه واقعیت به گونه دیگری بود و این مسأله ای مذهبی نبود که منجر به قتل با یزید و همراهانش گشت، بلکه مسأله‌ای سیاسی.
پس می‌توان دید که باغ تنها شامل چیزهای مادی نیست.  بلکه مهمانی، سخاوت یا خیانت، اتفاقات افسانه‌ای و اعمال شاه زمان و دیگر کسان را در بر دارد. که این همه به گوناگونی خلقت اشاره می کند. باغها همچنین موسیقی را در بردارند، موسیقی که برای صوفی که به باغ دعوت می شود حامل پیامی بی واسطه است تا روحش از آن طریق فرا رفته، به وصال معشوق برسد.
بیا مطرب از نغمه دلپذیر       خرد را  برقص آور اندر ظمیر
که من هم برقص آیم از ساز تو            بهوش آردم باز آواز تو[۸۸]
باغ شامل نور است:
برای نویدی، نور چند گونگی چیزها را در باغ آشکار می کند و امکان می دهد که این چندگونگی دریافته شود. چرا که از طریق نور، چیزهای مختلف، چه در باغ و چه در دنیا، آشکار می شود. چه نور درونی و چه نور بیرونی اهمیت دارند. بنابرعرفان ایرانی سهروردی، حقیقت جز تغییر بین نور و تاریکی نیست. در پرتو نور هر چیز آشکار می شود و نور اعلی سرچشمه وجود است. نور بنا به طبقات آسمان تغییر می یابد. جوهر اول، نور مطلق، همواره بر همه چیزهای خلق شده می تابد و آنها را آشکار کند. و به  آنها از طریق پرتویش جان دهد.همه چیز در این دنیا از نور او ناشی است. هر زیبایی و کمال از رحمت اوست و رستگاری وصول به این نور است.  پس درجه عرفانی هر موجود ناشی از نزدیکی وی به نور اعلی، یعنی درجه اشراق  و پذیرش نور است. [۸۹]
باغ شامل فصلهاست:
بنا به نویدی، اساس باغ در باب دگرگونی است. پس تنها کثرت چیزها نیست، بلکه جا بجایی بین این چیزهاست. آفرینش   به کارگاه نقاشی رنگارنگی تشبیه شده است. در بهار، باغ سراپا خوشی است و طبیعت در زمان شکوفایی و رویش است. با  فرا رسیدن تابستان گلها می ریزند و میوه ها سر بر می‌آورند. باز رخداد خلقت، در فنای هر گلی که جایش را به میوه‌ای می‌دهد، آشکار است. از این رو است که نویدی محمد را همچون گل سرخ فرا خواند وعلی را چون میوه ای که جایش  می‌آید.  وی نشان می‌دهد چگونه علی پرچم اسلام را پس از محمد می‌افرازد.
او بعد نبی علم بر افراخت      چون میوه که جای گل سر افراخت[۹۰]
نویدی دوازده امام را مانند میوه‌هایی که از خورشید، همانند دیگر میوه‌های دنیا نور گرفته‌اند، توصیف می‌کند.
هر میوه که در جهان نما یافت        از پرتو مهر مرتضی یافت[۹۱]
درفصل خزان، وقتی که باغ شبیه «دکان رنگرزان»[۹۲] می‌شود، بنظر می‌رسد که «باغ روشن شده بصد هزار چراغ».[۹۳] پاییز زیباترین فصل است زیرا رنگ‌هایی که ملون آتش را به یاد می‌آورند. رنگ‌های پاییز ته رنگ و چرده خداوند است. در زمستان نویدی ابر جواهر نثار کنند را تصویر کند ؛[۹۴] امید  کاریز و رود قوی گردد؛[۹۵] و زابرسیه نوید برف بخشد؛  چو از بند رهند بار سفید.[۹۶]
رود نخل از برف در زیربار    چنان کز شکوفه بفصل بهار [۹۷]
ز برف آیه نور نازل شده             پر از نور بام منازل شده [۹۸]
وقتی که هوا سردتر می شود آب  دیوانه  را بزنجیر آهن بندند،[۹۹]  بزرگان از ایوان گوشه گیر شده و سریر را  پیش بخاری نهند  و همه به سوی آن پناه برند، گویی محراب است. [۱۰۰]
تغییر فصل‌ها باز رخداد خلقت را پیش می‌کشد. جریان ممتد و قدیمی که به واسطه آن مخلوقات در هر لحظه در ردایی نو خود را آشکار سازند. همانطور که آب به یخ، سپس بخار و باز به آب تبدیل می‌گردد، باغ نیز با اسامی مختلف در شعر نویدی معرفی شد  تا دگرگونی را نما یا ن کند. خدا جوهر ازلی و ابدی است و ماهیتی است که خود را در هر لحظه به شکل‌های وجود بیشماری آشکار کند؛ زمانیکه خود را در یکی پنهان کند، در دیگری نمایان شود. از این رو است  که وقتی گلی در باغ از دیده رود، گل یا میوه ای دیگر جای آنرا می‌گیرد.
مخلوقات شامل شکلهای آشکار، متنوع، پی در پی و ناپایداری میباشند که جوهرشان در استقلالی دروغین نیست، بلکه در وجودی است که در آن، و از راه آن متجلی می شوند. بنابراین خلقت چیزی نیست جز ظهور باطن یزدانی در اشکال هستی.


به صورت در آوردن اشعار نویدی در یک نقاشی صفوی

برای بازنمایی باغ، نقاش می بایست تنوع چیزهایی که انعکاس خلقت است را در دلش آینه کند. وی به جای اینکه مانند شاعر فهرست بیشماری را تکرار کند،  قراردادهایی را بکار می‌گیرد. اینها را می‌توان در نقاشی علی میرک دنبال کرد )تصویر۱۰ (.  کتیبۀ «گشاده باد بدولت همیشه این  درگاه» که بر در باغ در نقاشی نمایان است، همان است که بر درگاه دولتخانه شاه طهماسب  در قزوین بود و در نقشه کمپفر دیده می‌شود. لکن این نقاشی با نقشه کمپفر تفاوت زیادی دارد. داستانی که در اینجا به تصویر کشیده شده نشان می‌دهد که باغ همیشه صحنه وقایع ای است. در اینجا حکیمی دیده می‌شود که نعشش با کلاهش و گل سرخی، بر صفه جلوی شاه نشین افتاده. در حالیکه حکیم پیروزی به او با  لبخندی تمسخر آمیز می نگرد و درباریان ناظر مسابقه بین آن دو حکیم می‌باشند. از نوشته ذیل صحنه چنین  بر میاید که درحالیکه حکیم برنده  «بعلاج از تن خود  زهر برد»، رقیبش از ترس وردی که حکیم دیگر بر گل سرخ دمیده بود مرده است «وین ز یکی گل بتوهم بمرد».

باغ شهر,باغ شهر قزوین,تاریخچه باغستانهای سنتی قزوین,باغستانهای قزوین در عهد صفوی,باغشهر چیست

تصویر ۱۰: آقا میرک – کتابخانه بریتیش: ۲۶ پشت /۲۲۶۵٫

باید توجه کرد که فضای پیرامون شاه نشین پر از جزئیات منبت‌کارای شاه نشین، کتیبه ها، سنگفرش صفه و حوض‌های سنگی با پرندگان و فواره است. در حالیکه در فضای پشت پرچین، باغبانی مشغول کار زیر درخت چنار و تاکی است  که بر آن بالا می‌رود، نشان می‌دهد که باغ در آن طرف پرچین نیز می‌باشد. باغ هم داخل پرچین و درگاه است و هم خارج آن و شامل چنار و تاکی رونده، دو سرو و بید و بوتۀ گل سرخ و گل‌های سنبلی است که کنار نهری می‌رویند و جوی ساخته شده بر صفه انعکاسی از آنست. نقاش به وضوح باغی را بتصویر کشانده است؛ اما این باغ تمام فضا را فراگرفته است. باغ شامل هر دو سوی دروازه است: شاه نشین، جوی و حوض، درختان سرو و مرغزار طبیعی که تا تپه‌هایی که با درختان و گل‌های وحشی پوشیده شده ادامه دارد. باغ چنان توصیف شده مثل اینکه تمام طبیعت بکر را در بر می‌گیرد، و بی‌انتها است هر چند که پرچینی با دری باز که بر آن «گشاده باد بدولت همیشه این درگاه» نوشته شده است.  [۱۰۱]
هانری کربن تفاوت بین این نوع  تصویر و پرسپکتیو کلاسیک را یادآوری می‌کند. در اینجا هر عنصر در ابعاد واقعی و در حال نشان داده شود. [۱۰۲] برای دیدن تمام عناصر بیننده باید در خیالش به سوی هر آنچه بازنموده شده حرکت کند. تأمل بر تصویر بیننده را به سفری ذهنی در میان دنیایی بدون مرز می برد. گل سرخ، رسانه این نمایش، مفهوم خاصی دارد. ماریا سابتنبلی می‌گوید بوی گل سرخ، که همان بوی عرق پیامبر است، برای صوفی، همچون واسطی برای «تصور خیالی» خداوند است. [۱۰۳] این تجربه به مفهوم باغ همچون صورت جهان، معنای باغ همچون وسیله‌ای برای تدبیر بر آفرینش را میافزاید. اسبی در زمینه حاضر است تا، همچون عروج پیامبر، بیننده را به دنیای بالا برد. تمام عناصر دیگر در صحنه -باغبان، درخت چناری که تاکی بر آن پیچیده و دو سرو- می‌توانند در تمام شعر نویدی همچون راهی برای رسیدن به غیب برداشت شود.

باغ‌ها نادیدنی برای اکثریت و قابل تخیل برای چندی
دیدیم چگونه باغ شاه چندگانگی چیزها در جهان از درختان، گل‌ها، میوه‌ها و صناعت انسان تا هنر، نقاشی، موسیقی، مراسم، اعمال، زمان قدیم،و آخرین ولی نه کمترین، شخص شاه را در خود گرد آورده است. شعر نویدی آشکار می‌سازد که همه این چیزها انعکاسی از خلقت می‌باشند. باغ «چیزهای» جهان را واین واقعیت که، وحدت آن همچون وحدت خداوند، نادیدنی برای حواس بشر و فراسوی فهمش است، را آینه کند. بهر حال اگر وحدت خلقت ماوراء ادراک بشر است، ما می‌توانیم در شگفت باشیم که چگونه وحدت باغ قابل درک است. پاسخ آن در واقعه کیهانی است که نویدی ارائه داده و چه شعرش وچه باغ را، در آن واحد، روشن کند.
کتاب شعر نویدی به نام آیین اسکندری با ستایش معمول خداوند به مثابه شاه جهان آغاز می‌گردد که به قرینه نقش شاه همچون خدا در زمین را به یاد می‌آورد.
جهان آفرینا الهی تراست         بملک جهان پادشاهی تراست
ز هستی تو هست بالا و پست         تو هستی و هستی ده هرچه هست  [۱۰۴]
ورای مدح شاه، این آغازی است برای تداعی باغ شاه بعنوان مکانی خدایانه.  در توصیف نویدی از خلقت، لغات خاصی بکار می رود که با رجوع به تفسیر صوفیانه شیعه گری قابل فهم است. او خدا را با لحنی خطابی می خواند و بر هم صدایی واژه «هستی» و واژه «وجود» تأکید می کند. این انتخاب کیفیت موسیقی شعر را تقویت می کند[۱۰۵] و بر مفهوم خالق چون وجود کامل تاکید دارد. [۱۰۶]
«خرد اولین نقطه از کلک توست                 به آن نقطه شد خط عالم درست»
چو از ده خرد نه فلک ساختی                                 وزان چار عنصر بپرداختی
از آن چار مادر وزان نه پدر                                        سه فرزند شد زاده عالی گوهر
یکی زان سه مولود کان آمدست                              کزو آب و رنگ جهان آمدست [۱۰۷]
بنابر فلسفه ما بعد الطبیعه ابن سینا ، حقیقت و جوهر هر چیز بسته به وجود آن است و شناخت هر چیز در نهایت بصیرت وجود آن است و جایگاهش در سطوح مختلف وجود است که اسماء و صفات الهی را بیان می کند . هرچیز درجهان در عالم وجود وارد می شود. [۱۰۸] ولی خداوند، یا وجود کامل، که منشاء و خالق همه چیز هاست حلقه‌ای از این زنجیر نمی‌باشد و تداومی ذاتی بین او و موجودات جهان نیست. بنابراین وحدت خداوند در چند گانگی چیزهایی است که مثل آبشار مخلوقاتی است که نویدی آنرا ارائه کرده و تداوم جایگزینی زندگی و مرگ ، آب و بخار ، شادی و غم ، نیکی و بدی؛ همچنانکه درشعرش دیدیم.
اما گسستی بین خدا و بشر هست که از طریق کیهان شناسی توضیح داده می‌شود. خداوند آن است که با نوک قلمش خطی برای آفرینش جهان می کشد . او خرد اول یا عقل کامل را پیش می‌آورد که خلقت عقول دیگر را آغاز می کند و نفوس و اجرام سماوی را تا دهمین عقل و نهمین نفوس و اجرام  بر آن خط به زیر می‌کشد. [۱۰۹] پس از تداعی دنیای بالا ، نویدی به توصیف خلقت دنیای پایین می‌پردازد. از اجرام سماوی چهار عنصر ناشی می‌شود. از این چهار عنصر سه ماده ناشی می‌گردد:
مواد معدنی که به جهان رنگ می‌دهند، گیاهانی که سر از زمین بالا می‌آورند و آب حیات برای ماهیان دریا و پرندگان هوا. [۱۱۰] بنابراین بنا به فلسفه نویدی چیزها نباید به تنهایی مورد توجه قرار بگیرند ، بلکه بعنوان وجودهایی که، بصورت کل، جوهری که از آن ناشی شوند را آشکار می‌کنند. ولی این وجود جداگانه آنها این جوهر را از چشم انسانهای معمولی پنهان می‌کند. بنابراین وجود خدا ادراک و توجه بشری را مانع می‌گردد.
ازطرفی باغ شاه با جهان خاکی و کیهان در رابطه است. باغ وحدتی که از آن چند گانگی ظاهری چیزهای بی ربط در خلقت حادث می شود را انعکاس می دهد. نویدی توضیح می دهد چگونه تداوم خطی و نسبتی  بین دوازده امام و شاه میباشد و می گوید که شاه آئینه خداست در زمین . این کیهان شناسی، دنیا و جامعه را در نظمی مذهبی ، شاهانه و اجتماعی جای می دهد، جائیکه سلسله مراتب دقیقا تعیین شده و تمام عرصه های روحانی ، ایدئولوژی، اجتماعی ، فرهنگی و دنیای فردی را می پوشاند. دنیای باغ شاه نه تنها شاه را در بر دارد بلکه منشاء چهار سوی یعنی جهات اصلی جهان را در بر دارد. این جهات جای چیزها را در دنیا و رابطه آنها با خداوند را در بالا تعیین می کند. بنابراین باغ آیینه ای است از نظم الهی و دربار صفوی نماینده ای است از نظم الهی در این جهان. وحدت باغ از ترکیب آن بصورت آیینه ی خلقت ناشی می شود، بهترین آیینه چرا که نظم آن را شاه، که سایه خداست، تعیین کرده است . ولی باید متوجه باشیم لازمه آنکه «باغی بصورت آیینه» ترکیب نماییم علم وجودی است که با تفکر غربی رایج بیگانه است.
واضح است  که آینه  خاکی  وحدت الهی  نمیتواند  وحدت ظاهری را بدست آورد و شعر مانند باغ تنها به مجموعه ای از چیزهای بی ربط است. اتفاق کیهانی نمیتواند بر زمین صورت گیرد. آن بصیرتی کیهانی است که تنها در قلب صاف صوفی که آینه حقیقی خداست میتواند بدست آید. این میتواند در شعر نویدی یا  نقاشی علی میرک نمایان شود که مانند واسطی بین  خدا و انسانها اند و در باغ.ولی  وحدت  اثری که خلقت را آینه میکند  قابل دید هر کس نیست و تنها در توان خیالی قلب صوفی قابل درک است.

نتیجه :  باغها ما را در حضور مفهوم خلقت مشعوف کنند
برای نویدی باغ چند گونگی چیزهاییست که معنی شان می تواند واگرا  بوده و از وحدت دور شود. به این دلیل است که باغ مرزی ندارد: نه برای اینکه منظره ای را در جلوی دید مان ارایه دهد؛ بلکه برای آنکه تجربه ای از خلقت بی انتها را امکان دهد. بنابراین باغ دنیایی تجربی را نمایان کند که در آن انسانها می‌توانند در قلمرو ذات الهی زندگی کنند، هر چند که وحدت آن  نادیدنی است. شعر نویدی تاکید بر این دارد  که جوهرآن از ادراک عام گریزان است و تنها صوفی است که قادر است آنرا در قلبش صورت دهد. آنچه گفته شد دو نتیجه دارد:
اول؛ چندگونگی چیزهای ظاهرا بی ارتباط – موجودات زنده، اشیا ساخته شده، اعمال و هنرها- یکی از شروطی است که جایی را کیفیت باغ دهد، زیرا چنانکه دیدیم حقیقت و جوهر هر چیز وابسته به وجود آن است. اینجا ما با مفهوم جوهری روبرو می شویم که برای کسی با ادراک افلاطونی پارادخشانه می آید. ولی بنا به ادراک صوفی اسلام شیعه، هیچ جدایی بین جوهر و وجود نیست. موجودات، چیزهای باغ تنها سایه ای از جوهر چیزها یا عقل کامل نیستند؛ بلکه آنها بیانی از جوهر می باشند. «هستن» و «وجود داشتن» یکی و همان فعل است. چیزهایی که در باغ گرد آمده‌اند جوهر الهی را حاضر  می‌کنند. ذات جدا از وجود متعالی نیست.
دوم؛ صوفی باغ را همچون انعکاسی از انعکاس خلقت در قلب خود می‌بیند و حضور در باغ هم وسیله‌ای است برای او تا جوهر الهی را آینه کند. گوناگونی چیزها در باغ که کثرت جوهرهای خلقت را انعکاس می‌کند، دل صوفی را قادر می‌کند که یکتایی خدا را درک کرده و آینه کند.
وحدت باغ نیز ناشی از انعکاس خلقت در قلب مؤمن معتقد است. باغهای دنیایی بایست همانند وسیله ای برای رسیدن به نظم کیهانی دنیای بالادرک شوند. این نیست که بگوییم باغ، کیهان یا خلقت را معنی می دهد یا نمایانگر آنست. باغ معنایی ندارد. متنی نیست که بخواهیم آنرا رمزگشایی کنیم. اما وسیله ای است برای صوفی که قلبش را همچون آیینه به خدا پیشکش کند تا  قلبش حضور «هو» را آیینه کند.
باغ جایی است با ظرفیت معرفت وجودی و نمایانگر جوهر نیست، حتی همچون نمادی. تنها از طریق کنش خیالی مؤمن واقعی که قلبش خداوند را آیینه می کند، باغ می تواند همانند آیینه خلقت درک شود. بنابراین برای فهم آنکه باغ برای شاهان صفوی و مردم آنها چه بود؛ بایست این هم شدگی باغ و کیهان را درک کرد.

منابع:

    :“ The garden city of Shah Tahmasb reflected in the words of his poet and painter  in ”
The Interlacing of Words and Things in Gardens and Landscapes: Dumbarton Oaks Symposium 2009,  edited by Stephen Bann, Dumbarton Oaks Colloquium Series in the History of Landscape Architecture XXXIII, 2012:    pages 95-114.p

 

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ