بیوگرافی واروژان + ماندگارترین آثار این آهنگساز

321

 

بیوگرافی واروژان

«واروژها خباندیان» ملقب به «واروژان» در ۱۳ آذر ۱۳۱۵ در قزوین متولد شد. پس از فوت مادرش در دو سالگی به تهران کوچ کرد و سرپرستی او به مادربزرگش سپرده شد. واروژان در هفت سالگی وارد مدرسه شبانه روزی ایتالیایی ها شد و تا پایان کلاس ششم را در آن مدرسه گذارند.
پس از تحصیل در هنرستان عالی موسیقی تهران و به دلیل علاقه شدید به موسیقی، برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد و در آنجا به مدت سه سال در رشته موسیقی تحصیل کرد. پس از بازگشت به ایران به مدت دوسال به اهواز رفت و در مدرسه ارامنه به تدریس موسیقی پرداخت. پس از آن دوباره به تهران بازگشت. در انجمن فارغ التحصیلان ارامنه، دسته کُری تشکیل داد و مدت ها رهبری آن ها بر عهده داشت.
در سال ۱۳۴۶ و به پیشنهاد «عطاالله خرم» وارد برنامه واریته «آلبوم رنگی» شد و به عنوان نوازنده با این برنامه همکاری کرد. در سال ۱۳۴۸ به پیشنهاد «منوچهر سخایی» تهیه کننده برنامه شوی «زنگوله ها»، با عنوان تنظیم کننده ارکستر همکاری اش را با این برنامه تلویزیونی آغاز کرد. در فروردین ۱۳۴۸ نخستین آهنگ اختصاصی واروژان با نام «بدرود» (یا «نفرین بر غم») با شعری از «ایرج جنتی عطایی» و با صدای «ویگن» منتشر شد؛ اما واروژان به واسطه علاقه فراوان به تنظیم، آهنگ سازی را کنار گذاشت و دست به تنظیم ملودی های آهنگ سازان دیگر زد.
 مرور شاهکارهای «واروژان»، نوستالژی موسیقی پاپ
جالب است که در بازه زمانی سال های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ فقط نام چهار آهنگ از واروژان دیده می شود، ولی با عنوان تنظیم کننده می توان نام ترانه های بسیاری را زیر اسم او ذکر کرد.
در سال ۱۳۴۸ واروژان به اتفاق «بابک افشار» و «پرویز اتابکی» کار ساخت موسیقی متن فیلم سینمایی «حسن کچل» ساخته «علی حاتمی» را آغاز کرد. این فیلم در فرودین ماه ۱۳۴۹ اکران شد. با این کار واروژان در کنار ساخت آهنگ و تنظیم ترانه، ساخت موسیقی متن فیلم را نیز تجربه کرد.
در سال های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ واروژان بیشترین همکاری را با «عارف عارف کیا» و خانم «آتشین» با عنوان تنظیم کننده دارد. در بهمن ماه ۱۳۴۹ مجلات هنری خبر برگزاری فستیوال موسیقی المپیاد یونان در خرداد ۱۳۵۰ را منعکس کردند و قرار بر این شد تا ضیا خواننده پاپ با نام کامل «ضیااله عروجی هروی» در این فستیوال شرکت کند.
برای شرکت در این فستیوال ترانه ای با نام «دهکده کوچک من» سروده «شهیار قنبری» با آهنگ و تنظیمی ار واروژان ساخته شد و ضیا با این آهنگ در آن فستیوال شرکت کرد. این آهنگ به عنوان هفت آهنگ برتر جشنواره، دیپلم افتخار را کسب کرد. این نخستین موفقیت جشنواره ای برای واروژان محسوب می شود.
در سال ۱۳۵۰ تنظیم آهنگ «قصه دو ماهی» ساخته بابک افشار را انجام داد و یکی از ماندگارترین آثار موسیقایی را خلق کرد. او در همین سال موسیقی متن فیلم سینمایی «رشید» ساخته «پرویز نوری» را ساخت و نخستین تجربه موسیقی متن را به شکل انفرادی در یک فیلم سینمایی کسب کند.

در مجموع واروژان در ۱۹ فیلم سینمایی با عنوان سازنده موسیقی متن حضور پیدا کرد و در سال ۱۳۵۱ و در پنجمین دوره جشنواره فیلم سپاس به خاطر ساخت موسیقی متن فیلم سینمایی «صبح روز چهارم» ساخته «کامران شیردل» برنده جایزه بهترین سازنده موسیقی متن فیلم شد؛ اما در شب اهدای جوایز در سالن هتل آریا شرایتون (محل برگزاری مراسم) چضور پیدا نکرد و جایزه اش را چند روز بعد دریافت کرد.

واروژان در سال های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ ضمن همکاری با «حسن شماعی زاده» در تنظیم ۲۰ ملودی با او همراهی می کند؛ ترانه هایی چون «جاده»، «دو پنجره»، «غریب آشنا»، «من و گنجشکای خونه»، «کویر»، «دستای تو» و «مرداب» که همگی سروده «اردلان سرافراز» بودند.

از سال ۱۳۵۲ واروژان تمرکزش را بر آهنگ سازی گذاشت و نخستین آهنگ او در این سال، «هفته خاکستری» با صدای «فرهاد» بود و در پاییز ۱۳۵۲ واروژان کار ساخت دو آهنگ «دریایی» و «شب شیشه ای» سروده ایرج جنتی عطایی را برای فیلم «ممل آمریکایی» آغاز کرد. این فیلم در نوروز ۱۳۵۳ اکران شد. در اوایل سال ۱۳۵۳ کار روی ساخت اهنگ «حرف» سروده شهیار قنبری را آغاز کرد که در مردادماه ۱۳۵۳ ضبط و در مهر این سال پخش شد.

تهیه کننده این آهنگ خانم «آتشین» بود و در مجموع مبلغ ۴۵ هزار تومان برای ساخت این اثر هزینه کرد که ۳۰ هزار تومان از این مبلغ به واروژان رسید؛ اگرچه به دلیل تغییر رویکرد بازار موسیقی از صفحه به نوار، روی هم ۱۲ هزار صفحه از این آهنگ فروش رفت.

آهنگ «حرف» در نظرسنجی هفته نامه زن روز به عنوان بهترین آهنگ سال ۱۳۵۳ انتخاب شد و واروژان در مصاحبه ای با این هفته نامه در خردادماه ۱۳۵۴ درباره این همکاری این گونه گفته است: «من با شهیار قنبری همکاری و رفت و آمد زیادی دارم. یک روزی شهیار شعری را پیش من آورد که هنوز تکمیل نشده بود و من خیلی از آن خوشم آمد و از او خواستم تکمیلش کند تا آهنگ روی آن بگذارم. بدین گونه بود که ترانه «حرف» به وجود آمد؛ یعنی اول شعرش آماده شد و بعد آهنگ و به طور کلی من فکر می کنم ساختن آهنگ روی شعر درست تر است؛ چون خودِ خواندن شعر نوعی ملودی دارد که آهنگ ساز باید به آن توجه کند و در این صورت شعر خیلی راحت تر به آهنگ چفت می شود.»

واروژان در میانه دهه پنجاه به گران ترین آهنگ ساز ایران تبدیل شد و نکته مهم در فاصله کوتاه زمانی، کسب این جایگاه است؛ در مهرماه ۱۳۴۹ به خاطر تنظیم ترانه «نمی دونی تو بدون» مبلغ ۳۰۰ تومان دریافت می کند و چهار سال بعد برای ساخت آهنگ و تنظیم ترانه «حرف» ۳۰ هزار تومان!

در ادامه واروژان در سال ۱۳۵۴ موسیقی متن سریال «سلطان صاحبقران» ساخته علی حاتمی را با به کارگیری ارکستراسیون بر مبنای سازهای کلاسیک ایرانی ساخت. واروژ در سال ۱۳۵۵ ضمن همکاری با کانون پرورش فکری کودکان به تنظیم ۱۰ قطعه موسیقی فولکلور ایرانی با صدای «پری زنگنه» آلبومی به نام «آوازهای محلی» پرداخت.

در شهریورماه ۱۳۵۶ و در روزهایی که واروژان در حال کار روی ساخت موسیقی متن فیلم «بر فراز آسمان ها» بود به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان جم تهران بستری شد و در نهایت ساعت هشت صبح روز ۲۶ شهریور ۱۳۵۶ و پس از ۱۳ روز بستری در آن بیمارستان درگذشت.

واروژان»،

همراه با التهاب لحظه های واروژان

ویگن داوودی: استودیو پاپ نویدبخش فصل تازه ای از موسیقی «واروژان» بود؛ هنرمندی پاک با نبوغی بی بدیل که ذائقه ای متعالی و دانشی عمیق را به هم آمیخته بود تا ناجی قلب موسیقی نوین ایران باشد. او که تحقق ایده های خلاق و منحصر به فرد خود را در گروه بهره مندی از تجهیزات صدابرداری روز دنیا می دانست رخت هر جنگ را پوشید؛ در کنار من ایستاد و از هیچ کمکی دریغ نکرد تا استودیو پاپ جان بگیرد و قاصد شکفتنی نو باشد.

موسیقی تفسیر می شد تا من شنوای کلام آخرین واروژان باشم و با اندیشه و تعمقی که در ورای تک تک نت ها قرار داشت برای انتقال هرچه بهتر شاهکارهای موسیقی او به آغوش بی دغدغه نوار مغناطیسی آشنا شوم. زمان معراج سپیده فرا رسید. واروژان از میان ما رفت و امروز صیانت از هنر پاک او، بار امانتی است که من به واسطه سال ها دوستی عمیق و آشنایی با تفکرات، روحیات و دغدغه های آن عزیز از دست رفته بر دوش خود احساس می کنم و تلاش برای عرضه هرچه بهتر آن دسته از آثارش که هرگز اجرا نشدند یا در اثر ناملایمات زمانه دستخوش تغییرات اجباری شدند و آن طور که روحیه آرمان گرای او می طلبید به گوش مردم نرسیدند را وظیفه ای مهم می دانم که تحقق آن نیازمند یاری صادقانه هنرمندان عرصه موسیقی است.

در این زمان که موسیقی پاپ ایران تولد فاجعه را تجربه کرده و روز به روز از ارزش هنری آن کاسته می شود، بر آن شدم تا با انتشار شرح و تفسیر برخی آثار واروژان، جلوه ای دیگر از باارزش ترین گنج موسیقی ایران عرضه کنم تا از یک سو هنرمندان عرصه موسیقی را هرچه بیشتر با تفکر، حساسیت و ظرافتی که او در تلفیق شعر و موسیقی به کار برده آشنا کرده باشیم و از سوی دیگر در جهت شناساندن هرچه عمیق تر لایه های موسیقی واروژان به دوستداران و مخاطبانش قدمی هر چند کوچک برداشته باشم.

۱٫ رقص برگ ها (آهنگ ساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی، خواننده: عارف)

سال هاست که در فکر تکمیل زندگی نامه هنری واروژان هستم، خوشحال می شوم از نخستین اثری که ساخته و هیچ موقع هم درباره آن صحبتی نکرده، من با احترام زیاد یاد کنم. به گفته بسیاری آهنگ «بدرود» با صدای «ویگن»، نخستین اثر او بودم. نواری از آن دوره داشتم که گوینده رادیویی آن را به نام «نفرین بر غم» معرفی می کند که بعدها به نام «بدرود» تغییر کرده است.

در ادامه آن نوار قطعه ای بود به نام «رقص برگ ها» که گوینده، آهنگ ساز آن را واروژان اعلام می کند. احتمالا هر دوی این آهنگ ها در سال ۱۳۴۷ ضبط شده اند. پس از دقت زیاد مطمئن شدم این آهنگ «رقص برگ ها» را به دوستداران واروژان تقدیم کنم؛ چرا که فکر می کنم به جز در آن برنامه رادیویی در هیچ جای دیگری پخش نشده.

برای ضبط آهنگ ها در آن زمان تمام ارکستر می بایست با هم اجرا می کردند. در نتیجه رهبر ارکستر می بایست با هم اجرا می کردند. در نتیجه رهبر ارکستر از اشکالات کوچک نوازندگان صرف نظر می کرد تا بتواند آهنگ را تمام  کند. برای بعضی سازها میکروفون گذاری نشده و به همین دلیل صدای آن سازها از میکروفون دیگری شنیده می شود. هنوز ارکستر کامل نبوده است و جالی خالی سازهای زهی احساس می شود.

احساس دیگری هم وجود دارد، آن هم اشتیاق فراوان به ثبت کارهای ماندگار، عرصه هنری آن زمان در حال شکل گیری خیز بلند برای ساختن یک دوره طلایی بی مانند بود.

آهنگ واروژان رنگ و بوی تحصیل کرده خارجی را دارد؛ گویی بعد از دو سال آموزش موسیقی در اهواز و اجرای چندین کنسرت گروه کُر هنوز عرق فرنگ خشک نشده، آن را ساخته و تنظیم کرده است. با شنیدن این قطعه، بی تردید تبلور یکی دیگر از هنرمندان تحسین برانگیز آن زمان را تایید خواهید کرد. خواننده ای جوان و بااستعداد؛ «عارف» که یکی از پایه های محکم دوره طلایی بوده، آثار ماندگاری از خود به جا گذاشته، به همین دلیل نامش برای همیشه در تاریخ هنری ایران درخشان است.

۲٫ «بوی خوب گندم» (آهنگساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: شهیار قنبری، خواننده: داریوش)

«بوی خوب گندم» شرح گلایه های مرد کشاورزی است که طاعون استعمار و تبعیض بر قبیله او هجوم آورده و بیگانه حاصل کشت و کارش را به تاراج برده است. اورتور این ترانه فضایی وهم آلود دارد که در آن صدای کُر سوپرانو با ارکستر می آمیزد و در حالی که مرثیه گوی مظلومیت و رنج کشاورز جوان است، برای به خواب رفتن او لحنی لالایی گونه به خود می گیرد. ارکستر در اورتور می کوشد کشاورز ستم دیده را به عالم خواب و رویا ببرد تا شاید در فضای بی وحشت و هراس، لب به گلایه بگشاید و خود را تسکین بخشد. در انتهای اورتور، موسیقی همچون چشمی که تسلیم خواب می شود، رفته رفته از حرکت می ایستد و با کند شدن ریتمپیانو، گویی پلک کشاورز بی هیچ مقاومتی بسته می شود و خواب او را فرا می گیرد.

اورتور با یک آکورد مینور ۶ که به صورت آرپژ اجرا می شود و فضا را برای گفتن همه ناگفته ها مهیا می کند، به کلام خواننده پیوند می خورد. کشاورز، اجنبی را مخاطب قرار می دهد و با صدایی کم رمق، تمام رنج و درد خود را در کلام «بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو، یه وجب خاک مال من هرچی می کارم مال تو» خلاصه می کند.

 مرور شاهکارهای «واروژان»، نوستالژی موسیقی پاپ

ابوا و فلوت بر مظلومیت کشاورز ناله سر می دهند و موسیقی با پاساز صعودی ویلن ها بر تکرار حرفی که مرد سال ها در حسرت گفتن آن بوده، اصرار می ورزند. ترجیع بند با حمایت بیشتر از جانب ویلن ها تکرار می شود و این بار ارکستر با تمرکز روی ریتم از التهاب خود می کاهد؛ اما مسافر شهر فرنگ، بار دیگر مخاطب اعتراض مرد مشرقی قرار می گیرد تا با همدردی ابوا و فلوت این بار شعر «شهیار قنبری» سیاهی تن بی رمق و تاول زده رعیت را در مقابل سرخیِ تن مخملین اربابیِ پوست پلنگ پوشیده قرار دهد.

در ادامه، صدای فلوت فرصتی برای فروخوردن بغض و گرفتن نفسی دوباره به کشاورز می دهد تا ترجیع بند بار دیگر تکرار شود و به دنبال آن ترانه از تجاوز و زیاده خواهی ساکنان جنگل آهن، پرده بردارد. خشم مرد طغیان می کند و ارکستر در استقبال از اوج ترانه، با قدرت تمام، مارش آماده باش جنگ را سر می دهد. کشاورز در برابر مرد ترمه قبا قد علم می کند و برای فریاد علیه دستانی که همواره با تبرِ زور ریشه سخت آزادی خواهی را قطع کرده، از مقدسات نیرو می گیرد. واروژان، هم زمان با اجرای واژه «دعا» بر طنین صدای خواننده می افزاید و در حالی که ویلنسل ها صدای اره شدن درختان تداعی می کنند، فضای رعب و وحشت بر ارکستر حاکم می شود.

موسیقی در پی فریاد بی ثمر رعیت، چون عکس قلبی که بر درختی حک شده، از تپش می ایستد و ارکستر در حالی که پرده از چهره ویران دیار استعمارزده بر می دارد، به استقبال ترجیع بند می رود. این بار اصالت و غرور کشاورز است که همچون خونی در رگ او می جوشد و مرثیه ابوا بر مظلومیت و پاکی تنی زخم خورده را به انقلاب ارکستر، دوبل شدن ریتم و تغییر لحن خواننده برای فریاد بی رمق «بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تو، یک وجب خاک مال من، هرچی می کارم مال من» مبدل می کند.

آوای کُر سوپرانو که دیگر مرثیه گو نیست و با کشاورز همصدا شده، با نوای پیانو که بارانی لطیف و پربرکت را نوید می دهد، پیوند می خورد و در پایان، صدای شرشر آبی که از سقف اتاقی ویران فرو می ریزد و می رود تا بر تن خاک تشنه جاری شود، کشاورز را برای کار و تلاشی دوباره بیدار می کند.

«بوی خوب گندم» هیچ گاه آن طور که دلخواه واروژان بود ضبط نشد. این ترانه برای نخستین بار در استودیو الکوردوبس اجرا شد که با بروز مشکلاتی در صدابرداری، ضبط آن متوقف شد. کنترل لِول شش ساز بادی که در استقبال از اوج ترانه، آماده باش جنگ را فریاد می زد، کاری غیرممکن به نظر می رسید و گویی بار موسیقی بر دوش تجهیزات نه چندان حرفه ای ما سنگین می کرد. پس از تکرار ناکامی ها در استودیویی دیگر، واروژان به دلیل ضعف سیستم صدابرداری و فضای نامناسب استودیوهای آن زمان، مجبور به حذف پارت بادی ها و ایجاد تغییراتی اساسی در پارتیتور شد و برای ضبط نهایی مجددا به استودیو الکوردوبس بازگشت.

اگرچه رویارویی با مشکلاتی از این دست منجر به تاسیس استودیو پاپ و ورود مدرن ترین تجهیزات صدابرداری به ایران شد، ولی مشغله فراوان هیچ گاه فرصت ضبط دوباره ترانه «بوی خوب گندم» را به ما نداد. یکی دیگر از دغدغه های واروژان استفاده از سازی بومی، نظیر نی به جای فلوت بود که این هم به دلایلی محقق نشد و ترانه به صورتی که امروز می شنوید ضبط و ارائه شد.

اما پس از گذشت سال ها همچنان تن جاودانه های واروژان، زخمی دست ناکامی ها و بدنظری هاست و اجرای این آثار به گونه ای که «همه» ظرافت های موسیقی آن عزیز را در خود داشته باشد، آرزویی است که هنوز هم برآورده نشده است. با هرکه هست و هرکه نیست برای به حقیقت پیوستن این آرزو همراه و همصدا خواهم بود…

۳٫ «ای رسیده از راه» (تنظیم کننده: واروژان، ملودی: سیاوش قمیشی، ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی، خواننده: عارف)

کیفیت کار واروژان در تنظیم آثار دیگر آهنگ سازان هیچ گاه پایین تر از کیفیت تنظیم ساخته های خودش نبود. او ایده ترانه سرا و آهنگ ساز را جمع می کرد و در چهارچوب تفکر خودش و با در نظر گرفتن ظرافت های تلفیق شعر و موسیقی طوری درهم می آمیخت که به نظر می رسد هنر تنظیم، تمام بار آهنگ را بر دوش می کشد.

روز ضبط، واروژان نگران تنظیمی بود که برای این آهنگ تنظیمی بود که برای این آهنگ نوشته و این دغدغه را داشت که آیا چیزی که در فکرش بود کاملا تحقق پیدا می کند یا نه؟ پس آهنگ را برای من به این شکل تشریح کرد: «فکر کن با شنیدن صدای زنگ، اقدام به باز کردن در می کنی و ناگهان یکی از صمیمی ترین نزدیکان خود را که از راه دوری رسیده می بینی. این آهنگ شرح سوال و جواب های بی کران و خوشحالی ناشی از چنین دیداری است…»

با این توضیحات من راه حل را در آن دیدم که از سیستم استریو استفاده کنم و دو طرف این دیدار را دو باند راست و چپ در نظر بگیرم. مثل همیشه واروژان محتوای شعر را در نظر گرفته و آهنگ را با ریتمی تند، شاد و سرشار از عشق شروع می کند. در بین خبرهای داغ، سازهای بادی سوال «دیگه چه خبر» را با عجله تکرار می کنند و ویلن های یک، دو، سه و چهار برای نمایش صحنه پرسش و پاسخ بی امان دو طرف، به صدا در می آیند.

ویلنسل ها گاهی در مواجهه با خبرهای بد اظهار همدردی می کنند و سازهای زهی در زمان سوال هایی که جواب آن ها در نگاهی پر از تاسف و خاموشی حل شده سکوت می کنند تا جای خود را برای اجرای نغمه های اندوهگین به سازهای بادی بسپرند.

به همه کسانی که در پی ظرافت های آثار واروژان هستند و گوش موسیقی حساسی دارند توصیه می کنم این قطعه را با معیارهای صدای استاندارد استریو گوش دهند.

۴٫ «پوست شیر» (آهنگ ساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی، خواننده: ابی)

این آهنگ نخستین همکاری واروژان با «ابی» است که برای فیلم «ذبیح» به کارگردانی «محمد متوسلانی» آماده و در سال ۱۳۵۳ ضبط شد. آهنگ با اورتوری ملایم همراه با سازهای زهی و پیانو شروع می شود تا مخاطب را برای رهایی و امید به پرواز آماده کند. بعد با ساز فلوت نغمه ای که پرنده ها در موقع پرواز سر می دهند، پرواز شروع می شود. ریتمی که بعد از اورتور شنیده می شود با ریتم حرکت پرندگان هماهنگی دارد و سازهای زهی هم حرکت های پرندگان را تداعی می کند.

واروژان ترجیع بندی را که در ابتدای آهنگ برای آماده شدن پرواز استفاده کرده بود بعد از نخستین اوج و در میانه آهنگ برای پس زدن موانع و بیشتر اوج گرفتن به کار گرفته و همین ترجیع بند را برای دور شدن و پایان این آهنگ استفاده کرده است.

مرور شاهکارهای «واروژان»، نوستالژی موسیقی پاپ

۵٫ «شام آخر» (آهنگ ساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: شهریار قنبری، خواننده: ستار)

این آهنگ برای فیلم «شام آخر» به کارگردانی شهیار قنبری ساخته شده است. آهنگ در وصف از دست دادن بانویی است که شخصی تمام هستی خود را مدیون او می داند و فکر می کند شاید این شام آخرش باشد. واروژان آهنگ را با منطق تداوم زندگی با تمام فراز و نشیب هایش ساخته و تنظیم کرده است که ریتم ثابتی از لحظه تولد تا مرگ دارد.

آهنگ را خیلی لطیف و ملایم با ویلن ها، پیانو گیتار شروع می کند؛ ولی قبل از آخرین نفس زندگی با ریتم پیانو که تداوم زمان و ساعت را تداعی می کند، ادامه می دهد و تا آخر آهنگ هم این ریتم حفظ می شود. در ادامه این لطافت، به منظور نوازندگی روی دارم، از براش استفاده کرده و از سازهای بادی برای این آهنگ بهره نبرده است و سعی کرده تاسف های از دست دادن یک عزیز را به کمک سازهای زهی بیان کند.

واروژان آهنگ را در سه مرحله به اوج می برد؛ نخست در وقوع معراج سپیده (بانو) است که به کمک سازهای زهی توصیف شایسته ای برای او کرده، دومین اوج برای آرزوهای تداوم زنده ماندن است و در مرحله سوم قبول فقدان کسی در زندگی است؛ ولی تمام این اتفاق ها نمی تواند در تداوم ریتم زندگی تغییری دهد؛ همان طور که ترجیع بند شعر شش بار تاکید می کند، زندگی باید ادامه پیدا کند و آهنگ هم با همان ریتم و لحنی که شروع شده بود، به پایان می رسد.

۶٫ «عشق من عاشقم باش» (آهنگ ساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: ایرج جنتی عطایی، خواننده: داریوش)

ترانه «عشق من عاشقم باش» که برای فیلم سینمایی «علف های هرز» ساخته شد، تفسیر همان «طلوع خوب خوشبختی» است که در دیگر ترانه فیلم («برادر جان») انتظار آن می رفت؛ ترانه ای پرشور برای «روز عاشق شدن» و تجربه «از عشق زنده بودن».

واروژان این بار فضای مد ماژور را برگزید تا خواب عاشقانه را تعبیر تازه کند و روایتگر عشقی امیدآفرین برای رسیدن به فردا باشد. ارکستر با لحنی پرشور و شعف مقدمه ای کوتاه برای ترانه می سازد و سازهای بادی با نوید طلوع خوشبختی در تلاشند تا پشت سرمای روز و شب غربت را بشکنند و فضای موسیقی را برای تفسیر سرخوشی و بی قراری کهنه حدیث عشق، به خواننده بسپارند. در اوج ترانه، بادی ها «عشق من» را فریاد می زنند و درچنین هیاهویی زهی ها ناز و نیاز عشق را تداعی می کنند.

ترانه «عشق من عاشقم باش» موقتا برای استفاده در فیلم ضبط شد؛ اما «داریوش» که روزهای پرکاری را سپری می کرد و با حساسیت های واروژان در تلفیق شعر و موسیقی نیز به خوبی آشنا بود، پیشنهاد کرد بعد از نیمه شب و در فضایی کاملا آزاد و بی دغدغه برای ضبط نهایی این ترانه به استودیو بیاید. گرچه انجام این ایده به قیمت حضور نداشتن آهنگ ساز در زمان ضبط تمام می شد، واروژان که احترام زیادی برای خواننده قائل بود متواضعانه پذیرفت و ضمن چند توصیه برای هر چه بهتر ضبط شدن کار، این آهنگ را همچون امانتی به من و داریوش سپرد.

تاکید دقیق روی بخش های مختلف واژه ها و ایجاد نسبت درست بین سکوت خواننده و کشش حروف صدادار ترانه، اهمیت فراوانی برای واروژان داشت. او معتقد بود باید نهایت دقت به کار گرفته شود تا کلمات به کمک حس خواننده تا حد امکان باورپذیرتر اجرا شوند و معنی واژه ها تحت تاثیر لحن خواننده تغییر نکند.

برای مثال در اجرای جمله چهار سیلابی «عاشقم باش»، تاکید ناخواسته خواننده روی بخش سوم (قَم) از نظر واروژان نگران کننده بود؛ چرا که در این صورت «عاشقم باش»، آش غم باش!!! شنیده می شد و مفهوم ترانه از بین می رفت.

در نهایت با بهره مندی از توصیه های واروژان و درک حساسیت کار از طرف خواننده، «عشق من عاشقم باش» حدود ساعت پنج صبح یک روز پرخاطره تنها با حضور من و خواننده در استودیو پاپ به نوار هشت تراک سپرده شد و در تاریخ موسیقی ایران ثبت شد.

۷٫ «شب زده» (آهنگ ساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: زویا زاکاریان، خواننده: ابی)

ترانه «شب زده» که برای فیلم سینمایی «سلام تهران» ساخته شد، روایت کوچ جوانان صادق و ساده روستایی به شهرهای بزرگ است. موسیقی با صدای پیوسته ویلن ها که تاریکی ممتد و سکوت شب را تداعی می کنند، آغاز می شود و هم زمان، صدای سنتور که نماد اصالت عزیز بومی است و رفته رفته حالتی بی قرار به خود می گیرد، شنیده می شود.

گیتار، مرد خسته از شب را بر اسب غربت می نشاند و ارکستر را در مسیر پاپ قرار می دهد. گیتار بیس با دو نت از گسترش، عظمت و شکوه شهر پرده بر می دارد و به سازهای زهی ارکستر که در این زمان لحنی هشدارگونه به خود می گیرند، می پیوندد تا چهره ای تمام عیار از شهری که سوار بی پروا و آرزوهایش را به کام خویش می خواند، ارائه  دهد.

سنتور که هر از گاهی خودنمایی می کند و با یادآوری اصالت و غرور جوان مسافر برای حفظ دار و ندار او در تقلاست، با فریادی بلند، موسیقی را روانه اوج می کند. ارکستر که در اوج قطعه دلسوزانه می کوشد تا مانع پرکشیدن پرنده عاشق شود و مصرانه در تلاش است چهره واقعی خزان خوش آواز را آشکار کند، در مواجهه با جماعت «محزون» به رسم همدردی از تقلای خود می کاهد و در زمان دعوت به «باهم» بودن جانی دوباره می گیرد و با تلاشی پرامیدتر به استقبال خورشید می شتابد؛ اما عزیز بومی رهسپار است و تنها می توان دعایی بدرقه راه او کرد.

سنتور آخرین تمنای خود را به دست توانای استاد «فرامرز پایور» فریاد می زند که البته بی جواب است و موسیقی بدون لزوم صعود به اوجی دیگر پایان می پذیرد. کلام شاعر که روی اتود اولیه آهنگ نوشته شده بود، دغدغه اصلی واروژان است و او می کوشد ارکستراسیون را در متعالی ترین شکل خود برای تفسیر واژه های ترانه به خدمت بگیرد.

مرور شاهکارهای «واروژان»، نوستالژی موسیقی پاپ

۸٫ «گهواره» (آهنگساز و تنظیم کننده: واروژان، ترانه سرا: زویا زاکاریان، خواننده: آتشین)

این دومین آهنگ فیلم «نازنین» (به کارگردانی «علیرضا داوودنژاد») است که به دلیل حذف بخش هایی از فصل انتهایی آن در کپی های موجود اثری از این آهنگ وجود ندارد و فقط موسیقی بدون کلام آن در صحنه ای از فیلم شنیده می شود.

موسیقی با ریتم حرکت گهواره و با اعتراض شروع می شود و فریاد سازهای بادی هم بر آن تایید می کنند. صدای زنگ های گهواره که به وسیله سنج زده می شود و به کمک سازهای زهی مسیر آهنگ و ما را به دوره ای که هیچ وقت نمی تواند یادمان باشد، می برند؛ دوره ای بی دغدغه همراه با آرزوهای خیالی.

نت های گیتار و پیانو هم رویاهای پاک، بزرگ شدن و رسیدن فصل مادرشدن را به خوبی تداعی می کنند. با تغییر ریتم، تلخی های زندگی را لمس می کنیم و متوجه می شویم چقدر ساده با یک باد تمام آرزوهای ما از هم می پاشد. دیدگاه واروژان تنها وحشت باد نیست، بلکه گردبادی ویرانگر است که ویلن ها آن را اجرا می کنند.

با تغییر ریتم، آهنگ وارد اوج می شود؛ ولی با حرکت گهواره و با خواهش از مادر برای به آغوش گرفتن و نوازش ارکستر واروژان هم گویی تعبیر خوابی را به گوش ما می رساند. پس از اوج، آهنگ ریتم نخست را تکرار می کند و این بار از مریم مقدس می خواهد که مادر را در برابر رگبارهای هراس و بی پناهی حمایت کند. ویلن ها هم قسمت وحشت باد را تکرار می کنند و آهنگ قبل از اوجی دیگر به پایان می رسد. این اثر مبیّن نبوغ هنری کم نظیر آهنگ ساز، ترانه سرا و خواننده است.

۹٫ «اسکله» (تنظیم کننده: واروژان، آهنگ ساز: پرویز اتابکی، ترانه سرا: علی کامرانی، خواننده: نلی)

تنظیم واروژان برای این آهنگ می تواند همدردی با عاشقی باشد که شب ها با حس پاک برای دیدن دلداده به اسکله می رود. آهنگ در زمان غروب دریا با امواج ریز که صدای آن توسط ویلن ها از دور به گوش می رسد، شروع می شود و ارکستر به استقبال عاشقی که در انتظار ورود یار به ساحل می آید، خوشامد می گوید. صدای ساز کلاوسن که درخواست شده از سوی واروژان بود با اضافه کردن پونزهای فلزی روی نمدهای پیانو میسر شد.

عاشق وارد اسکله می شود و دلتنگی هایش را بازگو می کند. بعد از خواندن چند بیت لحن ارکستر می رود تا خبر ورود کشتی به اسکله را اعلان کنند و در اوج آهنگ، سازهای بادی با صدای بوق کشتی یکی می شوند تا به عاشق اطمینان دهند کشتی وارد اسکله می شود. دیدن یار نزدیک می شود و عاشق سعی می کند از واژه های عاشقانه بیشتری استفاده کند؛ ولی خبری از یار نیست.

خواننده می خواهد ناامیدی با صدای بغض آلود تنهایی را مثل سنگ به دریا بسپارد و ویلن ها هم ترسیم کننده امواج ریزی دایره وار هستند که از برخورد تکه سنگ با آب درست می شوند. خواننده ادامه می دهد، ولی صدای سازهای بادی نشان از ورود کشتی دیگری می دهند تا شاید این بار دیدن معشوق میسر باشد؛ اما شانس یاری نمی کند. گویی سنگ تنهایی را باید به دریا انداخت تا ویلن ها آن قدر امواج دایره وار را تکرار کنند تا محو شوند؛ پس، موسیقی تسلیم می شود و به پایان می رسد.

در تمام طول این آهنگ صدای آرام دریا به وسیله سازهای زهی شنیده می شود؛ امواج کوچک و بزرگ در زمان های مختلف حتی در اوج آهنگ، ویلن ها یا ویولاها یا گاهی هم کنترباس ها یادآور صدای امواج دریا هستند.


دلیل اهمیت واروژان در موسیقی پاپ چیست؟

محمدعلی پورخصالیان: سال هاست درباره محوریت خواننده در آنچه به تصور خودمان صنعت موسیقی در ایران گفته می شود، بحث شده است. «خواننده محوری» از دوران پیش از انقلاب رفتار حاکم بر کسب و کارهای مرتبط با موسیقی و متاسفانه دیدگاه عمومی از سوی مردم بوده است.
به جز خواننده محوری، عوامل متعدد و مختلفی هم در کنار «کاهلی نهادینه» و علاقه ما ایرانیان به عنوان مخاطب موسیقی وجود دارد که این مشکل را دامن زده است و دور از واقعیت نیست اگر بگوییم که به جز علاقه مندان پر و پا قرص موسیقی و برخی از اهالی موسیقی، کسی نام بسیاری از زحمت کشان موسیقی کشورمان را نمی داند.
این زحمت کشان شامل آهنگ سازان، تنظیم کننده ها، نوازنده های سازهای مختلف، ارکسترها، تهیه کننده ها، کنسرت گذاران، مهندسان صدا و بسیاری دیگر می شود.
کاهلی نهادینه ما ایرانیان، نه تنها شامل مخاطبان موسیقی نمی شود، بلکه در میان اهالی رسانه هم بسیار ریشه دار است و شاید بتوان از همان اول ریشه این کاهلی را در همین جا پیدا کرد؛ چرا که رسانه باید بستری باشد تا علاوه بر برآوردن نیاز محتوایی صوتی، تصویری و متنی مردم، فعالان صنف خود یا اصناف مرتبط با حوزه خود را نیز معرفی کند و رونق آنان را به رونق خود تبدیل کند که البته همه می دانیم پس از انقلاب چنین رویکردی مورد نظر صاحبان رسانه های «جریان اصلی» یعنی رادیو و تلویزیون در کشور ما نبوده.
پس از آمدن اینترنت و جا بازکردن آن در زندگی ما ایرانی ها، کاهلی نهادینه ما ایرانیان بار دیگر خود را با وضوح تمام در جهان سایبری به رخ می کشد.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (1)
محتوای دیجیتالی فارسی با انواع آسیب هایی که دارد از بزرگ ترین گلوگاه ها و نقاط بحران های سایبری در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات است و مسلمان از گلوگاه های بی رونقی رسانه های فارسی زبان سایبری، مثل تلویزیون تعاملی و غیره.
اما این مقدمه تیره و تار چه ارتباطی به «واروژان»، آهنگ ساز و تنظیم کننده فقید ایرانی دارد؟! واروژان افسانه ای؛ که چقدر این صفت برازنده او است. اما چرا او افسانه ای است؟
در کشورمان خیلی اتفاق می افتد که اعضای یک صنف همدیگر را قبول نداشته باشند و این پدیده در باره صنف موسیقی دان در کشور به شدت رایج است. در این میان واروژان از معدود چهره هایی است که همه قبولش دارند و به عنوان بهترین از او یاد می کنند.
دلیل دوم برای افسانه ای بودن او، آهنگ هایی است که ساخته است؛ آهنگ هایی که تک تک آن ها دوست داشتنی اند. آثاری که جزیی از موسیقی متن میلیون ها ایرانی است. او چه به عنوان آهنگ ساز و تنظیم کننده و چه به عنوان فقط تنظیم کننده، وقت زیادی را برای کارهایش صرف کرده و کارِ «پُرکُن» ندارد.
این دو نکته را هر کسی که دستی بر آتش آهنگ سازی و تنظیم داشته باشد می تواند به سادگی و با گوش کردن به کارهای واروژان متوجه بشود. دلیل دیگر افسانه ای بودن او این است که در میان مردم نام او شنیده شده و ایرانیان بسیاری حداقل با نام او آشنا هستند اما چیزی از این آهنگ ساز بزرگ موسیقی پاپ و موسیقی فیلم ایران نمی دانند. گویی نام او دچار همان «نسیانی» شده است که «خورخه لوییس بورخس»، نویسنده بزرگ آرژانتینی در آرزویش بود؛ یعنی واروژان و آثارش به گونه ای واقعی وارد فرهنگ و زندگی روزمره ما شده که این ورود مثل هوایی که هر لحظه تنفس می کنیم، آن قدر طبیعی و واقعی بوده که برای بیشتر مان ملموس نیست. از طرف دیگر عوامل متعدد که از جمله آن بی تمایلی خود واروژان به عکس انداختن و مصاحبه کردن، باعث شده تا «نسیان افسانه ای» درباره اش اتفاق بیفتد.
دلیل دیگر افسانه ای بودن واروژان این است که وقتی درباره او صحبت می شود، کسانی که او و آثارش را می شناسند (که این شناخت لزوما شناخت فیزیکی و چهره به چهره نیست) محزون می شوند؛ چرا که او زود از دنیا رفت و رفتنش هم، رفتنی عجیب بود. او افسانه ای است چون ترکیبی کمیاب از یک قلب پرشور و ذهنی توانا و حسابگر است. وقتی صحبت او به میان می آید، او ترکیب بی بدیلی از احساس و تفکر است.
اینکه بیشتر ما ایرانیان به عنوان مخاطب موسیقی تنها نام چند خواننده معاصر خودمان را می دانیم و از سوی دیگر، عادت به رفتارهایی ضدحمایتی مثل دانلود غیرقانونی یا تهیه نسخه های کپی داریم، بخشی از پدیده کاهلی نهادینه ماست.
از طرف دیگر اهل مطالعه هم نیستم و شاید همان چند صفحه ای هم که نشریات درباره اهالی موسیقی کشورمان بنویسند، نخوانیم. رسانه های جریان اصلی کشورمان هم به دلایل خودشان کاری با موسیقی ندارند. اتفاقا آن ها خودشان یکی از دلایل پدیده خواننده محوری و کاهلی نهادینه در حوزه موسیقی و حتی حوزه های فراتر از موسیقی هستند.
این کاهلی نهادینه تا جایی پیش می رود که عملا درباره برخی از افراد سرشناس موسیقی ما، منبعی متنی یا صوتی و تصویری وجود ندارد و به جز معلوماتی که دوستان و افرادی که ارتباط واقعی و چهره به چهره با فرد مورد نظر داشته اند، کسی از آنان چیزی نمی داند. این کاهلی در کشورهای بسیاری در حوزه موسیقی وجود ندارد.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (1)
پیانوی اختصاصی واروژان
مثلا اگر بخواهیم درباره موسیقی قرون وسطای اروپایی مطالبی جمع آوری کنیم، با جست و جویی ساده به منابع انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و فرانسه می رسیم که غنی و قابل اتکا هستند و از سوی دیگر قابل دسترسی. چه بخواهیم کار را از کتابخانه ها شروع کنیم، چه اینترنت، می توانیم به این منابع برسیم.
حتی در کشورمان منابع بسیار عالی از انواع موسیقی غیرایرانی در کتابخانه ها وجود دارد که ترجمه شده یا به زبان اصلی است. ارگ بخواهیم درباره «بینگ کرازبی»، نخستین نسل ستاره های پاپ جهان چیزی بخوانیم، جست و جوی ساده ای در اینترنت می تواند ما را به انواع مختلفی از محتوا هدایت کند: فیلم های مستند درباره او، آثار صوتی و تصویری از او، کتاب ها، مقاله ها و برنامه های رادیویی با حضور او یا درباره او. بیشتر این محتواها هم با استناد به منابع یا اسنادی تهیه شده است که باعث می شود تا این محتواها، قابل اتکا و قابل اعتماد باشد.
اما خدا نکند بخواهیم اطلاعاتی درباره مسائل و پدیده های مربوط به کشورمان و البته به زبان فارسی در اینترنت جست و جو کنیم. اول اینکه به تعداد قابل توجهی از سایت هایی بر می خوریم که همه چیزی در آن ها هست به جز آنچه جست و جو شده است. تبلیغ ساعت مچی، لوازم آرایشی، فیلم های کپی و غیرقانونی و جان مرغ تا شیر آدم در این سایت ها هست و فقط یک خط از تیتر مطلبی را که مورد نظر شما است زیر تمام این تبلیغات دفن کرده اند تا گوگل را گول بزنند و صفحه اینترنتی تبلیغی در جست و جوهای مختلف به جای نتیجه جست و جو برای مردم ظاهر شود.
دوم اینکه به مطالبی کم ارزش و شاید اشتباه و تکراری می رسیم که هزاران سایت دیگر، همان مطالب را کپی کرده اند و با اندک تغییری در تیتر به شما ارائه می دهد. سوم مطالبی هستند که بیشتر ادعایی بی اساس را مطرح می کنند که نمی توان از صحت یا سقم آن مطمئن شد و این مسئله منبع را غیرقابل اتکا و اعتمادناپذیر می کند.
چهارم مطالبی هستند که آن قدر کلی است که عملا به کار نمی آید. مثلا در خصوص واروژان تمام مطالبی که درباره ایشان از اینترنت به دست می آید در کل؛ دو متن بیوگرافی کوتاه است که تنها به سال تولد و وفات ایشان و فهرستی بدون تاریخ از آثار موسیقی پاپ ایران اشاره کرده است و نقل قولی هم از چند چهره شناخته شده موسیقی کشورمان درباره او آورده است. این دو بیوگرافی را صدها سایت استفاده کرده اند و ۵۰ درصد از متن هر دوی این دو بیوگرافی هم مو به مو با هم مشابه است.
به خوبی یادم است که حدود ۱۰ سال پیش وقتی شیفته یکی از موسیقی متن های ساخته استاد «مرتضی حنانه» شدم، بعد از اینکه فهمیدم هیچ جور نمی توانم موسیقی متن آن فیلم را تهیه کنم، مگر اینکه در همان فیلم به موسیقی متن گوش بدهم، به اینترنت مراجعه کردم تا بلکه سرنخی به دست بیاورم که کمکم کند؛ اما این مراجعه به اینترنت تنها باعث شد تا عصبانی و مایوس شوم.
وقتی صفحه ویکی پدیای ایشان را باز کردم دیدم کلا چند پاراگراف بیشتر نیست و آن هم کلیاتی از تاریخ تولد و وفات و تحصیل ایشان و برخی از آثارشان است. این حس عصبانیت و یاس بر اثر جست و جوی اینترنتی درباره واروژان دوباره به من دست داد. به این ترتیب برای کسب اطلاعات تاریخی از آثار او با چند تنظیم کننده جوان که در سبک موسیقی پاپ فعالیت می کنند تماس گرفتم که البته این تماس ها هم بی فایده بود.
«نمی دانم!» ظاهرا جمله ای است که سخت به زبان ما ایرانی ها می آید؛ به خصوص به زبان اهالی فن. برای من جالب بود که اطلاعاتی نظیر اینکه واروژان چه سازی را می نواخته است هم در دسترس نبود. غیر از یک نفر از تنظیم کننده های جوان که پاسخ برخی از پرسش های ذهنی من را داشت و اتفاقات چون ارتباط خوبی با یکی از آهنگ سازان پیشکسوت و هم زمان با واروژان دارد، پیشنهاد کرد که برای رسیدن به بهترین اطلاعات باید به آهنگ سازان پیشکسوت و هم دوره ای واروژان مراجعه کنم؛ ولی راه حل ساده ای به ذهنم آمد و چه نیکو آن راه حل در عین سادگی، عملی هم بود.
آثار واروژان در خود اطلاعات نهفته بسیاری دارند. به همین دلیل هم وقتی قرار شد تا از او بنویسم، با خودم فکر کردم بهتر است درباره شیوه کار او، یعنی شیوه آهنگ سازی و تنظیم او بنویسم؛ چون به موسیقی های او دسترسی دارم و خودِ موسیقی ها بهتر از هر متنی می تواند به من اطلاعات بدهد.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (1)
گروه کر به رهبری واروژان

موسیقی واروژان

موسیقی واروژان را بسیار شنیده ایم و به احتمال زیاد بدون وقوف بر اینکه او سازنده این آثار بوده است. واروژان پیش از انقلاب از دنیا رفته و طبیعی است که تمام آثار او مربوط به آن روزگار باشد. برای بحث درباره موسیقی او مجموعه کوچکی از آثار او را بررسی کردم؛ چند اثر از آهنگ سازی و تنظیم او برای چند خواننده سرشناس پاپ، مجموعه ای از آثار تنظیم شده به وسیله او از ترانه های محلی و فولکلور و به عمد سراغ موسیقی متن فیلم هایی که ساخته نرفتم. در این میان و در کنار خودِ آثار، اطلاعات دیگری نیز برای تحلیل موسیقی لازم است که دلیل اصلی مراجعه بی نتیجه من به اینترنت بود.
یکی از متغیرهای مهم برای درک شویه کار و تحلیل موسیقی، «زمان» و دوره ای است که آثار در آن تولید شده است. این عامل به قدری مهم است که نمی توان با حدود و تخمین درباره آن اقدام کرد. مثلا اگر بخواهیم درباره شیوه کار بزرگ ترین آهنگ سازان موسیقی مردم پسند معاصرمان در بریتانیا و آمریکا تحقیقی بکنیم تفاوت آثار و شیوه های تنظیم، ضبط و میکس و حتی سازهایی که در این کارها استفاده شده است از سال ۱۹۶۶ با سال ۱۹۶۷ و سه سال بعد از آن، یعنی ۱۹۷۰ از زمین تا آسمان است.
دلیل هم مشخص اس؛ هر دوره از نظر رویه های متداول تاثیرگذار بر سلیقه عمومی مردم و از جمله خود آهنگ سازان و از نظر فناوری به کارگرفته شده در ضبط استودیویی و موارد دیگر، با دوره قبلی و بعدی تفاوت هایی دارد که ممکن است این تفاوت ها تاثیر عمیقی بر موسیقی و حتی صنعت موسیقی بگذارد. درباره واروژان و موسیقی او، حدودی از بازه زمانی فعالیت او موجود است که همان می تواند تا حدی کمک کننده باشد.
موسیقی های انتخاب شده از سوی من برای این نوشته عبارت انداز: «بوی خوب گندم» با آهنگ سازی و تنظیم واروژان، ترانه «شهیار قنبری» و صدای «داریوش اقبالی»، «پُل» با آهنگ سازی و تنظیم واروژان، ترانه سرایی «ایرج جنتی عطایی» و صدای «فائقه آتشین»، «هفته خاکستری» با آهنگ سازی و تنظیم واروژان، ترانه سرایی شهیار قنبری و صدای «فرهاد مهراد»، «اسمر اسمرجانم» و «بارون بارون» از ترانه های فولکلور ایرانی با تنظیم واروژان و صدای «پریرخ شاه یلانی» (پری زنگنه).
برای بررسی این آثار سعی شده است تا به جای اینکه به شدت صفر و یکی به بیان نام گام ها و مدها و مثال زدن از توالی آکورد و مبانی تئوری موسیقی و بیان نام تکنیک های به کار رفته واروژان پرداخته شود، نحوه کار او با قیاس از آنچه در زمان حیات او در جریان بوده و آنچه را می توان مستقیم از آثار او دریافت کرد. به علاوه آنچه می توان با کمک قوه تخیل در حیطه تخمین دریافت کرد، بررسی شود.

تفکر واروژان

واروژان در دوره ای در زمینه موسیقی تحصیل کرد و پس از آن به تولید موسیقی پرداخت که صنعت موسیقی و فناوری موسیقی هر لحظه دچار تحولی نو می شده است. سال های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۶ سال هایی پرفعالیت برای واروژان بود. همچنین می دانیم که او تا آخرین لحظه سلامتی جسمانی اش در حال کار بود و اما جالب که واروژان روند ثابتی را در کارهای خود پیگیری می کرد. تفکری که او در تولید موسیقی داشته تفکری جالب است و از چند منظر می توان آن را بررسی کرد؛ اول اینکه در آن دوران مقارن با سال های ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۷، یعنی نیمه دهه ۶۰ تا تقریبا اواخر دهه ۷۰میلادی، صنعت موسیقی آمریکا و بریتانیا و روندهای آن تاثیر بسیاری در همه بازارهای دیگر جهان گذاشته بود.
سال های آغازین فعالیت واروژان نیز مقارن با بروز چند پدیده بزرگ و تاثیرگذار بر بازار موسیقی بود: گروه «بیتلز» و تهیه کننده افسانه ای آن ها، یعنی «جورج مارتین» در بریتانیا، کمی پیش از آن فرمول معروف «دیوار صوتی» و تهیه کننده آمریکایی «فیل اسپکتر»، شرکت موتاون رکوردز، و سبک خاص تهیه موسیقی آنان با استفاده از نوازندگان قهار استودیویی به نام گروه «فانک برادرز»، «برایان ویلسون» و شیوه خاص تنظیم او که بر پایه تغییر اقلیم سازها و پیچیدگی موسیقی بود و کمی جلوتر در دهه ۷۰ تا اواسط آن، سبک هایی مثل موسیقی پراگ راک، هارد راک و پانک راک، این اشخاص و این سبک ها تغییرات بزرگی را در بازار موسیقی جهانی به وجود آوردند؛ اما نکته جالب در اینجاست که واروژان برخلاف بسیاری از آهنگ سازان و تهیه کنندگان خارجی، نه تنها اصلا تحت تاثیر این اشخاص و سبک ها و پدیده ها قرار نگرفت، بلکه روند نسبتا ثابتی را در طول مدت زمانی که فعالیت کرد، در پیش گرفت.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (1)
لوح یادبودی از طرف رادیو و تلویزیون بر مزار واروژان
به عبارت ساده می توان گفت با گوش کردن به آثاری که واروژان ساخته و تنظیم و تهیه کرده، او به هیچ وجه تحت تاثیر بازار آمریکا و بریتانیا و بازار نوظهور و خلاق آلمان در بازه اواسط دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ نبود. در عوض نوع برخورد و تفکر او در خصوص تنظیم برای موسیقی پاپ، نزدیکی فراوانی با نوع برخورد و تفکر گروهی از تنظیم کننده های فرانسوی در آن دوران داشت. این دیدگاه و تفکر در برخی دیگر از آهنگ سازان و تنظیم کننده های ایرانی آن زمان هم کاملا مشهود است که در آثار تولیدشده آنان هویداست.
درباره واروژان و تنظیم هایش، محصول نهایی میکس و مسترشده آثارش، به طرز خارق العاده ای تمیزند و در موارد زیادی محصول نهایی از نظر کیفیت میکس بهتر از نمونه های خارجی و خصوصا فرانسوی است. جالب اینجاست که شنونده آثار واروژان به ویژه در دوران دیجیتال و فشرده سازی های رادیکال آهنگ ها که بر پایه حذف فرکانسی است، با وجود اعمال انواع فشرده سازی ها، باز هم می تواند صداها را تفکیک شده بشنود. شاید به این دلیل که واروژان برخلاف بسیاری از تنظیم کننده های معاصر ما اعتقادی به شلوغ کاری نداشت. دلیل دیگر هم میکس های فوق العاده آثارش است.
نت های دست نویس و از آن گویاتر، آثاری که از واروژان به یادگار مانده حقیقت دیگری را از تفکر او در آهنگ سازی و تنظیم و در کل تولید موسیقی نشان می دهد. اگر نمونه دست نوشته های پارتیتور یا نت نویسی واروژان را ببینید، مشاهده می کنید که چقدر خوش خط و منظم و ظریف پارت ها را نوشته است.
توضیح هایی هم در حاشیه سفید کاغذ نوشته و خیلی کم از مدادپاک کن استفاده کرده است. این دست نوشته ها و خودِ آثار، حاکی از نوع نگاهی است که او در خصوص موسیقی پاپ داشته و با آن دید به موسیقی پا می نگریسته که با همان دید هم فعالیت می کرده است. او موسیقی پاپ را با عینک موسیقی کلاسیک نگاه می کرد. نحوه و تفکر تنظیم او برای ارکستر پاپ مشابهت بسیاری با نحوه و تفکر تنظیم موسیقی کلاسیک دارد؛ ولی محصول نهایی او موسیقی کلاسیک نیست و موسیقی پاپ است.

سال هاست درباره محوریت خواننده در آنچه به تصور خودمان صنعت موسیقی در ایران گفته می شود، بحث شده است. «خواننده محوری» از دوران پیش از انقلاب رفتار حاکم بر کسب و کارهای مرتبط با موسیقی و متاسفانه دیدگاه عمومی از سوی مردم بوده است.
ضبط آثار و نوازندگان
از شیوه های ضبط واروژان در استودیو، ضبط تراک موسیقی بی کلام به صورت حضور ارکستر کامل در استودیو و ضبط هم زمان تمام سازها با رهبری او در اتاق دِد روم بوده است؛ روشی که اتفاقا روش کار برای ضبط ارکسترهای کلاسیک است.
ولی نکته جالب اینجاست که در همان زمانی که واروژان با این روش موسیقی ضبط می کرد، فناوری ضبط چندلایه ای، مثل چهار و بعدا هشت لایه ای به استودیوهای موسیقی جهان و با فاصله کمی استودیوهایی در ایران، امکانات ضبط چندلایه ای یا مالتی تراک و شیوه های جدیدی که گروه بیتلز در استودیو برای ضبط به کار گرفت و از استودیو مثل ساز موسیقی استفاده می کرد، گروه های پاپ و راک را به سمت روش هایی برای ضبط موسیقی برد که در آن، بخش های مختلف آهنگ ها جداگانه و حتی در استودیوهای مختلف ضبط می شد.
نمونه بارز این گونه روش ها آهنگ بسیار معروف و تاثیرگذار «Good Vibration» از برایان ویلسون است؛ ولی واروژان با این روش کار نمی کرد. او در استودیو دنبال «کسب تجربه» و «آزمون و خطا» نبود. وقتی همه چیز کاملا آماده می شد، با ارکستر وارد استودیو می شد و بدون استفاده از مترونوم و با استفاده از تکنیک های رهبری ارکستر به روش موسیقی کلاسیک، گروه را رهبری می کرد.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (2)
همچنین به استناد ریل هایی که از برخی از ضبط های او به یادگار مانده، بعد از کمتر از انگشتان یک دست به «ضبط نهایی» مد نظر خود می رسید. هر چند نباید نقش نوازندگان به واقع حرفه ای و خوش قریحه ای را که در این ضبط ها حضور داشته اند نیز فراموش کرد. بماند که متاسفانه بیشتر مردم نام این نوازندگان فوق العاده کشورمان را که در به یادماندنی ترین آثار موسیقی پاپ ایرانی ساز زده اند، نمی دانند؛ نوازندگانی که پس از خودشان کمتر کسی توانست جایشان را پر کند. در ریل هایی که از این ضبط های واروژان به جا مانده است، صدای صحبت کردن نوازندگان با هم و با واروژان را می توان شنید.
واروژان در عین حال که تسلط مدیریتی زیادی بر نوازندگان و ارکسترهای پاپ دارد در همان حال با آنان دوست و صمیمی هم هست. جالب است که در این صداهای به یادگار مانده نیز مشخص است که چقدر نوازندگان آن دوران عاشقانه ساز می زدند؛ دورانی که هنوز عرضه بیش از تقاضا و بازار فوق اشباع و کامپیوتر وجود نداشت.
با اینکه فناوری روز، فناوری ضبط چندلایه آنالوگ بود و می شد با ضبط لایه لایه، تا حدی برخی از قسمت های خراب ضبط را ویرایش کرد؛ اما واروژان پرمخاطره ترین روش ممکن را برای ضبط انتخاب و انجام می داد؛ روشی که علی رغم ریسک بسیار زیاد در هزینه فراوان زمان، انرژی و پول، توسط واروژان و نوازنده های استثنایی آن زمان، با بهره ورترین حالت ممکن و به خوبی انجام می گرفت.

رجیستر بهینه صدای خواننده

استفاده از بهترین بخش وسعت صدایی خواننده ها، از شاخص ترین خصوصیات تنظیم های واروژان است؛ نکته ای کلیدی و حیاتی که ممکن است در تنظیم هایی از چهره های سرشناس دیگر با وسواس واروژان انجام نگرفته باشد. رجیستر صدای بهینه، بخشی از وسعت صدای خواننده است که خواننده بهترین کیفیت را ارائه می دهد؛ چه از نظر شاخص های فیزیکی صدا و چه از نظر شاخص های نسبی و کیفی مثل رنگ صدا و تکنیک.
بسیاری از خواننده هایی که در دوران حیات واروژان با او کار کرده اند، وسعت صدای گسترده ای دارند؛ اما واروژان بهترین تکه دامنه صوتی این خواننده ها را برای آهنگ هایی که ساخته یا تنظیم کرده استفاده کرد.
مثلا در آهنگ «بوی خوب گندم»، با اینکه خواننده هم می توانسته بم تر و هم زیرتر از گام اصلی آهنگ بخواهند، واروژان متناسب با حال و هوای ترانه و همچنین متناسب با رجیستر بهینه خواننده، از استفاده از گام بم تر در ساخت آهنگ اجتناب کرد؛ کاری که اصلا تصادفی نیست و هوش و حسابگری فراوان او را در آهنگ سازی نشان می دهد؛ زیرا راوی داستان ترانه در حالتی انفعالی قرار دارد و برایش مهم نیست که چه چیزی را به علاوه آن چیز اصلی از دست بدهد.
شنونده آهنگ در پنج دقیقه اول، به خوبی پیوند ترانه با موسیقی را درک می کند؛ پیوندی که علاوه بر ملودی ناشی از انتخاب درست رجیستر صدای خواننده و کیفیت اجرای او است؛ کیفیتی که باعث می شود تا شنونده حس کند که خواننده «این لحظه را زیسته» و حرفش را «باور» می کند.

رویکرد پلی فونی موسیقی و هارمونی همخوان

موسیقی واروژان موسیقی چندصدایی یا پلی فونیک است؛ هر چند این مسئله در آثار او طبیعت روش و دیدی است که او به موسیقی پاپ داشته و از دریچه موسیقی کلاسیک به موسیقی پاپ می نگریسته. اما جالب است که در معروف ترین آثار پاپ او، صدای خواننده، تک صدایی و مونوفونیک است.
این مسئله در موسیقی واروژان کاملا محاسبه شده است و دلیل آشکاری هم برای این رویکرد او وجود دارد. نحوه آهنگ سازی و تنظیم واروژان برای خوانندگان «پاپ» به گونه ای است که با تمام جزییات و ظرافت های موجود در بدنه موسیقی، جدای از صدای خواننده و تمام پارت های زهی و بادی و ریتم های لاتین و اروپایِی، کل بدنه موسیقی در خدمت خواننده است؛ یعنی کل این مجموع می کوشد روایت ترانه را با صدای خواننده به گوش شنونده برساند و این کار را به گونه ای انجام می دهد که اولویت در گوش شنونده، خواننده باشد.
به همین دلیل هم هست که واروژان کمتر از تک نوازی سازی در آثار پاپ استفاده کرد. برای درک بهتر رویکرد واروژان در برجسته نمایی خواننده و خدمت بدنه موسیقی در روایت ترانه تنها کافی است تا روش واروژان را با هر کدام از آهنگ های پاپ یا راک آمریکایی و بریتانیایی اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل تا اواسط دهه ۱۹۷۰ مقایسه کنید.
اما این رویکرد در تنظیم های دیگر او برای نوع های دیگر موسیقی متفاوت است. واروژان در مجموعه ای از آهنگ های فولکلور ایرانی که برای پری زنگنه تنظیم کرد، اتفاقات به جای استفاده از یک یا سه همخوان با خواننده اصلی که مجموعه ای با پلی فونی ۲ یا ۳ را در بخش خوانندگان تولید می کند، از «گروه کُر» استفاده کرد. بهترین نمونه این کارکرد، آهنگ «اسمر اسمرجانم» است. برای درک بهتر رویکرد واروژان باید این حقیقت را مد نظر داشت که موسیقی فولکلور موسیقی پاپ نیست.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (2)
خانواده واروژان
موسیقی فولکلور در تمام کشورهای جهان «داستان زندگی» است و به همین دلیل در سطح متفاوت و فراتر از موسیقی پاپ با مردم هر کشور ارتباط می گیرد. برای همین هم موسیقی فولکلور به معنی «موسیقی مردم» است؛ مفهومی عمیق تر و بسیار بانفوذتر از مفهوم موسیقی «مردم پسند» یا پاپ. موسیقی فولکلور از دورانی به دوران دیگر می رود، توسط خواننده ها و نوازنده های بسیاری اجرا می شود، تنظیم می شود و باز تنظیم می شود اما هیچ گاه کنار گذاشته نمی شود و از یاد نمی رود. با اینکه معمولا مشخص نیست دقیقا چه کسی سازنده آن ها بوده و با اینکه عمرشان گاهی چند صد سال است، برای مردم هر عصری تازه اند و داستانشان شنیدنی است.
واروژان در مجموعه ای از آهنگ های فولکلور که تنظیم کرد، رویکرد دیگری را درخصوص کل موسیقی و خواننده داشت. تنظیم واروژان در این مجموعه در خدمت ملودی و داستان است. خواننده موسیقی فولکلور در ذهنیتی فعالیت می کند که شهرت و موقعیت برایش نخستین اولویت نیست.
این مسئله را نه به عنوان «بحثی ارزشی»، بلکه به عنوان واقعیتی از منظر فعالیت در بازار موسیقی باید در نظر گرفت. تنظیم واروژان در این مجموعه با این رویکرد است. مصداق بارز چنین رویکردی  را رد پارت گروه کر در آهنگ «اسمر اسمرجانم» می توان دریافت.
واروژان موسیقی را برای داستان که روایت می شود تنظیم کرد، نه برای برجسته نمایی خواننده. در این آهنگ صداهایی می شنویم که در بسیاری از آهنگ های پاپ واروژان کمتر استفاده شده است. صدای شفاف ارگ الکترومغناطیسی هاموند، هارمونی گروه کر به عنوان همخوان خواننده اصلی و پاساژهای پرشور نوازنده سازهای کوبه ای و شیطنت های تمبورین، در حالی که خواننده و گیتارباس در مدت زمان آهنگ، روندی ثابت و پایدار را با حوصله و مهربانی دارند.
پیوند ترانه و موسیقی و فراتر از آن
واروژان در پیوند ترانه و موسیقی معجزه گر بود. اجازه بدهید برای مثال به آهنگ «پل» که با نام «خواب معصومانه عشق» هم شناخته می شود سری بزنیم. این آهنگ که زمان آن نزدیک به شش دقیقه است، خصوصیات جالبی دارد؛ خصوصیاتی که زاییده تصادف و خوش سلیقگی اتفاقی و شانسی نیست. شروع یا اینتروی (Intro) آهنگ تنها پنج ثانیه طول می کشد. در این مطلع پنج ثانیه ای به جز صدای خواننده، تقریبا صدای تمام سازهای به کاررفته در کل آهنگ را با هم می شنویم. ملودی مطلع تنها ۱۱ نت دارد و در پس زمینه مطلع، ریتم برزیلی بوسا نوا جاری است و ملودی مطلع را سازهای زهی می نوازند و پشت آن ملودی صدای هورن سِشنِ خلوتی را می شنویم.
با ورود خواننده موسیقی در لحظه ای کوتاه تا حد ممکن خلوت می شود و آنچه می ماند در چند لحظه کل بستر ریتمیک آهنگ است که شامل درامز، پرکاشن، گیتار باس، گیتار آکوستیک و پیانو است. در لحظه ای که در ترانه آهنگ عبارت «کوچ شب هنگام وحشت» خوانده می شود، صدای تاریک و اتمسفری سازهای بادی و پررنگ تر از همه سازهای بادی، صدای شیپور فرانسوی را می شنویم. سازهای بادی با جلورفتن شعر و رسیدن به عبارت «کمک کن…» قطع می شود.  کمی جلوتر، وقتی در ترانه به عبارت «سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم» می رسیم، سازهای زهی پس از نخستین باری که در مطلع آهنگ بود، دوباره از راه می رسند و با خود طراوت و امید می آورند.
این درحالی است که تا اینجای کار تنها ۳۰ ثانیه از آهنگ را شنیده ایم. واروژان با این قطع مثل جهان واقعی برخورد کرده است و همزیستی نیروهای مختلف و متضاد را در آهنگ آورده. در کنار این تفکر، ظرافت او را در تنظیم درک می کنیم. او با شروعی سریع، ولی بدون عجله ما را وارد داستان ترانه می کند؛ ترانه ای فارسی را بر بستری از ریتم برزیلی سوار می کند، آرایشی اروپایی را روی ریتم برزیلی سوار می کند و متناسب با ترانه آهنگ، سازها را شخصیت می دهد و کل کار، موسیقی پاپی ایرانی می شود که به راحتی با شنونده ایرانی ارتباط برقرار می کند و نزدیک به نیم قرن پس از تولید این اثر، همچنان از آثار درخور توجه است. این نتیجه، نتیجه ای تصادفی نیست.
«واروژان»؛ جادوگر موسیقی پاپ قبل از انقلاب (2)
مراسم یادبود واروژان
حال سراغ «هفته خاکستری» با صدایی می رویم که اثرش تا مغز استخوان شنونده نفوذ می کند. پویایی و دینامیک موسیقایی این اثر در پیوند ترانه، آواز و موسیقی به معجزه شبیه است. این اثر را نمی شود مثل «پل» در چند سطر تحلیل کرد. بهتر است تجربه اش کرد. موسیقی مطابقت لحظه لحظه ای با روایت ترانه دارد. از همان ثانیه نخست آهنگ، صدای پیانو که آرپژی ناقص از سل مینور نُه (Gm9) را می زند، التهاب، تنش و ترس را به شنونده منتقل می کند.
در پس زمینه صدای ویلنسل شنیده می شود که آکوردهایی ناقص را می زند صدای کشدار ویلنسل شنونده را وارد دایره بی حوصلگی و انزجار و پر از تکرار ناخواسته راوی ترانه می کند. در ترانه اکنون «شنبه» است؛ اما در این میان گیتار آکوستیک خیلی تحرک دارد. گیتا در لحظات نخست آهنگ تنها نقطه روشنی است که واروژان در این روایت برای خواننده می گذارد.
«ظهر یکشنبه» اما یک باره خیلی چیزها عوض می شود. ویلن و ویولا وارد می شوند و سیر صعودی سازهای زهی و از طرف دیگر دینامیک سازهای دیگر به «دوشنبه» می رسد و در دوشنبه که طبق یادداشت ها راوی داستان روز تولدش است، ثابت می ماند و با رسیدن به «شعر تو» دوباره به جریان می افتد و در لحظه ای که راوی آرزو می کند که «بارون بزنه» آرام می گیرد. تا اینجای کار تنها نیمه نخست آهنگ را شنیده ایم و توالی آکوردها، تغییر سرعت یا تمپو، دینامیک سازها و صدای فرهاد در این نیمه از نظر پیوند ترانه و موسیقی، شاهکاری بی بدیل است.
واروژان در مقام تنظیم کننده، فقط به پیوند ترانه و موسیقی بسنده نمی کند. او همانند موسیقی دانان کلاسیک از موسیقی برای شبیه سازی مفاهیم و رخدادهای فیزیکی استفاده می کن. بهترین نمونه دیگری که به جز «هفته خاکستری» برای این رویکرد او در تنظیم آورد، آهنگ فولکلور «بارون بارون» است. «بارون بارون» با دو نت سی (B) که یک اکتاو فاصله را می زند و صدای ملایم ارگ هاموند هم همراه گیتار است و از گوشه دیگری، چند میزان بعد، گیتار دو نت سی (B) و سل دیز (G#) را با دو برابر سرعت اول می زند و تنها چند میزان بعد قانون با چهار برابر سرعت قبلی همان دو نت را می زند. واروژان پیش از اینکه خواننده بخواند «بارون بارونه»، با گیتار و قانون بارش باران را می آفریند.

واروژان، تهیه کننده و یک صنف

بی انصافی است که واروژان را تنها آهنگ ساز و تنظیم کننده بدانیم. حضور او به عنوان رهبر ارکستر پاپ در استودیو و روشی که او برای هدایت خواننده ها در زمان ضبط داشت، در کنار میکس و مستر آهنگ هایش او را به یکی از مهم ترین تهیه کننده های موسیقی به معنی اصلی و واقعی در تاریخ موسیقی ایران بدل می کند؛ تهیه کننده به معنی جورج مارتین و نه به معنی کسی که تنها از رابطه و رانت و ارزان تمام کردن کارها، چند آلبوم و کنسرت را در کارنامه داشته باشد.
او در کشوری فعالیت کرد که اهالی فن در حوزه های مختلف هنر همدیگر را قبول ندارند. با این حال او را همه به عنوان بهترین قبول دارند و نامش با احترام فراوانی بر زبان ها آورده می شود. در زمانی که او فعالیت می کرد مثل زمان حال حاضر، تهیه کننده ها و آهنگ سازان و تنظیم کننده ها تمایل زیادی به شکستن قیمت های همدیگر داشتند تا بتوانند پروژه های بیشتری را بگیرند. گفته می شود در چنان اوضاعی واروژان سعی می کرد تا اوضاع را سر و سامان بدهد. او در آن مواقع آهنگ سازان و تنظیم کننده ها را با هم متحد می کرد و به نوعی تشکلی صنفی را سازمان دهی می کرد. یادش گرامی.

آهنگ منتشر نشده مغرور – باصدای واروژان:


فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ