مصاحبه راجر ایبرت و مریل استریپ

2

-احسان بهادری‌فر: این مصاحبه راجر ایبرت، منتقد سینمایی معروف؛ با مریل استریپ در تاریخ ۱۴ دسامبر ۱۹۸۳ به مناسبت اکران فیلم «سیلک‌وود» است. فیلمی به کارگردانی مایک نیکولز.

به مناسبت شصت و هشتمین زادروز مریل استریپ:

راجر ایبرت: چگونه یک بازیگر زن خود را آماده‌ی بازی کردن انسانی دیگر می کند؟ و چه پیش می آید اگر دوستان یک نفر از دور این صحنه را ببینند؟ مریل استریپ تاکنون شخصیت‌های واقع‌گرایانه ی زیادی را بازی کرده، اما همه ی آن نقش ها زاییده ی ذهن کارگردان ها بودند. نقش جدید تو کارن سیلک‌وود است. شخصیتی که زندگی، کار و مرگ بحث برانگیزی داشت، و معشوقش کنارش ایستاد تا بگوید چه چیزی در خاطرش است و چرا به کارن مظنون شده است.

مریل استریپ: من تلاش نکردم تا تبدیل به کارن بشوم. تلاش کردم تا مثل او به جریانات نگاه کنم. هر قسمت کوچک از اطلاعاتی که در موردش به دست آوردم کنار هم گذاشتم. تمام جلسات قانونی دادگاه، شهادت ها و فرجام خواهی ها. با درو استفنز که عاشق کارن بود مفصل صحبت کردم. با پدرش ملاقات داشتم. و اساسا آن چیزی که متوجه شدم این بود که هر کس تأثیر متفاوت و منحصر به فردی روی شما می‌گذارد. تأثیرات متفاوت و بحث برانگیزی از طرف عاشق‌ات، مادرت و همکارت به سمت شما می آید و آن چیزی که به دست می آوری تصویر یک نفر نیست بلکه سه یا چهار نفراست. کار آخری که انجام دادم این بود که سری به حوادث زندگیش زدم و تلاش کردم تا از درون آن را درک کنم. او اینجا کار می کرده. او با این مسأله مواجه شده و فلان کار را کرده. به جای اینکه ببیند چه داخل ذهنش می گذرد روی تجارب‌اش تمرکز می کرده. برای مثال درو بهم گفت که او یک سیگاری قهار بوده. پس من هم توی فیلم زیاد سیگار می کشم. من این تصمیم را برای کارن گرفتم. سیگار کشیدن واقعا مهم بود. لحظه هایی توی فیلم هست که او کاملا احساس تنهایی می کند و سیگار برایش یک مسکن سریع محسوب می شود. صحنه ای که می رود بچه هایش را در تگزاس ببیند و در همان حال ناراحت است، با نوعی ناامیدی دستش را دراز می کند تا سیگار بکشد. (استریپ دستش را دراز می کند تا مثل فیلم یک سیگار فرضی بکشد) سیلکوود را به این دلیل انتخاب کردم که جذابیت مستقیم بیشتری برای مردم داشت. به طور قطع داستان مربوط به کارگری هسته ای نیست که زندگی‌اش بحث برانگیز شده بلکه داستان مربوط به زنی از طبقه ی کارگراست و آنچه برایش پیش می آید وقتی است که تصمیم می گیرد دردسر درست کند. کارن سیلک وود به وجود آمده تا نشانه ی چیزهای متعددی برای افراد زیادی باشد که من برای خلق آن‌ها و بازی کردن در نقش یک زن نه یک نماد همه ی این ها را مد نظر قرار می دادم. حقیقتا فکر می کنم نمی‌شود چیزهای زیادی از افراد فهمید وقتی که بین ما نیستند. تمام آن حقایق، رازهای واقعی با مرگ آن ها همراهشان مدفون می‌شود. در پایان این تجربه ی بزرگ حضور در این فیلم، به لحظاتی قبل از خارج شدن ماشین کارن از جاده فکر می کردم و دلم برایش تنگ می شد. حیف از زندگی اش.

راجر ایبرت: اما تو نمی خواستی که کارن سیلک وود بشوی، به این معنا که بازیگر روش متد تلاش می کند که با نقش زندگی کند.

مریل استریپ: حقیقتا نه. اما سه هفته پیش وقتی که برای اولین بار فیلم را با تدوین کامل دیدم تا حدودی ترسیدم. بعضی لحظات احساس کردم که این واقعا خود کارن است که در فیلم قدم می زند. و در پایان آخرین برداشت از سنگ قبر کارن. آن سنگ قبر واقعا به کارن تعلق دارد. اینجور نیست که با وسایل پشت صحنه یک سنگ قبر مشابه ساخته باشند. اساسا این بحث را با مایک نیکولز کارگردان اثر داشتم که امکان دارد این کار زیاه روی باشد. اما این فیلم زندگی کارن را به نمایش کشید و آن سنگ قبر هم متعلق به کارن بود. بعد از اینکه کارن سیلک وود در سال ۱۹۷۴ فوت شد بحثی ملی در راستای شرایط مرگش پیش آمد. او در تصادفی که برای ماشینش پیش آمد جان خود را از دست داد در حالی که تصمیم داشت گزارشگری از روزنامه ی نیویورک تایمز را ببیند. کارن قصد داشت تا مدارکی به او بدهد که افشاکننده ی شکاف های جدی اقدامات امنیتی در کارخانه ی هسته ای کر مک گی در اوکلاهاما بود. مدارک مذکور در ماشینش پیدا نشدند. طرفداران سیلک وود اذعان دارند که مرگش تصادفی نبود. کارخانه و افسر دولتی تحقیق پرونده اشاره کردند که در جریان خون او آرام بخش و الکل دیدند و علت مرگش را حادثه خواندند.

راجر ایبرت: نظر شخصی خودت در مورد مرگ کارن سیلکوود چیست؟ به نظرت کشته شد؟

مریل استریپ: من هم نظری قطعی دارم اما آن را اینجا نمی گویم. به نظرم، نظرم را برای خودم نگه دارم. مسائل قانونی بسیاری با این فیلم همراه بود. برای مثال وقتی که فیلم می گوید کارخانه ی کر مک گی کارهایی انجام داد بر اساس آمار و اسنادی است که در اختیار عموم قرار گرفت. در غیر این صورت ما می بایست نام شرکت، شخصیت ها و همه چیز را عوض کنیم.

راجر ایبرت: یکی از موارد شگفت انگیز در مورد فیلم این است که واقعی به نظر می آید. کاملا متقاعد می شویم و نمی خواهد مخاطبین را مجبور به پذیرش این کند که فیلمی واقعی است. این فیلم سخن، انرژی، ریتم و حتی شوخی های خاص زندگی طبقه ی پایین در اوکلاهاما را به شیوه ای منتقل می کند که به نظر نمی آید به هیچ وجه از فرمول فیلمسازی هالیوود تبعیت کند.

مریل استریپ: به نظرم حرف شما همانند تفاوت چاپ حروف درشت و سیاه با حروف معمولی است. کلمات همان ها هستند اما در چاپ حروف درشت و سیاه بیشتر به چشم می آیند. خواهی فهمید که نویسنده از متوجه کردن نظر شما به آن منظوری داشته است. خیلی از باصطلاح زندگی های واقعی ای که در موردش در فیلم ها می گویی همانند چاپ حروف درشت و سیاه می باشند. بازیگران در حال خط کشیدن زیر “حقیقت” هستند. آنچه که در تلاش بودیم تا انجام دهیم متوجه کردن مردم نسبت به حروف معمولی بود. به بیان دیگر ما نسبت به گذران زندگی چنین افرادی مسائل احساسی زیادی نمی بینیم.

راجر ایبرت: در فیلم می بینیم که کارن در خانه ای فرسوده و نیمه مخروبه به همراه افرادی دیگر زندگی می کند. افرادی مانند دوست پسرش (با بازی کرت راسل) و دوستی دیگر به نام دالی (با بازی شر) که در پایان هم مشخص می شود که هم جنسگراست. یک شب شر دوستش را(با بازی دایانا اسکاروید) به خانه می آورد. فردا صبح که کارن و دوست پسرش او را می بینند متوجه می شوند که او آرایشگری در مرده شوی خانه ی محلی است. در این مورد توضیحی می دهی؟

مریل استریپ: توجه داشته باش که چنین جزئیاتی به قدری عجیب و غریب است که ممکن است وسوسه شوی تا آن را حذف کنی اما مردم چنین شغل هایی هم دارند پس چرا باید آن را حذف کرد؟ چرا نباید آن را همانند همه ی چیزهای غیرمعمول تر در زندگی تنها پذیرفت؟

راجر ایبرت: یکی از غیر قابل پیش بینی ترین چیزها در فیلم عملکرد شر بود که به قدری خوب و طبیعی بازی کرد که باید به خودم مکررا می گفتم که این شر خواننده است که با سانی همخوانی می کند. گرچه من پارسال عملکرد او را در فیلم “به محله ی فایو اند دایم برگرد جیمی دین جیمی دین” رابرت آلتمن دیدم و می دانستم که به عنوان نابغه ای که استعداد دراماتیک بالایی دارد ظهور کرده است.

مریل استریپ: شگفت انگیز است نه از این جهت که شر می تواند چنین عملکردی داشته باشد بلکه او خوب است و توانایی بالایی نیز دارد. شر زنی است که بیست سال ایفای نقش کرده است. او باهوش است و بی شک می تواند بازی کند. اما او در این نقش که اصلا هیچ شباهتی با شخصیت واقعی اش نداشت کاملا عالی کار کرد.

راجر ایبرت: سر صحنه بین شما دو نفر عدم تناسب در ابتدا پیش نیامد؟

مریل استریپ: بله در ابتدا هر دو همین حس را داشتیم. باید به وضعیت مان عادت می کردیم. همدیگر را بپذیریم. از سوی من، همیشه این فکر در ذهنم بود که: شر، تو می دونی من آهنگ “من تو را به دست آوردم عزیزم” و بقیه ی آهنگ های تو را خریده ام. از آن طرف شر ظاهرا این تصویر را از من در ذهنش داشت که کنار دیم ادیث سیتول[۱] نشسته ام. تصور می کنم که شهرت من تا حدودی او را ترسانده بود. در ضمن بدون شک او از ظاهرش آگاهی داشت و دوست داشت تا تر و تمیز و با آرایش در جمع حاضر شود. این مطلب برای هر زنی قابل درک است. زمانی که آرایش او را بهم زدند و آرایش و قیافه ی شخصیت جدید را برایش ایجاد کردند، همچنان این احساس وحقیقت در وجودش جاری بود. قبل از این که به صحنه ای که ما روی تاب نشسته ایم و همدیگر را بغل می کنیم برسیم طرز تفکرمان به هم نزدیک شده بود. کارن سیلکوود چه کسی بود و من چگونه با او ارتباط برقرار کردم؟ حقیقتا من فکر می کنم کارن بیشتر شبیه من واقعی بود تا من هنرپیشه که به ایفای نقش های بسیاری می پردازم. من داخل شهرهای کوچکی بزرگ شدم و برای امرار معاش کار کردم. برای مدتی در ورمونت در یک کامیون زندگی می کردم جایی که هیچکس هیچ پولی نداشت و کسی نمی دانست که وسایل موجود در کامیون مال چه کسی است؟ درست همانند خانه و زندگی کارن. من احساس کردم که نقاط مشترک زیادی با کارن دارم. و مورد دیگری که با کارن مشترکم این است که اگر بمیرم هیچکس در حقیقت نمی داند من به چه چیزی فکر می کردم و یا افکارم به چه کسی شباهت داشت. و این عین حقیقت است.

مصاحبه با مری استریپ,بیوگرافی مریل استریپ,مریل استریپ

[۱] شاعر و منتقد ادبی معروف

برگردان به فارسی: احسان بهادری‌فر

تیر ۱۳۹۶- شصت و هشتمین زادروز مریل استریپ

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ