چالش ادبیات و قدرت به روایت یوسا

13

اشاره: نویسنده در آمریکای لاتین ناگریز از سیاست ورزی است. به قول یوسا این سمت و سویی است که نویسندگان به سمت آن رانده می شوند. تبلور این رانده شدگی، هم در آثار و هم در زندگی شخصی بسیاری از این نویسندگان هویدا است؛ از نویسنده- دیپلمات هایی مانند اکتاویو پاز و کارلوس فوئنتس گرفته، تا رفاقت زبانزد خاص و عام گارسیا مارکز و فیدل کاسترو.

نسبت ماریو بارگاس یوسا با سیاست اما، از سایر نویسندگان نامبرده بیشتر و در عین حال خاص تر است. یوسا از سویی با آثاری مانند سور بز، به کالبدشکافی دیکتاتورهای این قاره پرداخته، در گفت و گو در کاتدرال، زندگی مردم تحت سیطره یک نظام دیکتاتوری را کاویده و در شاهکاری مانند جنگ آخر زمان، در هم تنیدگی اسطوره و تاریخ را در روایت یک رخداد حقیقی تاریخی مد نظر قرار داده؛ و از سوی دیگر با نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری کشورش پرو به شکل عملی به کارزار سیاست وارد شده است. یادداشت پیش رو به نوعی روایت همین شکل از ارتباط بدون میانجی ادبیات با سیاست است.

سیاست و نویسندگی در آمریکای لاتین به روایت یوسا

نویسنده: ماریو بارگاس یوسا
ترجمه: نیما ملک محمدی

نخستین اولویت من در زندگی، از عنفوان جوانی تا امروز، ادبیات بوده است. اما در بخش عمده ای از تاریخ آمریکای لاتین نویسندگان به سوی شرکت در مباحثات مدنی و موضع گیری در برابر مسائل روز رانده شده اند. این اتفاق کمتر در ایالات متحده و دیگر دموکراسی های پیشرفته روی می دهد؛ در این جوامع نویسندگان و روشنفکران لزوما علاقه ای به سیاست و مباحثات مدنی ندارند و اغلب ترجیح می دهند تا تنها بر رشته مورد علاقه خود متمرکز شوند. چنین چیزی در آمریکای لاتین عملا غیرممکن است؛ یا لااقل در تجربه شخصی من به عنوان یک نویسنده، غیرممکن بوده است.

در سال ۱۹۵۳ هنگامی که من وارد دانشگاه سن مارکوس شدم، کشور من (پرو) نیز مانند بسیاری دیگر از کشورهای آمریکای لاتین، تحت حکومت یک دیکتاتوری نظامی قرار داشت. به این ترتیب من وارد دانشگاهی شدم که اغلب استادان آن یا در تبعید به سر می بردند یا در زندان. امکان هیچ گونه فعالیت سیاسی در دانشگاه وجود نداشت، چرا که تمام احزاب سیاسی غیرقانونی اعلام شده بودند. سانسور، ظاهرا برای حفظ امنیت ملی، دهان تمام منتقدان را بسته بود.

جوانی که تحت چنین شرایطی زندگی می کند، به دشواری می تواند اهمیت سیاست در زندگی را نادیده بگیرد. حتی اگر شما می خواستید نویسنده و تنها نویسنده باشید، سیاست باز هم سر راهتان قرار می گرفت و به وسیله انواع دشواری ها و موانع، شما و حرفه تان را به چالش می کشید.

به این ترتیب بود که من به سوی شرکت در مباحثات سیاسی و سپس جریان های سیاسی، رانده شدم. اما این باعث نشد که هیچ گاه خود را یک سیاستمدار بدانم. حتی در طول سه سالی که عملا در صحنه سیاسی پرو حضور داشتم و برای دستیابی به مقام ریاست جمهوری مبارزه می کردم، خود را بیش از هر چیز نویسنده ای می دانستم که بنا بر دلایلی خاص به لحاظ اخلاقی موظف شده تا برای دفاع از ارزش ها و ایده هایی که نقش حیاتی در پیشرفت و توسعه کشور ایفا می کند، وارد کارزار مبارزات سیاسی شود.

حدود ۱۰ سال پیش [در سال ۱۹۹۰] نسبت به آینده آزادی در آمریکای لاتین بسیار خوشبین تر از امروز بودم. به نظر می رسید که آمریکای لاتین بالاخره دو ابزار ضروری تمدن- یعنی دموکراسی و بازار آزاد- را پذیرفته است.

 سیاست و نویسندگی در آمریکای لاتین به روایت یوسا

دیکتاتوری های نظامی محو می شدند و جای خود را به حکومت های غیرنظامی می دانند که از طریق انتخاباتی آزاد و غیرفرمایشی سر کار می آمدند. برای نخستین بار، در سراسر قاره، دموکراسی به عنوان چارچوبی برای تلاش در جهت نابودی فقر و دستیابی به پیشرفت و توسعه، مورد اجماع همگانی قرار گرفته بود. دورنمای انقلاب های مارکسیستی به تدریج محو می شد و این ایده تنها در محافل بسیار کوچک دانشگاهی و روشنفکری هنوز  طرفدار داشت.

همچنین به نظر می رسید که برای نخستین بار در آمریکای لاتین ایده بازار آزاد و گشودن مرزها برای ادغام در بازارهای جهانی، ریشه می دواند. ایده های کهنه و مضری چون ملی گرایی اقتصادی و مهار واردات، نابهنگامی تاریخی خود را نشان داده بودند و به مثابه دلایل عمده عقب ماندگی قاره معرفی می شدند. به این ترتیب به نظر می رسید آمریکیا لاتین بالاخره همان طور که زمانی اشتفان تسوایگ پیش بینی کرده بود، به قاره آینده تبدیل می شود. اما اگر امروز به آن چه طی یک دهه اخیر بر ما گذاشته نگاه کنیم، متوجه می شویم که این انتظارات و آرزوها به تمامی برآورده نشده اند و دموکراسی هنوز در خاک آمریکای لاتین ریشه ندوانده است.

متاسفانه در کشور خود من، پرو، بود که دموکراسی اول از همه سقوط کرد. مانند گذشته، باز هم ارتش مقدمات این سقوط را فراهم کرد. تنها تفاوت این جا بود که در سال ۱۹۹۲، رییس جمهور منتخب خود نیز همدست این سقوط و نابودی دموکراسی بود. اما آن چه بیش از همه باعث نگرانی می شد، محبوبیت مردمی این کودتای نظامی بود. چنین چیزی در تاریخ پرو بی سابقه بود.

ما در گشته نیز کودتاهای نظامی فراوانی داشتیم، اما هیچ یک از آن ها مانند کودتای سال ۱۹۹۲ تا این حد به پشتیبانی و محبوبیت مردمی دست نیافته بودند. احتمالا شرایط پرو در آن دوران- تروریسم، ناامنی، بحران های اقتصادی که سیاست های پوپولیستی دولت گذشته موجباتش را فراهم کرده بود، تورم مهارگسیخته و…- نقش مهمی در این مسئله ایفا می کرد. تنها اقلیت کوچکی از مردم پرو نسبت به سقوط ارزشمندترین چیزی که یک جامعه می تواند داشته باشد، یعنی نظامی دموکراتیک و مبتنی بر آزادی و برابری، اعتراض کردند.

 سیاست و نویسندگی در آمریکای لاتین به روایت یوسا

همان طور که می دانید این سرمشق بد، مقلدانی در دیگر نقاط آمریکای لاتین نیز داشته است. در کمال تعجب من، مردم بار دیگر تصور می کنند که به رهبری قدرتمند برای حکومت بر کشورشان نیاز دارند. از سال ۱۹۹۲ تاکنون در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین که به آن ها سفر کرده ام، از مردم شنیده ام که «چیزی که ما احتیاج داریم یک فوجیموری [دیکتاتور پرو] دیگر است. کسی که با فساد بجنگد و سیاستمداران نالایق را خانه نشین کند.»

کودتای پرو در گواتمالا نیز مورد تقلید قرار گرفت و البته شکست خورد، چون دموکراسی در این کشور مستحکم تر از پرو بود. از آن زمان تاکنون تحولات دیگری نیز که موجب رنگ باختن (اگر نه نابودی کامل) دموکراسی شده در آمریکای لاتین به وقوع پیوسته و در برخی موارد، مانند ونزوئلا، از محبوبیت مردمی فراوانی نیز برخوردار بوده است. یک رژیم لزوما نباید دموکراتیک باشد تا به محبوبیت مردمی دست پیدا کند.

دلایل بسیاری وجود دارد که موجب اشتیاق برای ظهور یک «رهبر قدرتمند» می شود. فساد، در اغلب کشورهای قاره بیداد می کند و این که سیاست به مثابه میان بری برای دستیابی به پول و ثروت محسوب شود، دارای پیامدهای اخلاقی وخیمی برای یک جامعه است. علاوه بر این حکومت های دموکراتیک نیز با به هدر دادن منابع و ثروت های ملی و ایجاد انتظارات غیرواقع بینانه، باعث شده اند تا دلسردی و سرخوردگی مردم از دموکراسی تا حد زیادی قابل فهم باشد.

کلمه ای که امروز در چهارگوشه آمریکای لاتین، از مکزیک تا آرژانتین، ورد زبان مردم است آزادی نیست، بلکه فساد است. فساد به یکی از مولفه های اصلی صحنه سیاسی آمریکای لاتین تبدیل شده است. درست است که در بعضی کشورها فساد به میزان «معمول» خویش تقلیل یافته است، اما در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز فساد چنان شدتی یافته که موجب فلج شدن اصلاحات اجتماعی و اقتصادی مهمی شده است.

بهترین مثال در این مورد کشور آرژانتین است و رییس جمهوری که هیچ کس امیدی به موفقیت اصلاحات او ندارد. بسیاری از اصلاحات اقتصادی او به واسطه فساد فلج شده اند و این درحالی است که مبارزات انتخاباتی بود. اما فساد نه تنها موجب ناکامی اصلاحات می شود، بلکه در میان مدت و درازمدت پایه های دموکراسی را سست می کند و معنای آن را در اذهان مردم تغییر می دهد. این امر می تواند در آینده پیامدهای بسیار ناگواری به همراه داشته باشد.

در عمل، هرچند ما در بسیاری از کشورهای آمریکایی لاتین دارای یک نظام سیاسی دموکراتیک بوده ایم، اما نهادهای دموکراتیک در بسیاری از این کشورها بسیار ضعیف هستند یا اصلا وجود خارجی ندارند. برای مثال سیستم قانون گذاری در اکثر کشورهای آمریکای لاتین کاملا غیردموکراتیک است. عدالت نیز امتیازی است که تنها به قدرتمندان تعلق دارد.

 سیاست و نویسندگی در آمریکای لاتین به روایت یوسا

بخش اعظم مردم این قاره، از آن جایی که صاحب قدرت اقتصادی و سیاسی نیستند، به عدالت واقعی دسترسی ندارند، و بدون عدالت و دادگاه ها و قضاتی که واقعا مستقل باشند،  کارکرد صحیح بازار نظام سیاسی دموکراتیک که می تواند به طور بالقوه بر غنای زندگی تمامی شهروندان بیافزاید، بسیار دشوار است. حتی اگر در کشور شما انتخابات آزاد هم برگزار شود، هنگامی که نتوانید برای احقاق حقوق تان به دادگاه مراجعه کنید (چون می دانید که عدالت و دستگاه قضایی آلت دست قدرتمندان سیاسی و  اقتصادی است) آن گاهایمان تان را به نظام سیاسی دموکراتیک از دست می دهید.

در کمال تاسف، بسیاری از اصلاحات اقتصادی به شیوه ای کاملا غیردموکراتیک صورت گرفته است. برای مثال خصوصی سازی که در ذات خود ابزاری قدرتمند برای افزایش تعداد صاحبان اموال و دارایی ها است، باعث تمرکز بخش عمده ای از مالکیت ها در دست گروه بسیار کوچکی از مردم شده است؛ به این ترتیب دموکراسی برای اکثریتی که دست شان از این اموال و دارایی ها کوتاه مانده است، معنای خود را از دست می دهد. به این ترتیب خصوصی سازی کارخانجات و موسسات دولتی بزرگی که در آمریکای لاتین وجود دارند، نتوانسته است موجب تقسیم مالکیت ها میان عامه مردم شوند و تنها در موارد بسیار معدود و در کشورهای بسیار معدودی موفقیت آمیز بوده اند.

به این ترتیب در بخش اعظمی از قاره، خصوصی سازی به معنای تغییر شکل انحصار دولتی به انحصار خصوصی و تقسیم پول و ثروت میان نزدیکان و اطرافیان دولتمردان و برای افکار عمومی تداعی گر فساد است.

اما چرا هنگامی که برای مردم آمریکای لاتین درباره فواید دموکراسی حرف می زنید، با نگاه های معنادار و بدبینانه شان روبرو می شوید؟ من خودم این تجربه را هنگامی که نامزد ریاست جمهوری پرو بودم و به دهکده های فقیرنشین و محلات فقیرنشین شهرها می رفتم، از سر گذرانده ام. با مردم این نواحی درباره دموکراسی حرف زدم. تلاش کردم به آن ها توضیح دهم که دموکراسی در جوامع پیشرفته دنیا به چه معناست. اما شک و تردید را می توانستم در چشمان شنوندگان حرف هایم ببینم.

 سیاست و نویسندگی در آمریکای لاتین به روایت یوسا

آن ها طوری به من نگاه می کردند که انگار از سیاره ای دیگر آمده ام. انگار پیش خودشان می گفتند «تو از چه حرف می زنی؟ وقتی کسی گاو مرا بدزدد و من به دادگاه شکایت کنم و نتوانم سبیل قاضی را چرب کنم، دستم به جایی نمی رسد. این ماجرا از زمانی که من بچه بوده ام به همین منوال بوده است. پس این دموکراسی به چه درد می خورد؟»

به همین خاطر من فکر می کنم اگر چیزی واقعا بتواند نگاه بدبینانه مردم آمریکای لاتین، به ویژه مردم فقیر این قاره، را نسبت به دموکراسی تغییر دهد، آن چیز بهبود عدالت است. هنگامی که مردم بدانند نهادی وجود دارد که با شکایت به آن می توانند خسارات خود را جبران کنند و علیه سوءاستفاده هایی که از آن ها می شود شکایت کنند، آن گاه زندگی بهتری خواهندداشت و نگاه شان به دموکراسی نیز تغییر می کند و از دموکراسی در نظر و در عمل پشتیبانی می کنند.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ