آلمان چگونه سرور اقتصاد اروپا شد؟

1
هفته نامه صدا – نازنین حسینی: شب از نیمه گذشته بود که پلیس امنیت آلمان شرقی تمام مسیرها به مقصدی مشخص در شهر را مسدود کرد. انگار خطی فرضی بر نقشه کشیده باشند و بخواهند برلین را مثل کیکی میان دو نفر تقسیم کنند. تمام روزهای آینده پلیس ها مسئول محاصره مناطق مشخصی بودند که قرار بود دیواری در آن ساخته شود. دیواری که با تن سرد و سختش آینده اروپا را رقم زد. ساخت دیواری به طول ۱۵۵ کیلومتر و ارتفاع ۲ متر ابتدا برلین، سپس آلمان و در نهایت اروپا را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می کرد. این خط حائل در ماه ها و سال های آینده بر زندگی میلیون ها انسان تاثیر گذاشت.

خاکستر جنگ بر سر آلمان

با پایان دوران فاجعه بار هیتلر و حزب نازی در آلمان پس از سال های خونین جنگ، چهار کشور سرمست از پیروزی سر میز مذاکره نشستند تا آلمان ویران شده را میان خود تقسیم کنند. آمریکا، انگلیس، شوروی و فرانسه با یکدیگر قرار گذاشتند تا مشترکا کشور شکست خورده را اداره کنند. در این تصمیم گیری ها برلین نصیب شوروی شد. همان ابتدا گمان می رفت کمونیست های فاتح جنگ دوم، سراسر برلین را در اختیار بگیرند اما ویژگی های این شهر مانع از تحقق رویای چپ ها شد. شهری صنعتی که نسبت به بخش شرقی پیشرفته تر بود و ثروت بیشتری در آن جمع شده بود.
 چه کسی شکوه و عظمت «ژرمن ها» را احیا کرد؟
کمیسیونی چهارگانه برای تصمیم گیری درباره برلین وارد عمل شد؛ نتیجه، دوپارگی شهر بود. بخش غربی در اختیار سه کشور آمریکا، فرانسه و انگلیس قرار گرفت و شرق برلین نصیب شوروی شد.
وقتی سیاست های عمومی برای اداره کشور جدی تر شد و تفاوت های میان دنیای غربی و شرقی هر روز بیشتر خود را نمایان کرد، مردم زیادی در شرق برلین که آن زمان اختیارش در دستان شوروی بود، بار سفر بسته و راهی غرب شدند و دولت سوسیالیستی مستقر، خیلی زود متوجه این خسارت شد.
مردم آلمان شرقی به دنبال زندگی آزاد برابر اجبار و زور مقاومت کردند و شرق برلین از نیروهای متخصص، تکنیسین های فنی، مهندسان و کارگران خالی شد. برخی از این افراد برای کار به شوروی فرستاده شدند و برخی دیگر راهی غرب آلمان شدند. بخش شرقی که در آلمان یکپارچه چرخه کشاورزی را می چرخاند و سهم کمتری از فضای صنعتی داشت، پس از جنگ با کاهش محسوس نیروهای متخصص رو به رو شد. آمارها نشان می دهند که طی دوازده سال از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود دو و نیم میلیون نفر آلمان شرقی را به قصد زندگی بهتر ترک کردند.

چاره جویی روسی

دولت چپگرای دست نشانده شوروی در آلمان شرقی، به سرعت از آفت مهاجرت و تاثیرات منفی آن بر آلمان غربی مطلع شد و چاره کار را در ممنوعیت و ایجاد محدودیت دید. برای همین ابتدا درست میانه شهر برلین حفاظ ها و سیم های خاردار تا ارتفاع دو متر کشیده شدند. برجک های مراقبت و کیوسک های بازرسی خیلی سریع در تمام طول این خط حائل مستقر شدند تا کسی نتواند به سادگی به سوی دیگر برود. تجهیز این حفاظ های فلزی با برق ولتاژ قوی اقدام بعدی برای مقابله با سفر به سوی دیگر مرز بود.

 

اصلی ترین نماد در دوران جنگ سرد «پرده آهنین» نام گرفت.  دیواری که درواقع دنیا را میان دو قدرت اصلی یعنی آمریکا و شوروی تقسیم می کرد.
 چه کسی شکوه و عظمت «ژرمن ها» را احیا کرد؟
از سال ۱۹۶۱ برلین دو تکه شد و تا سال ۱۹۸۹ این دیوار همچنان محکم و استوار پابرجا بود. دیوار برلین به دستور نیکیتا خروشچف ساخته شد تا تمام راه های ارتباطی میان شرق و غرب بسته بماند. شوروی از این سد بزرگ بتنی با نام «دیوار حافظ ضدفاشیست» یاد می کرد. ساخت سریع دیوار موجب جدایی میان اعضای خانواده های آلمانی شد؛ به گونه ای که برخی از آنها تا بیست و هشت سال آینده نیز نتوانستند با یکدیگر دیدار کنند و آرزوی ملاقات اعضای خانواده بر دل بسیاری از آلمانی ها ماند و تا پیش از فروریزی این دیوار از دنیا رفتند.
وضع قوانین جدید برای عبور و مرور وسایل نقلیه عمومی، توقف حرکت قطار و مترو میان دو بخش آلمان، استقرار نیروهای پلیس و تانک ها و زره پوش ها پشت دیوار در بخش شرقی همه از تاثیرات سر برآوردن بزرگترین دیوار حائل در اروپا بود. نیروهای امنیتی به این محدودیت ها هم اکتفا نکردند و در بعضی نقاط گودال و خندقی حفر کردند تا خیال فرار از این سوی محدود به آن سوی آزاد هم غیرممکن شود. پنجره های خانه هایی که در همسایگی این دیوار منحوس قد کشیده بودند و از قضا ارتفاعشان از دو متر بیشتر می شد، با دیوارهای بتنی مسدود شدند. هر منفذ دریچه ای که آن سو را نشان می داد به سرعت کور شد.

گسترش دیوار

دیوار از سال ۱۹۶۱ در برلین مستقر شد اما در هر سال و هر دوره ای که این کشور دو پاره پشت سر می گذاشت، مردم همچنان شاهد گسترش و رشد این مانع بزرگ بودند. سال های اول رشد دیوار فضایی میان دو حصار ایجاد شده به وجود آمد که میان مردم به نام «منطقه مرگ» نامگذاری شد. پلیس مسافت حدود نود متری میان حصار را با شن های نرم پوشاند تا رد پای هر کس که بخواهد از این منطقه عبور کند به سادگی مشخص شود.
سربازان و نگهبانان مستقر در دو سوی دیوار حق شلیک داشتند. آنها می توانستند در صورت مشاهده فردی که قصد عبور از مرز را دارد به سویش شلیک کنند. دستوری که موجب شد تا سال ها بعد وقتی مردم آلمان غربی پای دیوار مشغول اعتراض به سیاست های محدودکننده بودند، خطاب به سربازان آلمان شرقی شعار داده و آنها را «قاتل» بنامند. تظاهرات در پی آن شدت گرفت که جوانی هجده ساله می خواست خود را به ایستگاه بخش آمریکایی در آلمان غربی برساند که به ضرب گلوله نگهبانان دیوار کشته شد.
در مجموع گفته می شود که حدود یکصد و بیست و پنج نفر از هر دو سو که قصد عبور از مرز را داشتند، در سال های برقراری دیوار جانشان را به خاطر این سد محکم از دست دادند. جوان بیست و چهار ساله ای که در آگوست ۱۹۶۱ قصد فرار داشت اولین قربانی دیوار برلین شد. روزهایی که ساخت دیوار تازه تکمیل شده بود، شاید کمتر کسی تصور می کرد که نیروهای تحت سلطه شوروی تا این اندازه در رعایت قوانین خودنوشته مصمم باشند.
قربانیان کشته شدگان دیوار تنها کسانی نبودند که از شرق راهی غرب باشند و در پی زندگی بهتر و رفاه بیشتر بخواهند سر زندگیشان قمار کنند. طبق آمار اعلام شده حدود چهارده نفر از قربانیان کسانی بودند که زندگیشان در غرب را رها کرده و عمدتا برای دیدار با خانواده ای که سال ها از آنها دور افتاده بودند، می خواستند به بخش شرقی بروند. قصدی که هیچ گاه به منزل نرسید و تنها نامشان را به عنوان قربانی در تاریخ جاودانه کرد.
 چه کسی شکوه و عظمت «ژرمن ها» را احیا کرد؟
در سال های دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی ماشین ترس و محدودیت سرعت گرفته بود؛ تا جایی که براساس گزارش ها و تحقیقات جدید حدود سی تن از کشته شدگان در نزدیکی دیوار برلین اصلا قصد فرار و عبور از مرز را نداشتند و سربازان مستقر در منطقه تنها گمان می کردند که این افراد بخواهند به خاک آنها تجاوز کنند. خاکی که تا دیروز بخشی از یک کشور واحد بود. در این میان نیز حدود هشت نفر سرباز در طول حدود بیست و هشت سال به شکلی تصادفی کشته شدند.
آمار کشته شدگان نشان می دهد که ۸۰ درصد قربانیان زیر سی سال داشتند. یعنی اغلب آنها برای زندگی بهتر مردند. دیواری که در ابتدا گمان می رفت نمادی از جدایی و فراق باشد، خیلی زود به عاملی تبدیل شد که جان بسیاری از آلمانی ها را گرفت. پرده آهنین خطرناکی که حتی نزدیک شدن به آن می توانست به قیمت جان تمام شود.
آغاز پایان
همه تلاش ها برای فرار از دنیای تاریکی که بر سرزمین های شرقی آلمان سایه انداخته بود به بن بست نرسید. هرچند سخت و طاقت فرسا اما بالاخره برخی کسانی که قصد مهاجرت داشتند، توانستند از این حصار رد شوند. یکی از عجیب ترین نمونه ها برادرانی بودند که با بستن بال های سبک به دستانشان مانند کایت، از بلندی ساختمانی نزدیک دیوار پریدند و از بالای سر مانع سنگین بتنی که نفوذناپذیر به نظر می رسد، عبور کردند و به گمان خود جهنم را به قصد بهشت پشت سر گذاشتند.
کم کم به نظر می رسید که مقاومت برابر میل مردم به زندگی بهتر غیرممکن است. آنها می خواستند در فضای آزاد و رفاهی نسبی زندگی کنند و این خواسته ها در بخش شرقی به دست نمی آمد. بالاخره شوروی که نفوذ و سلطه فراوانی بر هشت کشور بلوک شرق در اروپا داشت، تصمیم گرفت که روند نهادینه سازی دموکراسی در کشورهای تحت نفوذ خود را آغاز کند.
مجارستان یکی از کشورهای پیش رو در این زمینه شد و خیلی سریع مرزهای خود را روی دنیای غرب گشود. از آنجا که آمد و شد با کشورهای بلوک شرق از نظر قانونی بدون مشکل بود، به سرعت مردم آلمان شرقی این بار به سمت بوداپست روانه شدند. دولت آلمان شرقی با دیدن شرایط تصمیم گرفت تا امکان صدور ویزا برای متقاضیان ورود به آلمان غربی را صادر کند. تصمیمی که به شکل گیری صف های طولانی در مکان های صدور ویزا ختم و تجمعاتی از این دست کنار دیوار بدنام برلین برقرار شد و در نهایت به آنجا رسید که راهی جز برچیدن دیوار باقی نماند.
در سال های آخر دهه هشتاد میلادی جهان سراسر میل به اتحاد داشت و این موضوع در قلب آلمان بیش از هر جای دیگری به چشم می خورد. جامعه بین الملل خسته از جنگ تسلیحاتی و مسابقات نظامی در فضای جنگ سرد بود. از این رو مذاکرات پنهانی و سخنرانی های علنی این خواسته را مدام تکرار می کرد اما تا سال های آینده یعنی اوایل دهه نود میلادی اتحاد دو آلمان همچنان دست نیافتنی به نظر می آمد. حتی آن روز که دونالد ریگان در برلین غربی سخنرانی می کرد و گفت: «آقای گورباچف، دروازه را باز کنید. آقای رییس جمهوری دیوار را از میان بردارید.» آماده درک و اجرای چنین برنامه ای قابل تصور نبود.
چه کسی شکوه و عظمت «ژرمن ها» را احیا کرد؟

پدر اتحاد آلمان

رهبر اتحاد دو آلمان به گواه تمام تاریخ نگاران و کارشناسان، مقاومت و پایداری مردم است. آنها با دست نکشیدن از خواسته های خود که مهمترین شان در آزادی و زندگی در رفاه متبلور می شد، به محدودیت های با تمام قدرت شان تن ندادند. در میدان سیاست اما تلاش هایی هم سو با خواسته های مردم شکل گرفت؛ دیدارها و مذاکرات پشت پرده ای که شاید روند اتحاد را تسریع کرد.
هلموت کهل که از آن به عنوان صدراعظمی یاد می شود که بیشترین زمان را بر مسند قدرت در آلمان پس از بیسمارک تکیه زد، یکی از چهره های مهمی بود که نامش در راستای تلاش برای اتحاد آلمان در تاریخ ثبت شد. «پدر اتحاد آلمان» نامی که نه تنها شهروندان آلمان، جهان نیز بدان باور داشت. کهل را به نام پدر اتحاد آلمان می شناسند. او سال ها پیش از آنکه دیوار برلین از میان برود، تلاش ها برای ایجاد یکپارچگی را آغاز کرده بود. دیدار با گورباچف در آلمان یکی از مهمترین تلاش های کهل برای ایجاد اتحاد بود.
هر چند در میانه دهه هشتاد میلادی هنوز ظرفیت پذیرش چنین تصمیم بزرگ سیاسی آن هم پس از جنگ دوم جهانی و فضای جنگ سرد امکان پذیر نبود. اما کهل امر نشدنی را ممکن کرد. زمانی که دیوار فرو ریخت، وی در بالکن ساختمانی در آلمان غربی برای هوادارانش سخنرانی کرد و آن زمان بود که اتحاد آلمان را به عنوان هدفش قلمداد کرد و از حقوق فردی و آزادی گفت.
 چه کسی شکوه و عظمت «ژرمن ها» را احیا کرد؟
تاکید صدراعظم پیشین آلمان بر اصولی چون اروپای آزاد و متحد موجب شد تا هلموت کهل اتحاد دو آلمان را پایان کار خود نداند و سال ها بعد با همکاری فرانسوا میتران همتای فرانسوی اش زمینه های ایجاد یک منطقه مشترک در اروپا را در قالب پیمان ماستریخت محقق کند. کاری که در دهه های بعد زمینه را برای ایجاد قدرتمندترین اتحادیه جهان، یعنی اتحادیه اروپا فراهم کرد.
کهل در همین راستا از ایجاد واحد پولی مشترک در اروپا حمایت کرد و آلمان تحت رهبری او بود که به حوزه یورو پیوست. شاید در همین راستا بسیاری از تاریخ نگاران و تحلیلگران از مرگ و خواسته بسیاری از قربانیان دیوار برلین به آهستگی گذشته و از کهل تحت عنوان پدر اتحاد آلمان یاد می کنند؛ صدراعظمی که با این اقدام خود توانست فصل جدیدی را در این کشور اروپایی بگشاید و فروپاشی اتحادیه اروپا یکی از تلخ ترین کابوس های زندگی اش بود.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ