مشهورترین زنان چریک ایران

11
– مرضیه مرتاضی لنگرودی:

اشاره: «اطاق تاریک و محقر، سفره خالی از غذاهای خانگی، نان کپک زده شب اول و چشم های بیدار من که می کوشید تا به گذشته نگاهی نیفکند.»
«مریم سطوت» از اعضای چریک های فدایی خلق

گذشته را نمی توان فراموش کرد و نباید فراموش کرد بلکه باید با کنکاش و بازاندیشی نقادانه آن چراغی فرا راه آینده ساخت. برآیند تجربه جنبش چریکی در طی نیم قرن از زنان چریک، زنانی که در سخن و باور خود می زیستند، مادران صلح و مدافعان حقوق بشر ساخته است.

تاریخ مبارزات هویتمند و نوگرایانه زنان ایران برای دستیابی به زندگی برابر انسانی را می توان با مبارزات مردم ایران در جنبش مشروطه خواهی همزمان دانست. فعالیت های زنان برای تغییر نظام سلطنت استبدادی به سلطنت مشروطه با انواع روش های مبارزاتی از تشکیل انجمن های سری تا پوشیدن لباس مردانه و جنگ تن به تن همراه بوده است. در ادامه مبارزات زنان در سال های پس از مشروطه و دوران سلطنت به فصلی بر می خوریم که طی آن زنان به مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری شاه و اختناق پرداخته اند.

 زنان چریک در تاریخ معاصر ایران
در پژوهش های تاریخی به این فصل از مبارزان زنان که حاوی تجارب نابی از زنانگی مسلح است کمتر پرداخته شده است. شرح مبارزات مسلحانه چریک های زن و رنج هایی که کشیدند و خشونت هایی که متحمل شدند علاوه بر این که احترام و احساسات همگان را نسبت به آنان بر می انگیزد، این پرسش را در اذهان مردمان می نشاند که زنان در مواجهه مسلحانه با خشونت های قدرت سیاسی دوران تا کجا و چه اندازه توانسته اند باور فرهنگی و تاریخی جنسیت سازی را که معتقد است زنان موجوداتی صرفا عاطفی و تابع احساسات زنانه خویشند، تغییر دهند؟ و نیز آن که تاثیر انتخاب روش های خشونت بار مسلحانه که بر اساس باورها و الگوهای جنسیت ساز کاملا مردانه تلقی می شد بر زنان چریک چه بود؟ و این انتخاب بر ساخت و تغییر کلیشه نقش های جنسیتی در جامعه چه تاثیراتی بر جا گذاشته است؟ و آیا پس از طی دوران سپری شده زنان چریک توانستند همچنان زنی با تمام ویژگی های زنانه باقی بمانند؟

در این مقاله به عنوان پژوهنده با نگاهی به نقش زنان در مبارزات مسلحانه در ایران در جستجوی پاسخ اقدام به طرح سوال کرده ایم زیرا باور داریم با تاباندن نور به زوایای تاریک و پنهان تاریخ مبارزات انسانی، آگاهی های بسیاری نصیب ما خواهد شد.

در بیان علت گرویدن کنشگران سیاسی به مبارزه مسلحانه می توان گفت: «کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط دولت مصدق به جدایی کامل شاه با مردم منجر شد. بازگشت شاه همراه با اصلاحات فرمایشی، تشدید خفقان و بالا بردن هزینه فعالیت سیاسی، از سوی مردم هرگز بخشیده نشد. در این دوران پدیده اپوزسیون رادیکال با الهام از نظرات جنبش های چریکی الفتح، در ایران امکان ظهور پیدا کرد و گفتمان انقلابی با اتخاذ مشی مبارزه مسلحانه به صورت گفتمان مسلط روشنفکری دهه ۵۵-۴۵ در آمد.

جنبش مسلحانه علیه رژیم سلطنت و شاه را می توان در چارچوب و موفقیت این گروه ها برای در هم شکستن اسطوره شکست ناپذیری جباریت حاکم و به مخاطره افکندن ثبات قدرت سیاسی هم راستا با امپریالیسم جهانی مورد بررسی قرار داد.

بنیانگذاران مجاهدین پس از قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و سرکوب خونین مردم، در زندان به جمع بندی مبارزات سیاسی گذشته پرداخته و به این نتیجه رسیدند که چون مبارزات پارلمانی و سیاسی به نتیجه مطلوب نمی رسد، بنابراین برای سرنگونی شاه، مبارزه مسلحانه به عنوان شکل محوری مبارزه یک ضرورت است.

قربانعلی رحیم پور از اعضای کمیته مرکزی سازمان فداییان خلق ایران نیز می گوید: «واقعیت این است که بعد از کودتای ۲۸ مرداد و به ویژه بعد از استقرار و تحکیم پایه های رژیم دیکتاتوری شاه در دهه ۴۰، جبهه ملی و حزب توده حضور سیاسی زنده در جامعه نداشتند. نسل ما رها شده در گردابی سهمگین از سوی جبهه ملی و حزب توده ایران بود زیر چکمه های آهنین دیکتاتوری شاه که دیگر جایی و زمینه ای برای مدارا و تساهل و انعطاف برای خود نمی شناخت.»

در خصوص نحوه حضور زنان در جنبش چریکی پژوهش های گسترده ای صورت نگرفته و آنچه در کتابخانه ها به عنوان منبع مورد ملاحظه قرار می گیرد بیشتر اسناد دولتی و روایات و خاطرات شخصی است. از این رو یافتن رگه هایی از واقعیات که فاقد تعصب و جانبداری های رایج اعتقادی و مبارزاتی باشد بسیار مشکل است.

برای دریافت پاسخ های حداقلی به سوالات فوق چاره ای جز مراجعه به خاطرات، نقل قول ها و نوشته های موجود از زنان مبارزی که در جنبش مسلحانه حضور داشتند نیست. و بر اساس همین نقل قول ها در وهله نخست در می یابیم در زمره بنیانگذاران سازمان های چریکی نام هیچ زنی به چشم نمی خورد در حالی که به گواه تاریخ، زنان در جنبش مشروطه برای مبارزه با استبداد رأسا اقدام به تاسیس نهادهایی مبارزاتی کرده بودند.

اشرف دهقانی در تشریح علل پیوستن زنان به جنبش چریکی در ایران می گوید: «در بررسی مبارزات زنان ایران در صد سال اخیر نمی توان شرایط شدیدا دیکتاتوری و اختناقی که با کودتای انگلیسی رضا شاه و با به وجود آمدن حاکمیت امپریالیستی برای اولین بار در ایران به وجود آمد و تا به امروز ادامه یافته است را از نظر دور داشت. در ضمن تا دهه ۵۰، جامعه ایران از لحاظ زیربنایی مسیری را طی کرده بود که خواه ناخواه بر مسیر حرکت زنان تاثیرگذار بود.

درست است که جامعه ما به دلیل نفوذ و تسلط امپریالیسم بر همه شئونات آن، از رشد و شکوفایی یک جامعه سرمایه داری کلاسیک محروم شد، اما به هر حال برقراری سیستم سرمایه داری وابسته در ایران وضعیتی را در دهه ۵۰ به وجود آورده بود که زنان به بازار کار کشیده شده و تا حدی از استقلال اقتصادی برخوردار گشته بودند. اکنون در موقعیتی که زنان در آن قرار داشتند، نیاز به شرایطی بود که در بستر آن، زن بتواند واقعیت وجودی خود را به عنوان انسانی برابر با مرد و به عنوان انسانی که با فعالیت های خود حتی می تواند مورد تحسین جامعه قرار گیرد، به خویشتن و به مردم خویش بشناساند.
این شرایط را مشخصا جنبش مسلحانه بر علیه رژیم شاه که نقطه عطفی در تاریخ مبارزات دموکراتیک و ضد امپریالیستی مردم ایران به وجود آورد. دهه ۵۰ زنان با پاره کردن زنجیرهای اسارت بر دست و پای خود با قاطعیت بپا خاسته و به عنوان انسان های مستقل و برابر با مردان و پا به پای آنان وارد صحنه مبارزه خونین طبقاتی شدند. در عین حال به دنبال خود شرکت وسیع زنان در انقلاب ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی ۵۷-۵۶ را فراهم نمودند که بر روند تاریخ مبارزاتی زنان ایران تاثیر بسزایی گذاشته است.»

اما نقطه نظرات دیگری هم در باب نحوه حضور زنان چریک شهری وجود دارد. دکتر پروین پایدار در تحلیل جایگاه زنان چریک در سازمان های چریکی در کتاب زنان در فرآیند سیاسی ایران در قرن بیستم می نویسد: «در ارتباط با سازمان های چریکی و بین نحوه برخورد با اعضای زن و عملکرد واقعی این سازمان ها اغلب فاصله دوری نسبت به برابری برخورد با زنان و مردان که در تئوری تبلیغ می شد وجود داشت.

تجربه بسیاری از اعضا و طرفداران زن نشان می داد که در درون گروه های چریکی استانداردها و نرم های دوگانه و تبعیض آمیزی وجود داشت. زن چریک لباسی مشابه رفیق مردش می پوشید، موی خود را کوتاه نگه می داشت، از لوازم آرایش استفاده نمی کرد، از پوشیدن کفش پاشنه بلند خودداری می کرد. در سازمان زن را تشویق می کردند سرسخت باشد و عواطفش را سرکوب کند اما انجام همه اینها برای او رفتار برابر در درون سازمان به ارمغان نمی آورد.»
زنان چریک در تاریخ معاصر ایران

ناهید قاجار یکی دیگر از اعضای سازمان چریک های فدایی خلق ایران می نویسد: «در آن سال ها به دلیل اختناق سیاسی، هیچ نهاد دموکراتیک مستقل زنان وجود نداشت. نهادهای موجود زنان، زیر نظر مستقیم حکومت قرار داشتند. پیوستن زنان به جنبش مسلحانه، نه با هدف تامین حقوق زنان بلکه با هدف تحقق یک مجموعه به هم پیوسته نظارت ایدئولوژیکی و اهداف سیاسی و مبارزاتی بود. عضویت زنان در سازمان چریک های فدایی خلق همانند مردان، یکسان و بدون هیچ تمایزی صورت می گرفت. ملاک ها و معیارها همان پذیرش ایدئولوژی مارکسیستی – لنینیستی، اعتقاد به مبارزه طبقاتی، پذیرش مبارزه مسلحانه و آمادگی برای فداکاری در راه خلق و … بوده است.

ما در سازمان از حقوق برابر برخوردار بودیم. هیچ زنی در سازمان با تبعیض جنسیتی روبرو نبود. همه اعضا با افکار و ایدئولوژی سازمان به مسائل جامعه و نابرابری های سیاسی و اجتماعی برخورد می کردند. ما همه خواهان نابودی استبداد رژیم شاه و سلطه گران امپریالیستی بودیم. به گمان ما با پیروزی بر دیکتاتوری شاه و ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت اجتماعی، همه نابرابری های زندگی فردی و اجتماعی و از جمله زنان حل و فصل می شد اما این که نقش مشخص زنان در سازمان چریکی چه بود، باید گفت که این نقش عملا تابع شرایط و ویژگی های مبارزه ای بود که سازمان دنبال می کرد.
از آنجا که شیوه مبارزاتی سیاسی – نظامی بود، ما همیشه در شرایط تعقیب و گریز با نیروهای امنیتی و انتظامی بودیم و در شرایط ضربات و ترمیم ضربات به سر می بردیم که بخش عمده انرژی و توان ما را به خود مشغول می کرد. در چنین شرایطی زنان نقش کلیدی برای حفظ و تطبیق شرایط تامین ایمنی و جابجایی ها و … داشتند.
گرچه مردان و زنان همه وظائف محوله را به یکسان بر عهده داشتند، اما نوع مبارزه به زنان فرصت نمی داد که با توانایی های فکری و نظری و سیاسی نقش بیشتری بر عهده بگیرند. واقعیت این بود که مردان از آزادی بیشتری در جامعه برخوردار بودند و در نتیجه با تجربه بیشتر و توانایی های سیاسی – عملی بالاتری می توانستند مسئولیت های سازمان را در دست داشته باشند.»

در زمینه تاثیر مبارزات چریکی زنان بر سایر اقشار زنان، سهیلا دهماسی می گوید: «در دهه ۵۰ زنان انقلابی زیادی در جهت پیشرفت مبارزه در جامعه و هموار کردن راه برای رهایی زنان فعالیت می کردند. چه آنهایی که خودشان در سازمان های مسلح آن دوره فعال بودند و چه توده وسیعی از زنانی که در اشکال دیگر مبارزه، با فداکاری تمام به حمایت از آن سازمان ها برخاسته و به انواع کارهای مبارزاتی دست می زدند، همگی سهم بزرگی در کشاندن توده وسیعی از زنان زحمتکش و ستمدیده ایران به میدان مبارزه با رژیم شاه داشتند.»

از سوی دیگر سازمان های مردانه هوادار جنبش مسلحانه دهه ۵۰ نقطه نظرات متفاوت و بعضا متضادی با مبارزات زنان رزمنده ارائه داده اند. به عنوان مثال در بیانیه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور در آن سال ها چنین آمده است: «اخیرا بین زنان تحصیل کرده مد شده است که در مورد کار خانه و وظایف تربیت اطفال شکایت می کنند… آنهایی که فقط توجه شان به رهایی فردی خود است هیچ چیزی بیش از یک عده ای بورژوا و روشنفکران رؤیایی نیستند.

هر آن کس از زنان می خواهد مسئولیت های کار خانگی را رها کنند یا آنها را پاره وقت انجام دهند و با مردها در انجام آنها شریک شوند، باید بدانند که این امر منتج به بسیج توده ها نمی شود. توده ها بسیار خوب می دانند که تحت شرایط کنونی، کار خانه و بازتولید نسل ها و تربیت بچه ها برای تضمین اولیه مبارزه توده ها ضرورت دارد.»

به نظر می رسد در آن دوران زنان چریک این استدلال را که روش مبارزه و اشکال سازماندهی ناشی از آن با خود الزاماتی به همراه می آورد که می تواند بعضا مغایر با اهداف و آرمان های آنان عمل کند، پذیرفته بودند. در اصل آنان مردسالار بودن سازمان های سیاسی نظامی را جزو الزامات مبارزات چریکی قبول کرده و چه بسا نتایج چنین پذیرشی را مغایر با آن چیزی که در راهش مبارزه و جانفشانی می کردند، نمی دیدند.

بنا بر گفته آقای فتاپور: «معیار اصلی عضوگیری، فداکاری، شهامت، آمادگی و پذیرش شرایط دشوار زندگی چریکی و مرگ و در مجموع آنچه شما معیارهای اخلاقی می نامید بوده است. در سال های ۵۳ به بعد تجربه کار سیاسی نیز به عنوان یک پارامتر مطرح گردیده و بخش مهمی از کادرهای آزاد شده از زندان که تجربه کار سیاسی داشتند عضوگیری شدند.»

از این رو پذیرفتنی و معقول به نظر می رسد با توجه به شمار بسیار اندک و نزدیک به صفر زنانی که توانایی های امنیتی نظامی بالا داشته باشند و از پیچیدگی های مبارزه سیاسی نظامی مطلع باشند، ساختار سازمان های چریکی ساختارهایی کاملا مردسالار باشند. بر اساس شواهد و اظهارات اعضای سازمان های چریکی، زنان در زندگی مخفی چریکی قابلیت هایی داشتند که برای حفظ سازمان اهمیت تعیین کننده داشت.

اسناد و روایت های انگشت شمار دوره مبارزه مسلحانه نقش زن در خانه های تیمی را چنین ترسیم کرده اند: «توجیه خانه های مخفی، ارتباط با همسایگان و خبرگیری از آنها، منظم بودن زنان در کارشان به خاطر ریزبین بودن و تشخیص زودهنگام موارد مشکوک، امکان استتار به خاطر حرکت زیر چادر (با الهام از نقش پوشش زنان الجزایری) از سری عملکردهای حفاظت از خانه تیمی بود که جز با حضور زنان میسر نمی شد.
در آن دوران چریک ها وجود رابطه میان دختر و پسر و یا زن و مرد را موجد مشکلات جدی در روند مبارزه چریکی می پنداشتند و آن را در زندگی تیمی بر نمی تابیدند. به همین دلیل حتی زن و شوهرهایی که قبل از پیوستن به سازمان با هم ازدواج کرده بودند، جدا از هم و در تیم های متفاوت سازماندهی می شدند و در برخی موارد حتی ازدواج های مصلحتی ترفندی برای خروج زن ها از وضعیت دشوار خانواده و سوق دادن آنها به زندگی مخفی بود.
این توانایی ها و اهمیت آنها در حفظ سازمان و جان چریک ها بیانگر موقعیت زنان در سازمان های مخفی بود. نقش زنان در خانه تیمی در صورت داشتن صلاحیت به مشارکت در عملیات نظامی (البته باز هم پوششی برای فرار مرد چریک در صورت گریختن از مهلکه) ارتقا می یافت. ایفای نقش حمایتی در جریان مبارزات خونبار؛ برگرفته از الگوی آشنا و تاریخی زنان ایرانی در حمایت و پناه دادن به مبارزین بوده است، زنان چریک نیز در جریان جنبش مسلحانه با تمایزاتی همین نقش آشنا را در سازمان های چریکی پی گرفته اند.

مریم سطوت از اعضای سازمان چریک های فدایی خلق در خصوص اولین شب حضورش در خانه تیمی چنین می نویسد: «اطاق تاریک و محقر، سفره خالی از غذاهای خانگی، نان کپک زده شب اول و چشم های بیدار من که می کوشید تا به گذشته نگاهی نیفکند.» زن چریک می کوشید تا به گذشته نگاهی نیفکند. مگر می شد؟ می خواست از فردیت زنانه، مردانه و نیز از برخی خصائل انسانی بگریزد. اما مگر می شد؟ چرا که نه گسست از گذشته میسر بود و نه تصویری در آینده می یافت. حتی مرد چریک نیز نمی توانست از احساس و خوی مردانگی بگریزد.

زنان چریک در تاریخ معاصر ایران

بدیهی است که زنان نیز با همه عواطف و احساسات زنانه شان از زندگی علنی وارد فضای زندگی سراسر زد و خورد و مخاطره آمیز چریکی می شدند. هر چند سازمان های چریکی با مشی و دیسیپلین سخت و نظامی خود رفتار فردی زن و مرد را به گونه ای که می خواستند کنترل می کردند اما واقعیت برخاسته از خاطرات و نوشته های زنان چریک به ما می گوید که زنان با ورود به فضای چریکی با فشار مضاعفی روبرو بودند.

آنها به دو گونه مبارزه طاقت فرسا را پیش می بردند. نخست مبارزه درونی با احساسات زنانه که در روابط خانوادگی و عاطفی زندگی علنی متجلی می شود و دوم مبارزه مسلحانه برای رهایی از خفقان و اختناق موجود در صورتی که مرد چریک نیازی به گریختن و یا مبارزه با احساسات و خوی مردانه خود نداشت.
مردان با حضور در فضای سازمان چریکی که مبتنی بر مبارزه و درگیری و رویارویی با مردان دیگر است؛ تعریف تاریخی و نقش کلیشه ای مرد قهرمان را باز تولید می کردند و از همین رو ورود مردان به سازمان های چریکی در اصل مساوی با پذیرش هویت قهرمانی در دنیای صد درصد مردانه تعریف شده بود. اما زن چریک باید پیوندهای دیرینه و مستحکم را می گسست.
و این گسست اگر کامل صورت می گرفت؛ زن را از هویت زنانه خود تهی می کرد. به نظر می رسد با وجودی که زن چریک تمام رؤیاها و آرزوهای زنانه خود را پشت در خانه تیمی جا می گذاشت؛ اما همواره در نهانخانه دل نگاهش به آرزوهایی بود که پشت در خانه جا گذاشته بود. و چه بسا همین بی آرزویی پذیرش مرگ را برایش آسان تر می کرد. بدون تردید حضور زنان در سازمان های چریکی و مبارزات مسلحانه در دهه ۵۰ باب امکانات جدیدی در نحوه زیست و زندگی زنان ایرانی گشود.

دکتر علی شریعتی که در دهه ۵۰ به عنوان معلم انقلاب شناخته شده بود در قصه حسن و محبوبه؛ زن آرمان خواه مسلمانی که به جنبش مسلحانه پیوسته بود را زن واقعی معرفی می کند و می نویسد: «ما معجزه انسانی این قدرت را به دختر ما می تواند بدهد که اگر او بازگردد به فرهنگ خودش؛ برگردد به ایمان خودش؛ با تاریخ خودش پیوند پیدا کند، با این ایمان و این سرچشمه زایندگی و سازندگی اسلام رابطه پیدا کند؛ می تواند خودش را علی رغم جبر زمان و حاکمیت مطلق روابط تحمیلی غرب و قرن، انقلابی بسازد.

دگرگون بسازد و چهره نفی کننده همه واقعیت ها بشود و به پنجاه سال تلاش و توطئه برای تبدیل شدن دختر ما، از یک زن مسلمان به یک عروسک شبه فرنگی بگوید نه.»

جنبش مسلحانه در ایران خواه به واسطه سرکوب شدید و خواه به خاطر اختلاف نظرهای سیاسی و ایدئولوژیک زمان درازی نپایید. اما در همان مدت کوتاه توانست چنان که پیش بینی کرده بود اسطوره شکست ناپذیری ساختار سلطنت را در هم بشکند و پایه های حکومت دیکتاتوری شاه را سست نماید.

امروز که چهل سال از آن دوران می گذرد، نقد و نظرها درباره کارکرد جنبش مسلحانه بسیار است. اما در خصوص نقش زنان و پاسخ به سوالاتی که در ابتدای مقاله طرح شد می توان گفت تجاربی که زنان در مبارزه مسلحانه برای رهایی خود و مردم شان از یوغ بندگی استبداد اندوختند درک آنها را از واقعیات تعاملات و تقابلات اجتماعی سیاسی جامعه ارتقا بخشید و به رشد فردیت زنانه کمک کرد و زمینه ساز تاکیدات امروز زنان بر کنش مدنی مبتنی بر مسالمت و مدارا و پرهیز از مشی و مبارزه خشونت بار گردید.

فردیتی که امروز توانسته است الگوی جنسیتی متفاوتی از الگوهای کلیشه ای پیشین را بر اساس درکی نوین از موقعیت زن در جامعه و جهان و توجه عمیق به نقش و کارکرد ویژگی های زنانه همچنان مبتنی بر مهرورزی و اخلاق مراقبت و حمایت از صلح و محیط زیست و مردم بسازد و به جوامع بومی و جهانی عرضه کند.

الگوی جنسیتی زنانه ای که بر اساس اخلاق مراقبت و حمایت از بی پناهان و ناتوانان و مقاومت های مدنی و مبارزات مسالمت آمیز در قبال خشونت های سیاسی صورتبندی شنده است.

حضور فراگیر زنانی که روزگاری در متن یا حاشیه مدافع مبارزه چریکی بودند و امروز در نهادهای مدنی مدافع صلح و پناهندگان و حقوق بشر و حامی محیط زیست و طبیعت و حیوانات و منابع زیرزمینی و آب و نهادهای آموزش مهارت های زندگی و زیست انسانی فعالیت می کنند؛ مؤید این واقعیت است که زنانی که تجربه مشارکت در امر مبارزه داشته اند؛ دقیقا به واسطه درک و معرفتی که در جریان مبارزه اندوخته اند توانسته اند در برساخت الگوی جنسیتی که بتوانند انسانیت زن و مرد را فارغ از جنس شان محقق کند، موفق باشند.
مقایسه کمیت حضور زنان ایرانی در تشکل های سیاسی با ساختارهای صددرصد مردانه مؤید این واقعیت است که تعریف سیاست نزد زنان ایرانی بیش از آن که مبارزه مردانه بر سر تصاحب قدرت باشد؛ تدبیری است مبتنی بر این باور که از طریق مقاومت مدنی می توان به افزایش ضریب توان تصمیم گیری و تصمیم سازی شهروندان در موقعیت های خطیر و سرنوشت ساز اعتماد و اطمینان کرد.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ