معناسازی استعاری در شهر

0
استعاره، معنا، هویت
بهرام هوشیاریوسفی

شرق: فضا در مفهوم جامع خود شامل فضای ساخته‌شده، فضای ادراک‌شده و فضای بازنمایی‌شده است. برخی از متخصصان به تفکیک میان این ابعاد از فضا تأکید دارند، اما ساحات یا ابعاد مختلف فضا با هم و با انسان پیوندی عمیق دارند به این معنا که در مراحل درک، تولید و بازنمایی فضا، ذهن انسان نقش فعالانه‌ای بازی می‌کند؛ وجود یا نبود فضایی که صرفا امتداد اجسام بوده، از ادراک‌کننده کاملا مجزا باشد اصولا مسئله مهمی نیست، چراکه تمامی موارد مواجهه با فضا در عمل وزنی از ذهنیت را دارد و این ذهنیت خود تحت‌تأثیر عوامل فرهنگی بوده و در میان افراد یک فرهنگ غالبا مشترک است [این معنا که ذهنیت افراد در بستر جامعه شکل گرفته است]. اشتراکات میان افراد، کنش اجتماعی را ممکن کرده است؛ این اشتراکات مبنای ادراک یک فرهنگ یا خرده‌فرهنگ از فضاست.

فضاهای معناساز در شهر

منشأ اشتراکات افراد، فرهنگ یا فضای زیست مشترک آنهاست. طراحی، هم جنبه‌های معلوم و هم مبهم موقعیت جاری را مورد شناسایی و بررسی قرار می‌دهد تا پارامترهای پنهان و مسیرهای باز جایگزین را که ممکن است به هدف منجر شوند کشف کند. در این چرخه بازتولید معنایی، امر «مداقه معمار» شرط لازم و کافی در توسعه احتمال خلق پدیده است که ضامن تحقق مفهومی است که از آن به «طرح» تعبیر می‌شود. معانی جامع‌تر باید ابهامات را از بین برده و امکان ساخت موضوع طراحی‌ای را ایجاد کند که تمامی اجزا و روابط آن قبل از تحقق کنترل شده باشند. کنش «تعالی‌جویانه» در این راستا برمبنای تکرار و نه با تغییر یک طرح ثابت، بلکه از طریق بازنمودهایی پی‌درپی تحقق می‌پذیرد.
نقش ذهنیت جامعه در ادراک فضا نقشی فعال است، به‌نحوی‌که معنای عمومی فضا و حتی استفاده و رفتار در فضا به‌شدت تحت‌تأثیر این ذهنیت قرار دارد. توجه به مفاهیم اجتماعی و فرهنگی فضا همواره نقش معمار و متخصصان تولیدکننده فضا را به چالش می‌کشد. سؤال اینجاست که اگر فضا مفهومی فرهنگی- اجتماعی است که بر اساس مؤلفه‌هایی همچون اقتصاد و سیاست تغییر می‌کند، پس معمار یا تولیدکننده محیط چه نقشی دارد؟ نقش معمار و معماری در ساخت، ادراک و بازنمایی فضا صرفا بخشی از تمامی عوامل تأثیرگذاری است که با توجه به چیستی یک طرح می‌تواند کمتر یا بیشتر باشد. اگر بپذیریم که طرح و ایده حاوى ارزش‌های ضروری معماری است و همچنین در ارائه طرح مشخصات اثر منتقل‌شده، تنها بهترین‌ها به بیان هدف مربوطه می‌پردازند؛ زبان طراحی با نمایش نتیجه نهایی، نهایتا منجر به راهکارهایى می‌شود که چه‌بسا هرگز پیش‌تر رصد نشده باشند و به‌عبارتى دیگر طراح را به گزینه‌های جایگزین در طرح رهنمون می‌شوند.
جرج لِیکاف ( George Lakoff) زبان‌شناس شناختی آمریکایی و استاد زبان‌شناسی دانشگاه برکلی کالیفرنیا، از سال ۱۹۷۲، بیشتر شهرتش به دلیل نظریه استعاره ادراکی (استعاره مفهومی) است؛ نظریه‌ای که در آن استعاره به‌عنوان محور تفکر انسانی، رفتار سیاسی و جامعه باز شناخته می‌شود. نظریه «ذهن متجسم» وی که درباره آن در رابطه با ریاضیات کتاب‌هایی نوشته است، نیز مشهور است. مقصد نگارنده با توجه به محدودیت این نوشتار، بیشتر معطوف به حوزه‌ای نو و کلیدواژه‌های متبادر از آن با بهره‌گیری از نظریه‌ای است که ادعا دارد، نظام ادراکی انسان در کنه خود حائز مختصاتی استعاری بوده، این درک استعاری است که در اصل سکان ناخودآگاه ادراکی را در زندگی روزمره به دست دارد. آنچنان که به آن اشاره شد، جرج لیکاف و مارک جانسون در سال ۱۹۸۰ با انتشار کتاب «استعاره‌هایی که با آن زندگی می‌کنیم»، به‌نوعی طلایه‌داران ترویج نظریه‌ای در عرصه نقد شدند که به کارکردها و ماهیت استعاره به لحاظ مفهومی می‌پردازد. واقعیت این است که به نظر می‌رسد در عرصه معماری با توجه به ظرفیت‌های بی‌بدیل آن در ارائه فضاهای عینی، بررسی استعاره [متافور] و کارکردهای فضایی ادراکی آن، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. اگر سابقه چند صدساله عرصه ادبیات ایران را در حوزه بلاغت و ارائه‌های ادبی، به این فقدان در عرصه نظریه‌پردازی معماری اضافه کنیم، عرصه‌ای نو حادث می‌شود که می‌تواند جولانگاهی نظری در راستای مباحث فرمی و محتوایی در فضای مصنوع باشد. رمز کار اندکی میان گستره‌اندیشیدن است و تلاش در خودی‌کردن مباحث حوزه زبان‌شناسی در راستای تعریف ماهیتی جدید در استعاره فضایی/ ادراکی که بر اساس آن، آنچنان که لیکاف بر آن تأکید دارد، استعاره‌ها را از ارائه ادبی و صور کلامی صرف فراتر نهاده تا به فرایندی فعال در عرصه شکل‌دهی به فضای معماری تبدیل کند. بر این نسق، استعاره نه‌تنها ابزار شناخت و درک پدیده معمارانه خواهد بود، بلکه به‌نوعی مدلی مفهومی را شکل می‌دهد که مجموعه رفتارهای شکل‌دهی فضا و تعامل مخاطب با فضا را مدیریت کند. برای روشن‌ترشدن موضوع، فرض را بر این بگیرید که ناخودآگاه ادراکی انسان حائز قابلیتی در درک و بازنمایی پدیده‌های ناآشنا و نیز تعبیر و تفسیر مجدد پدیده‌های آشنا باشد؛ همچنین در نظر بگیرید که این قابلیت به صورت لایه‌هایی استنباطی از مقایسه مفاهیم قیاسی، استقرایی و انتزاعی با انطباق به روش استعاری مورد طبقه‌بندی قرار بگیرند. توجه داشته باشید که در حال ایجاد تعبیری نو از نحوه کارکرد و برخورد ناخودآگاهمان با جهان پیرامون هستیم. با این پیش‌فرض، نظریه استعاری/ ادراکی [و در مورد ما تعبیر معمارانه آن] بابی از رویدادهایی نو را در حوزه معنا، تفکر، شکل و فضا ایجاد می‌کند که به‌نوبه خود می‌تواند ابزاری باشد در عرصه تولید و درک معمارانه. نکته جالب در این نوع نگاه، ماهیت توجه آن به موضوع قلمرو‌های متقاطع (cross-domain) در تحلیل تجربه‌های خودآگاه و ناخودآگاه انسانی است؛ به تعبیری استعاری‌کردن نظام مفهومی انسان در حوزه‌ای وسیع؛ از زمان و رخداد گرفته تا درک روزمره فضای پیرامون. استعاره‌هایی چندگانه، همگی بر پایه مفاهیمی مستدل، گستره‌ای وسیع از استدلال‌ها و تجربه‌های مشترک انسانی را شکل می‌دهند که به قول لیکاف و جانسون نظام مفهومی هرروزه زندگی ما را در کنار توقعات و انتظارات ما نسبت به آینده، پایه‌ریزی می‌کنند. ارائه و نمایش طرح معماری یا تولید آنچه منجر به بهترین می‌شود، موضوعى است که می‌تواند از طریق فراگرد طراحی کنترل شود و به تعبیر آلبرتی، به ارائه کرامت معنوی حرفه معماری بپردازد. فراگرد طراحی متشکل از مجموعه‌ای عملیاتی است که از آن ممکن است مدلی تولید و نهایتا منجر به آفرینش اثر شود؛ البته راهى منحصر‌به‌فرد برای پیشبرد این فراگرد وجود ندارد؛ پیشبرد فراگرد طراحی عموما از جزء به کل بوده که لزوما به معنای دنبال‌کردن یک روش نیست. حتی اگر ما روش روند طراحی را جاده‌ای یک‌طرفه از سمت اسکیس‌های مقدماتی به نقشه‌های اجرائی در نظر بگیریم (فراگرد خطی تولید اوبژه) این امر همیشه به صورت امر بدیهی جلوه نمی‌کند. آنچه لیکاف و جانسون بر آن تأکید دارند [جالب اینکه خیلی هم به درد توسعه بحث ما می‌خورد]، تسری بحث استعاره بر تمامی جزئیات روزمره است؛ به نحوی‌که بر مراوده ما با جهان اطراف و جزئیات تعاملات انسانی سیطره افکند و طرحی نو در نظام مفهومی ما بیندازد. انگار با پذیرش نگاه لیکاف و جانسون تمام سکنات زندگی روزمره و تجربیات ادراکی منوط به آنها یکسره مرتبط با مقوله استعاره شده و این البته چیز خوبی است. حال اگر از خودمان درباره گزینه‌های ممکن در موضوع تولید طرح معمارانه بپرسیم، به انواع مختلفی از فراگرد طراحی، قرائت‌های متفاوتى از نظام طراحى و نهایتا تعبیری نو از قانون طراحی دست می‌یابیم که مآلا ارزیابی اهمیت فرم‌ها و وضع قوانین طراحی به‌عنوان مخزنی از دانشی استعاری (دیتا‌بیس) را شکل خواهد داد. تمام تجربیات فضایی ما، با توجه به آنچه این دو پژوهشگر بر آن تأکید دارند، در امتداد محورهایی قرار می‌گیرند که بخش اعظم آن منتج از هویتی استعاری است که موجب می‌شود تجربه فرهنگی فرمان ادراک و تجسم را در دست گیرد. نکته جالب توجه در این نوع نگاه قابلیت تعمیم آن به مفاهیم انتزاعی در حوزه ادراکی/ انسانی خواهد بود؛ به این معنا که انتزاع بر پایه مفاهیم عینی شکل خواهد گرفت و اساسا مبتنی بر امور عینی و تعامل آن با تجسم ذهنی خواهد بود.
هویت بن‌مایه ساخت فضای مصنوع است و پس از آن این فضای مصنوع است که در پردازش هویت و انتقال آن به آیندگان نقش ایفا می‌کند؛ با گذر زمان و توسعه و گسترش شهر این پیوستگی معنایی و هویتی اگر مختصاتی پیش‌اندیشیده به خود بگیرد، خود موجب پیوند معنی‌دار و هویت‌مند متقابل میان مؤلفه‌های عیان [چیزی که می‌بینیم] و نهان معماری و مخاطب/کاربر آن خواهد شد. اصولا رویکرد جست‌وجو‌گر برای راهیابی به مفهومی هویت‌گرایانه و متأثر از معماری، هندسه و موتیف‌های ایرانی/اسلامی، هرچند [بعضا] نمونه کامل یک کنش ایرانیزه‌شده در وادی پسامدرن و در تقابل با نوع غیر ایرانی آن است که به عقیده بسیاری، سابقه چند ده‌ساله این نوع برخورد با معماری، گویای سطحی‌بودن آن بوده، حائز نوعی دور باطل در تکرار خویشتن است. اگر بپذیریم معماری نظمی معنوی است که در بنا تجسم یافته، هر اثر معمارانه فی‌نفسه یک شاهد فرهنگی است [چه به مفهوم خوب چه به مفهوم بد آن] و تفکیک معماری، شهر و هویت از یکدیگر ساختار بیناکنشی و متقابل بین معمار، فهمنده [فهمنده برای پوشش همه تعبیرهای کاربر، بیننده، مصرف‌کننده، تماشاگر، تفسیرگر، ناقد و مانند آنها]، بافت تولید، فرهنگ و همه معماری‌های موجود و در کل شهر را [در معنای منفی کلمه] متأثر می‌کند. هویت معماری ایران از یک طرف با مؤلفه‌های فیزیکی آن و از طرف دیگر با محتوای معنوی خود، تعاملی تام و تمام دارد. به‌عنوان مثال، اصولا نمی‌توان آثار معماری را [آن‌چنان که بعضی ناظران سانتی‌مانتالیست و «ناراضی بالفطره» می‌انگارند!) به‌مثابه قارچ‌های بتونی و فولادی و نابودکننده شهر ایرانی تلقی کرد و فناوری تولید معماری و بلند‌مرتبه‌سازی و… را معضل دانست و در‌عین‌حال انتظار داشت که هویت معماری ایران با شخصیتی مستقل و تأثیرگذار در جهان مطرح شود. با‌این‌همه آنچه «نوستالژی خام» می‌نامیم، به طرفه‌العینی قلم رد به لزوم رشد و توسعه مقوله ساخت‌وساز کشیده و دم از حیاط‌های بزرگ با حوض‌هایی مملو از ماهی‌های قرمز می‌زند [نگارنده با این رویکرد مشکلی ندارد؛ ولی تعبیر روزآمد این رویکرد جواب‌گوی مسائل امروز ما خواهد بود]. هنگامی که ملتی می‌تواند زیباترین آثار دست‌ساز [به طور مثال فرش] را بسازد؛ اما همین سیاق را درباره معماری به کمال نمی‌رساند، قطعا یک جای کار می‌لنگد؛ باید گفت در زمینه فرهنگ، درک و تولید معماری در کنار مدیریت و طراحی شهری روزآمد باید به بالاترین سطح فناوری و علم روز مجهز باشد و ساخت‌وساز در آن منتج به کنشی رو به آینده بوده، گذشته سرمنشأ الهامی تجربیات و هویت است و آینده جولانگاه اندیشه‌های والای یک ملت پیشرو، آن‌چنان که روزی آثار دوره ما نیز مایه مباهات فرزندان‌مان باشد.
لیکاف‌ و جانسون با مطرح‌کردن فراگردی به نام مَپینگ [نقشه‌برداری یا نگاشت (mapping)]، بین تناظر‌های قلمرو مبدأ و مقصد به ترتیبی عینی و فراگرد‌محور، به نظام ادراکی انسانی پرداختند که به نوبه خود، در عرصه معماری می‌تواند به تولید گزاره‌هایی ادراکی منجر شود که بر پایه روابط مفهومی قلمروهای اشاره‌شده شکل گرفته‌اند. در یادداشت‌های آینده با گشایش بیشتر در این بحث سعی خواهد شد به امکانات عملی‌تر مقوله استعاره در تولید و درک فضای مصنوع و نیز تأثیرات متقابل میان گستره حادث از آن پرداخته شود. با نگاهی به سند چشم‌انداز ۲۰‌ساله کشور و نیز برنامه‌های توسعه، حفظ ارزش‌های فرهنگی و تاریخی و هویت‌بخشی به شهرها و مراکز جمعیتی قرار است که در اولویت قرار بگیرد؛ به‌‌ نظر می‌رسد برای رسیدن به این اهداف، تغییرات عمده در نگرش مسئولان و متولیان شهرسازی و معماری کشور و نیز مدیریت‌های شهری ضروری باشد. فضای کالبدی، آنجایی که عرصه سازگاری فرد با محیط انسانی و فرهنگی اطراف را در جایگاه عاملی مشارکت‌دهنده فراهم می‌کند؛ آنچه و آنکه به این فضا شکل می‌بخشد، اهمیتی ملی به خود می‌گیرد و البته نتیجه چیزی نخواهد بود جز نیازهای واقعی و طبیعی همین محیط و در سر‌سلسله‌ آنها تعاریف فرهنگی/اجتماعی آن. در این راستا وظیفه‌ اجتماعی معمار، در مقام شخصیتی خلاق که باید این روند را شکل دهد و سرمایه‌گذار در جایگاه شخصیتی مسئول که باید از این روند حمایت کرده و زمینه همدلی را فراهم کند، به‌راستی شایسته تأمل است؛ از طرف دیگر، آحاد جامعه به‌عنوان کاربرانی هستند که باید مانند ساحت‌های دیگر فرهنگی/اجتماعی، در مقام مخاطب معماری، با نظارتی هوشمند جویای حق انسانی و شهروندی خود در محیط مصنوع باشند و مراتب توازن تولید ارزش‌های ماندگار فرهنگی و سود اقتصادی را در عرصه ساخت‌وساز فراهم کنند و نهایتا مسئولان شهری با تعریف معیار‌هایی بر جریان این تعامل نظارت داشته باشند.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ