مدیا کاشیگر درگذشت

1
مدیا کاشیگر در پی بیماری ریوی در بیمارستان درگذشت. این نویسنده و مترجم که در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان امام خمینی (ره) بستری بود امروز (شنبه، هفتم مردادماه) در سن ۶۱سالگی از دنیا رفت.
مدیا کاشیگر درگذشت

به گفته جواد عاطفه، کاشیگر ساعت ۱۲:۳۰ ظهر امروز درگذشت.
مدیا کاشیگر به دلیل مشکل تنفسی در بخش اورژانس بیمارستان امام خیمنی (ره) بستری شده بود که بعد به بخش مراقبت‌های ویژه منتقلئ شد. او چندی پیش هم به دلیل مشکل حاد تنفسی در در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان فیروزگر بستری شده بود.

مدیا کاشیگر متولد سال ۱۳۳۵ بود. «خاطره‌هایی فراموش‌شده از  فردا»، «آخرالزمان»، «مرگ موریانه» و «اتاق تاریک» از جمله کتاب‌های منتشرشده به قلم این شاعر و نویسنده است. او همچنین آثاری از آلبر کامو، آنتوان دو سنت اگزوپری، اوژن یونسکو و پل ریکور و… ترجمه و منتشر کرده است.
کاشیگر راه‌اندازی جایزه‌های ادبی یلدا و روزی روزگاری را هم در کارنامه خود دارد.


 

گزارش شرق درباره درگذشت این نویسنده و مترجم:

در یک روز گرم تابستانی، ظهرِ روز هفتم مرداد در بیمارستان امام‌خمینی تهران. درست یک‌سال‌واندی بعد از رفیقِ قدیمش، مصطفا اسلامیه، که وقتی رفت کاشیگر در سوگش نوشت «مرگ بی‌رحمانه‌ترین شکلِ هم‌ترازی است: بود و دیگر نیست.» و این فاصله‌ از «بود تا دیگر نیست کم‌تر از یک گام است و این دهشتِ غریب مرگ هیچ ارتباطی با این ندارد که به‌قول کاشیگر «با مرگِ کنار آمده باشی یا نیامده باشی» چون حقیقت عوض نمی‌شود. کاشیگر چندروزی بود که به‌خاطر مشکلات ریوی در بیمارستان بستری بود و سرانجام در شصت‌ویک‌سالگی باز به‌قول خودش «خلع‌سلاح» شد و درگذشت. کاشیگر زندگی چندوجهی داشت، مترجم بود، از ادبیات تا تاریخ و شعر و تئوری شعر،‌ و از این میان آثاری داشت که شهرت بیشتر و اقبالی بین مخاطبان و اهالی ادبیات پیدا کرده بود: «ابر شلوارپوشِ»‌ مایاکوفسکی، «کرگدن» یونسکو، «تکنیک کودتا»ی مالاپارته، «درباره‌ی ترجمه» پل ریکور، «کوچه‌ای در مسکو» از ایلیا ارنبورگ و «زنده باد مرگِ» آرابال. از تألیفاتِ او نیز می‌توان به دفتر شعرِ «درد و دود»، مجموعه مقالات و سخنرانی‌های او با عنوانِ «مرگ موریانه»، و داستان‌هایی چون «اتاق تاریک» و «وسوسه» اشاره کرد و اخیرا نیز کاشیگر دو تالیف، یکی داستان و دیگری نمایشنامه داشت. «خاطره‌یی فراموش‌شده از فردا» با بیست‌ودو داستان کوتاه و «آخرالزمان»، نمایشنامه‌ای تک‌پرده‌ای. نمایشنامه‌ای که به‌قلم مصطفا اسلامیه‌ی فقید در مؤخره کتاب، ماحصلِ «به‌هم‌آمیزی واقعیت و پندار و جابه‌جایی نقش‌ها» بود، «تدبیر زیرکانه نمایش‌نامه‌نویسانی که در یکی دو دهه پس از جنگ جهانی دوم، سرگشتگی و ناامیدی آدم‌های فاجعه‌دیده و به‌بن‌بست‌رسیده را تجربه کرده و سرشت پنهانی و ناگشوده اما یکنواخت آدم‌ها را دریافته بودند.»

مدیا کاشیگر اما جز ترجمه‌ها و تألیفاتش، نقش پررنگی هم در بخش فرهنگی سفارت فرانسه داشت به‌خاطر تسلط کم‌نظیر بر زبان فرانسه و خصایصِ شخصیتی‌اش، و در این جایگاه نیز ارتباط موثری میان نویسندگان و مترجمان ما با ادبیات و نویسندگان فرانسوی برقرار می‌کرد و هرجا پای بحث‌های فرهنگی مابین فرانسه و ایران در میان بود، او حضوری برجسته داشت. جز اینها، مدیا کاشیگر در ادبیات داستانی ما نیز تأثیراتی برجا گذاشت، او در راه‌اندازی سازوکارهایی برای تقدیر از کتاب و شخصیت‌های فرهنگی هم دستی داشت ازجمله برپایی دو جایزه ادبی یلدا و روزی روزگاری که هریک صاحب سلیقه و مانیفست ابدی خاص خود بودند و آثاری از ادبیات داستانی را بر این مبنا شناسایی، انتخاب و معرفی کردند. و نیز عضویت در هیات‌مدیره بنیاد محمود استادمحمد.

کاشیگر همچون کارنامه پربرگ و چندوجهی‌اش، تحصیلاتی پراکنده نیز داشت. او زبان فرانسه، معماری و اقتصاد خوانده بود و به‌شهادتِ اهالی فرهنگ و دوستانش که بسیار هم بودند، آدمی خوش‌مشرب بود و بیشتر مواقع به سنت قدیم در خانه‌اش محافل ادبی برپا بود. محافلی که در آن بحث از ادبیات و زبان و فرهنگ به سیاست و اقتصاد و اوضاع جهان می‌کشید و ساعت‌ها و ساعت‌ها ادامه می‌یافت.

کاشیگر به‌گواه آثارش غالبِ آنچه نوشت و ترجمه کرد، از علایقِ خودش بود. او در انتخابِ کتاب برای ترجمه، مترجمِ متخصص نبود و مبنای اصلی ترجمه‌هایش ضرورتی بود که خودش احساس می‌کرد و همیشه جانبِ ادبیاتی را می‌گرفت که جز تفکر، موجب سرگرمی هم باشد. جز ادبیات و فرهنگ، تئاتررفتن و تئاتردیدن هم از مشغله‌های دائمی او بود و ازاین‌رو جریان‌های تئاتری ایران و فرازوفرودِ آنها را به‌خوبی می‌دانست و تا همین چند ماه پیش با اینکه سالیانی از درد پا و کمر رنج می‌برد، خودش را با عصا به سالن‌های تئاتر می‌رساند و شیفته تئاتری بود که هم سرگرمش می‌کرد و هم به تفکرش وامی‌داشت.

چنان‌که خبر داریم از مدیا کاشیگر آثار منتشرنشده‌ بسیاری در دست هست. آثاری که در کشوی میز او مانده، که البته او تمام آنها را تکثیر می‌کرد و به دوستان و آشنایان از اهلِ فرهنگ می‌داد تا بخوانند. و دیگر آثاری که  از ترجمه و تالیف، چاپ اول و بازنشر در انتظار مجوز در ارشاد مانده است و قریب به ده اثر او را شامل می‌شود. مرگِ او هنگامی در رسید که دست‌کم داستان‌هایش پس از سالیانی به قالب کتاب درآمد و دیگر آثارش ماند برای فردا و فرداها، که به‌قولِ مدیا کاشیگر -در نقل‌قولی که از ریکور بر پیشانی داستانِ «خاطره‌یی فراموش‌شده از فردا» آورده است، «وقتی گذشته، گذشته است و آینده، هنوز نیامده است و حال، سپری است، چگونه زمان می‌تواند باشد؟»

این است که مدیا در مرگِ رفیقش چنین سرود:

«در تنهاترین خلوتت/ از خودت پرسیده‌ای هرگز/ چرا فقط ثلثِ سیاره‌ات خاک است/ بقیه همه آب؟/ دلیلِ ساده‌یی دارد:/ اگر مرده‌ها فقط ملاتِ خاک‌اند/ سوگ نطفه‌ی دریاست.»

مراسم بدرقه مدیا کاشیگر به خانه ابدی‌اش اعلام خواهد شد.


مدیا کاشیگر شخصیتی فرهنگی بود

کاوه میرعباسی: امروز و با شنیدن خبر درگذشت مدیا کاشیگر، انگار که برادر نداشته‌ام را از دست داده‌ام. مرگ او به‌شدت منقلبم کرد چرا که سابقه دوستی ما به پنجاه سال پیش برمی‌گشت. حالا خبر درگذشتش پنج دهه دوستی و خاطرات و اتفاقاتی گوناگون را برایم تداعی می‌کند. من و مدیا کاشیگر تا کلاس یازدهم، یعنی تا هفده‌سالگی، هم‌شاگردی بودیم. سال پنجاه، من به فکر خواندن کارگردانی سینما افتادم و دوستی ما از آن زمان جدی‌تر شد. در همان سال‌ها ما در اولین جشنواره سینمای آزاد که مربوط به فیلم‌های آماتورِ جوانان بود شرکت کردیم. در کلاس یازدهم اولین فیلم‌مان را به‌طور مشترک با هم ساختیم. نام آن فیلم کوتاه «سکون» بود که در سال پنجاه ساخته شد و در سال پنجاه‌ویک به نمایش درآمد. در این فیلم ما هر دو هم کارگردان بودیم و هم بازیگر و داستان فیلم هم یک‌مقداری روشنفکرمابانه بود. ما چندین ایده و پروژه سینمایی در ذهن داشتیم که می‌خواستیم به‌طور مشترک کار کنیم اما امکان ساخت آنها را پیدا نکردیم. «سکون» فیلمی انتزاعی بود و یادم هست که وقتی فیلم را مونتاژ می‌کردیم صحنه‌ای را به ‌شکلی مونتاژ کردیم که تصویر یک‌دفعه از خیابان به بیابان می‌‌رفت. دوستان ما با دیدن این صحنه به شوخی نام فیلم را بیابان اندر خیابان گذاشته بودند. در همان سال‌ها کتابی هم به‌صورت مشترک ترجمه کردیم که برای نوجوانان بود و سه داستان را در بر می‌گرفت که ما از زبان فرانسه ترجمه‌شان کرده بودیم. سال پنجاه‌ودو این کتاب را به ناشری فروختیم و بعد از آن با هم به انتشارات بابک رفتیم. آگهی درخواست همکاری این نشر را دیده بودیم و با هم به آنجا رفته بودیم و قرار بود هرکداممان یک کتاب ترجمه کنیم که البته سرانجامی نیافت. بعد از آن من برای تحصیل در دانشگاه به فرانسه رفتم و در این میان هروقت به ایران می‌آمدم مدیا را می‌دیدم. اما بعد ارتباط‌مان قطع شد و همدیگر را گم کردیم تا اینکه در سال هفتاد دوباره یکدیگر را پیدا کردیم و دوستی‌مان تا همین امروز ادامه پیدا کرد.

مدیا کاشیگر وجوه مختلفی داشت اما در وهله اول او بیش‌ از هرچیز مترجمی طراز اول بود و دانش خیلی زیادی داشت. تسلط او به زبان فرانسه خیره‌کننده بود و نثر فارسی‌اش هم درخشان بود. مدیا دبستانش را در فرانسه خوانده بود و وقتی به ایران آمد و با هم هم‌کلاس شدیم فارسی را خیلی خوب نمی‌دانست. اما بعدتر دانش زبانی‌اش را به‌طرز چشمگیری افزایش داد و در آثارش نثر فارسی خیلی خوبی داشت. ما هر دو ریاضی خوانده بودیم. یکی از وجوه دیگر کار او توانایی نظریه‌پردازی و قدرت استنتاج‌اش بود. این ویژگی او در مقالات متعددی که نوشته به روشنی دیده می‌شود.
وجه دیگری از فعالیت‌های کاشیگر، تلاش چشمگیری بود که او در جایزه‌های ادبی داشت. در بسیاری از جایزه‌های ادبی که مدیا حضور داشت من هم با او همکاری داشتم و از نزدیک شاهد بودم او چطور تک‌وتنها بار این جایزه‌ها و جشنواره‌ها را به دوش می‌کشید. از این‌ حیث مدیا کاشیگر به‌عنوان یک شخصیت فرهنگی اهمیت زیادی در طول این سال‌ها داشت. یکی از نمونه‌های تأثیر حضور او در جایزه‌های ادبی، جایزه یلدا بود. پیش از آن که مدیا دبیر این جایزه شود چند دوره‌اش برگزار شده بود اما وقتی او دبیرش شد آن را متحول کرد و وجهه خیلی خوبی به آن داد. در جایزه‌های ادبی رسم است که به هیئت‌داوران و به‌طورکلی دست‌اندرکاران جایزه مبلغی را پرداخت می‌کنند اما مدیا در هر جایزه‌ای، به هر شکلی که حضور داشت، هیچ چشمداشت مادی نداشت. او واقعا دغدغه ادبیات و فرهنگ داشت و می‌توان گفت هرجا که ردی از فرهنگ در میان بود او در آنجا حضور داشت. این اواخر حتی قصد داشت نشریه‌ای ادبی و فرهنگی منتشر کند و از من هم خواسته بود مطلبی برای نشریه‌اش بنویسم. آخرین‌بار سال گذشته بود که مدیا را در خانه‌اش دیدم و خیلی هم متأسف شدم چون به تازگی عمل جراحی کرده بود و نمی‌توانست حرکت کند. در همان‌جا شماره صفر این نشریه را دیدم. حتی با هم صحبت کرده بودیم که من پاورقی‌هایی برای نشریه‌اش بنویسم که در آخرین دیدارمان گفت فعلا صبر کنم تا انتشار نشریه قطعی شود. کاشیگر داستان‌هایی هم نوشته بود که تعدادشان اندک بود و اگر کل آثار او را درنظر بگیریم، می‌توانیم بگوییم که داستان‌نویسی او جنبه ثانویه‌ای در میان آثارش داشت. بااین‌حال کتاب «وقتی مینا از خواب بیدار شد» داستان خوبی برای کودکان و نوجوانان بود.

فرصت تبلیغات

تبلیغات متنی

استخدام در وب نگین
 
   

کانال اختصاصی وب نگین در تلگرام

پاسخ